داستان سکسی دوستی که غافلگیرم کرد (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی دوستی که غافلگیرم کرد (۱)


سلام. من سامانم. متولد ۱۳۷۸ در تهران.
نمیخوام مثل همه از خودم و بدنم تعریف کنم، چون اونقدرا هم تعریفی نیست. نه خیلی سفیدم و نه خیلی بی مو. اما من از سن راهنمایی که فهمیدم سکس چیه، کنجکاوی شدیدی نسبت به کون دادن پیدا کردم. دوست داشتم تجربش کنم. پس شروع کردم به انگشت کردن خودم. اما اون حسی که میخواستمو نمیداد. گذشت تا تو آزمون ورودی یکی از دبیرستان های خوب قبول شدم. فکر میکردم اونجا دیگه همه باید درس خون باشن و هیچکس فکر سکس و … نکنه. اما بهم ثابت شد که اتفاقا پسرای اونجا حشری ترن! خب به بهانه های مختلف پسرای دیگه منو میمالیدن. اما اون اوایل تصمیم گرفتم به کسی رو ندم، تا به عنوان کونی مدرسه شناخته نشم. و این اسم روم نمونه. رسیدیم سال دوم دبیرستان و من خیلی تو کف بودم. درباره چندتا از بچه ها هم حرف هایی پیچیده بود و میدونستیم که خیلی بیراه نیست. یکی از این بچه ها، اسمش سروش بود. یه پسر لاغر دراز، با صورت استخونی و والیبالیست. بر خلاف ظاهر مثبتش، به شدت دعوایی و قلدر بود. از اونایی که اصلا دلت نمیخواد رو حرفشون حرفی بزنی که مبادا دعواتون نشه. خانواده سروش پولدار بودن. مثلا خونشون دوبلکس (دوطبقه) بود و سروش که تک فرزند هم بود، تو طبقه دوم برای خودش زندگی نسبتا جدایی داشت. تلاش کردم کم کم به بهانه های مختلف به سروش نزدیک بشم. از اونجایی که خیلی حرفه ای والیبال رو دنبال میکرد، خیلی وقت درس خوندن نداشت. تلاش کردم از همین راه وارد بشم و بهش پیشنهاد کردم تو درساش کمکش کنم. همین سرآغاز دوستی من و سروش شد. و کم کم پام به خونه سروش اینا هم باز شد. این رابطه درسی ادامه داشت و تاثیراتشو روی وضع درسی سروش هم گذاشته بود. خونوادش هم از اینکه همچین دوست آروم و درس خونی پیدا کرده (برخلاف بقیه دوستاش که مثل خودش شر بودن) راضی به نظر میرسیدن. اما چون خیلی خجالتی بودم، نمیدونستم چطوری باید مطرح کنم درخواستمو. سروش هم با اینکه ترتیب چند نفریو تو مدرسه داده بود اما به من به اون چشم نگاه نمیکرد. تا اینکه رسیدیم به امتحانات ترم ۱ تو دی ماه ۹۴. اون موقع ها عادت داشتیم بعد از امتحان بریم یه گیم نت نزدیک و یکم بازی کنیم. یه روز بعد از امتحان سروش پیشنهاد کرد بریم خونشون دسته جمعی فیفا بازی کنیم. رفتیم. تقریبا همه دوستای سروشم اومده بودن. بین دو نفر یهو بحث شدیدی شد و کار داشت به جاهای باریک میکشید که قرار شد شرطبندی کنن. شرط چی بود؟ بازنده واسه برنده ساک میزنه. بازی کردن و خب یکیشون باخت. پسره که باورش نمیشد باخته باشه با کلی خواهش و تمنا، شرط رو به جریمه نقدی تبدیل کرد. این اتفاق باعث شد یه جرقه تو ذهنم پیش بیاد. وقتی همه رفتن و خودم و سروش تنها شدیم، شروع کردم به کری خوندن واسش. میدونستم ناراحت میشه و به خاطر روحیه رقابتیش، حتما واکنش نشون میده. اومد جلو و گفت چیه؟! تو هم میخوای شرطی بازی کنی؟! گفتم منو از چی میترسونی؟! گفت پس شرط سر لب و دهن بازنده! گفتم باشه. بازی کردیم و بارسای من ۳-۲ به رئال اون باخت. منتظر بودم ببینم واکنشش چیه. که یهو اومد بالای سرم رو کاناپه ایستاد و شلوار و شورتشو باهم کشید پایین. منم خودمو زدم به اون راه که واااای سروش یعنی چی این کارا! گفت یعنی همین که میبینی! اومد جلوتر و سر کیرشو مالوند به لب هام. باورم نمیشد این همون سروش سابق باشه. هم خوشحال بودم و هم ناراحت. دهنمو باز کردم که یه چیزی بگم، دستشو گذاشت پشت سرم و کیرشو فشار داد تو دهنم. این اولین باری بود که کیر یه پسر وارد دهنم میشد و خب خیلی ناشی بودم. چیزی که سروش اصلا دوست نداشت. و با هر دندونی که به کیرش میخورد محکم میزد تو سرم. خیلی بهم برخورده بود. فکر نمیکردم سروش همچین رفتاری باهام بکنه. اشک تو چشمام حلقه زده بود و نمیتونستم درست نفس بکشم. همش فکر میکردم این چه کاری بود که کردم و پشیمون بودم. بعد از چند دقیقه ساک زدن، کیرشو از دهنم کشید بیرون. خوشحال شدم و گفتم خداروشکر تموم شد پس. شرطو اجرا کردم و خلاص. که گفت برو دستشویی و کونتو تمیز کن واسم. نمیدونستم باید چیکار کنم. گفتم ولی سروش… گفت خفه شو سامان. کیریه که خودت شقش کردی. خودتم میخوابونیش. جرئت مخالفت نداشتم. زورمم نمیرسید. گفتم آخه من نمیدونم دقیقا چطوری بشورم خودمو. خودش باهام اومد تو دستشویی و بهم گفت که چیکار کنم تا کاملا تمیز بشم. منم از صبح به جز کیک و آبمیوه چیزی نخورده بودم و تقریبا شکمم خالی بود. شستم و رفتم رو تختش. گفت به حالت داگی استایل بمونم و تکون نخورم. بعد حس کردم یه چیز سردی ریخت رو کونم. و شروع کرد به انگشت کردنم. تجربه عجیبی بود. خیره بودم به عکس سروش روی دیوار و همزمان کونم داشت باز و بازتر میشد. یهو یه درد شدیدی تو کل بدنم پیچید. سروش کیرشو کرده بود تو کونم… از شدت درد خواستم از زیرش فرار کنم، ولی تقریبا روم سوار شد و شونه هامو محکم گرفت. بطور ناخواسته به بدنم کش و قوس دادم و سرمو توی بالش تختش فرو کردم. حالا کونم براش حتی قمبل تر شده بود. شروع کرد به تلمبه زدن. همزمان هم میگفت فکر نمیکردم انقدر تنگ باشی سامان! فکر نمیکردم کونی باشی سامان! دیدی کونتو گاییدم بالاخره؟ تمام این مدت من درد میکشیدم و بی صدا تو بالشش گریه میکردم. بعد از چند دقیقه، کیرشو از کونم کشید بیرون، منو رو تخت نشوند و خودش اومد بالای سرم. چشمام از شدت گریه پف کرده بود و صورتم خیس اشک بود. به کیرش اشاره کرد که ساک بزنم. دوست نداشتم کیری که تو کونم بوده رو بخورم و عصبی بودم. پس سرمو به نشونه منفی تکون دادم. که یهو یه چک خوابوند زیر گوشم و گفت بهت میگم بخور کونی. بغضم ترکید. با ترس کیرشو گذاشتم دهنم. خداروشکر چون خوب شسته بودم خودمو، مزه بدی نداشت. چند دقیقه ای براش ساک زدم که یهو سرمو محکم گرفت تو دستاش و نگه داشت. دهنم پر از آبکیر شد. در عین حال که زور میزدم سرمو آزاد کنم، گفت یه قطرشم حروم نمیکنی کونی وگرنه خودت میدونی! با نفرت آبشو قورت دادم و به خودم لعنت فرستادم که چرا با این وحشی سکس کردم. بعد از چند ثانیه سکوت، گفت خوبه که پیدات کردم سامی جون. حالا حالا با هم کار داریم…


ادامه…


نوشته: Samii_1999

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی خاطرات نوجوانی, عاشقی, گی از سایت سکسی خفن ایران 69