داستان سکسی دنبال زن شوهردار، نباش از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی دنبال زن شوهردار، نباش


+سهیل؟؟قربونت برم بابا از همون لحظه که نشستیم تو ماشین داری گریه می کنی؟خوب کادوی تولدش رو نمیخواست بده باهاش بازی کنی تو خونه خودت هزارتا اسباب بازی داری
-آره پسرم توهم تولدت همین کارو بکن نزار کسی به وسایلت دست بزنه.بسه دیگه گریه نکن.صدای لنت ترمز ماشین کمه تو هم داری همش گریه می کنی…بیا با گوشی من گیم بازی کن
+اگه از اول میگفتی از آرایشگاه ساعت ۶ تموم میشم،منم اون یه ساعتی که پایین علاف بودم رو میرفتم لنت ترمزو عوض میکردم!!!؟؟؟
-چی کار کنم سالن خیلی شلوغ بود. تازه برات بدم نشد که؟جلوی سالن چشمات یکم نرمش کردن که برا تولد امشب آماده باشن واسه چشمچرونی
+دستت درد نکنه
-خوب چیه؟؟دروغ میگم؟جلو خودم داشتی زن داداشتو با چشات میخوردی
+میفهمی داری چی میگی؟مینا مثل خواهرمه. من اونو واسه داداشم خواستگاری کردم.لا اله…
-البته خوب حق داری با اون دامن کوتاهو اون باسن خوشگلو اونجور قر کمرررر،همه داشتن نگاه می کردن فقط تو نبودی که
+تو خودت کم از اون قر و فر ندادیااا…تازه با اون بلوز یقه بازت،نصف سینه هات معلوم بود!!!
-برو بابا کجا سینه هام معلوم بود؟؟؟تازه مگه تو اون جمع آدم غریبه داشتیم؟همش فک و فامیلت بودن
احسان به من گیر نده امسال این تنها مهمونی بود که اومدیم.اونم بخاطر اینکه خواهرت بعدا تیکه بارم نکنه.خدا خودش بخیر کنه،الان کرونا بگیریم تقصیر کیه؟؟؟؟؟
میدونستم اگه بخوام جوابشو بدم بازم دوباره دعوا میشه و گریه و زاری و قهر و گلایه های ۱۰۰ سال پیش…واسه همین دیگه جوابشو ندادم…
سهیل گوشی به دست خوابیده بود،ضبط ماشینو روشن کردم که دیگه باهم حرف نزنیم،آهنگ شادمهر پلی شد:من دلم بارونو خواست،بارون دلم خواست…واقعا تو اون لحظه دلم بارون می خواست،دلم بارون می خواست که برم زیرش خیس شم و خودم باهاش گریه کنم و اشکام با بارون یکی شه و این زندگی فلاکت بار که توش فقط عذاب میکشم رو فراموش کنم.الناز تو نگاه اول یه خانم جاافتاده بود که هر مردی دلش می خواست داشته باشه،چهره قشنگ، اندام سکسی که همیشه به تیپ و قیافه اش میرسید،ولی خوب زبون نیشداری داشت و همیشه خدا ناراضی بود،الناز مثل عسلی بود که توش فلفل قاطی کرده باشن،اون یه میک آپ کار خیلی ماهر بود ولی بخاطر همین اخلاق گندش،هر سالنی که میرفت کار کنه یه دعوا راه می انداخت یا زیرآب یکی رو میزد و یه ماه نشده یا اخراج میشد یا خودش دیگه نمیرفت.
کاش آدما وقتی می خوان با یه نفر رابطه برقرار کنن ،نقاب بصورت نزنن و ظاهر و باطنشون رو نشون بدن،اگه قراره یه عمر با کسی زندگی کنیم،چرا همون اول خود واقعیمون رو به همدیگه نشون نمیدیم و واسه هم فیلم بازی می کنیم؟؟؟خوب بالاخره یه روز این فیلم بازی کردنه تموم میشه و طرف تازه میفهمه با کی طرف بوده؟؟؟آیا این کار خودش یجور فریب و خیانت نیست؟؟اشتباه من اونجا بود که دوران نامزدیم کمتر از یه ماه شد و زود بچه دار شدیم.اگه قبل به دنیا اومدن سهیل میدونستم اخلاقم با این نمیخونه تا حالا صد بار طلاقش داده بودم.بگذریم…
بعد ۱ ساعت رانندگی رسیدیم پارکینگ،باز آسانسور خراب شده بود،مجبور شدم سهیل رو تو بغلم تا طبقه چهار از پله ها بالا ببرم،خونه من یه آپارتمان ۱۳۵ متری سه خوابه بود که با هزار تا بدبختی خریده بودم، من کارمند بانکم و با هزار تا قرض و وام این زندگی رو درست کردم.
لباس های سهیل رو عوض کردم و گذاشتمش رو تختش،اصلا بیدار نشد.رفتم رو مبل لم دادم.می خواستم برم حموم،الناز از اتاق خواب اومد،شلوارشو درآورده بود کس توپولش از شورت قرمز رنگش کامل معلوم بود،هنوز اون بلوزی که تو مهمونی پوشیده بود رو درنیاورده بود،رفت گوشیشو گذاشت تو شارژ و چهارزانو رو زمین نشست و با گوشیش ور رفت ،کولوچه خوشگلش قشنگ زده بود بیرون،پاهای سفید و کشیده اش داشت حشریم میکرد،رفتم لباسامو عوض کردم ،وقتی اومدم پذیرایی دیدم دمر خوابیده رو زمین و داره عکس های امشبو میزاره تو اینستا.رفتم پیشش نشستم و دستمو گذاشتم رو کون برجسته و سفیدش،هیچ عکس العملی نداشت و تمام فکرش تو گوشیش بود،دستمو بردم تو شورتش و کصشو مالیدم،پاهاشو یکم باز کرد و یه اخخ ریز گفت…
بخاطر کرونا دیگه مهمونی و عروسی اینا نمیرفتیم واسه همینم خیلی وقت بود اینجوری میک آپ نکرده بود،امشب برام یجور دیگه شده بود،دلم می خواست امشب یه سکس حسابی بکنم.
+الناز هایلایت بیشتر بهت میاد تا‌ رنگ های قهوه ای تیره
-آره ولی دکلره پدر مو ها رو درمیاره
+راس میگی ولی خوب خوشگلی دردسر داره
منم کنارش دراز کشیدم و پشت گردنشو آروم مک میزدم ،میدونستم این کار تحریکش می کنه.خوشش میومد و هیچ چی نمیگفت ،دستشو آورد رو شلوارم و به کیرم که سیخ شده بود دست زد
-دلت می خواد؟؟؟
+اره
-برو رو تختخواب دراز بکش این پست رو بزارم،بعد آماده شم بیام
تو چشمای خمارش نگاه کردم و لباشو بوسیدم رفتم اتاق خواب دراز کشیدم.
تا حالا یادم نمیاد الناز ازم سکس بخواد ،زنم آدم سردمزاجی نبود تو سکس هاش اولش با بی میلی میاد جلو،ولی وقتی تحریک میشه دیگه نمیشه جلوشو گرفت و باید مثل وحشی ها بکنمش و ارضاش کنم
داشتم کاندوم رو از بسته درمیاوردم که تلفن الناز زنگ خورد،مادرزنم بود.اخه این ساعت چه وقت زنگ زده؟از فضولی نتونسته بود خودشو نگهداره.اینم بگم این ضرب المثل که “مادرو ببین دخترو بگیر”رو این مادر و دختر کاملا صدق میکرد،چون مادرزنم یه زن بدبین و بداخلاق به تمام معنی بود که تو همه مسائل دخالت می کرد و دکترای دعواهای خاله زنکی رو از دانشگاه هاروارد داشت.الانم داشت آمار مراسم تولد خواهرزادم رو از الناز میگرفت منم با گوشیم داشتم ور میرفتم که صداشونو نشنوم…


طبق عادتی که از شش سال پیش داشتم ساعت ۷ صبح بیدار شدم.
الناز سوتینش رو هم درآورده بود و با شورت کنارم خوابیده بود،رفتم دوش بگیرم ،شورتمو که درآوردم تو آیینه کیرمو نگاه کردم که مچاله شده بود و سرشو انداخته بود پایین،بهش گفتم :شرمنده دیگه دیشب خوابم گرفت،جبران می کنم حتما…
یه صبحونه الکی خوردم و از خونه زدم بیرون،فاصله خونه تا بانک زیاد نیست،معمولا پیاده میرم،هوا تخماتیک گرم بود و یه ذره بادم نمیومد،بانکم خیلی شلوغ بود و حسابی خسته شده بودم،ظهر برگشتم خونه،ناهارو باهم خوردیم و یکم با سهیل بازی کردم بعد رفتم خوابیدم،ساعت ۴ اینا بود که بیدار شدم،الناز داشت تو آشپزخونه کار می کرد و سهیل تلویزیون نگاه می کرد،رفتم یه نسکافه برا خودم درست کنم…
+دارم میرم لنت های ماشینو عوض کنم،چیزی لازم هست بخرم؟
-نه هیچی چی.فقط منم ببر خونه مامانم حوصله ام سر رفته ،شام هم همونجا میخوریم
حتما میخواست گزارش کامل مهمونی دیشب رو به همراه تمام حاشیه ها تحویل مادرش بده تا ببینن میتونن از توش یه دعوایی یه دلخوری چیزی درست کنن یکم تفریح کنن.اینام اینجوری بدبختن دیگه…
+باشه منم بعدش میرم پیش سیامک یه چند ساعتی پیشش میمونم بعد میام اونجا
سیامک صمیمیترین دوست دوران دانشگاهم بود،یه مرد خوشتیپ که همیشه بوی ادکلن ازش میومد،یه مغازه بزرگ لوازم خانگی داشت و با زبون چرب و نرمش همه کاراشو راه می انداخت.از بین دوستای دانشگاه فقط سیامک بود که مجرد مونده بود…
بعد اینکه ماشینو درست کردم رفتم مغازه اش،مثل همیشه خیلی گرم تحویلم گرفت.کلی حرف زدیم،از لا به لای حرفام فهمید که از زندگیم راضی نیستم و با خانمم مشکل دارم .
شاید زندگی خودشو با زندگی من مقایسه کرد و دلش به حالم سوخت،اخه من هم درسم ازش بهتر بود هم قیافه و هیکل بهتری داشتم،تو دانشگاه دخترا بیشتر به من خط میدادن تا سیامک،ولی خوب زندگی اون از هر لحاظ بهتر از من بود
-احسان یه تنوع به زندگیت بد نمیشه،یه هیجانی …یه آدم جدید یه دوست جدید…این همه تو خونه فیلم نگاه کردی،یه بارم برو تو سینما فیلم ببین
تازه دوزاری من افتاد که منظورش چیه؟
+سیامک من بعد ازدواجم تا حالا از این کارا نکردم،میدونی گندش دربیاد چی میشه؟زنم طلاق میگیره،میدونم به همه میگه و رسوای عالمم می کنه ،اگه بگیرن چی؟از بانک بفهمن انتقالم میدن شعبه یالقوزآباد
-بیخیال بابا اوووووو چقدر شلوغش می کنی؟این همه دردسر نداره به خدا…
همین الان یهویی پایه یکم هیجان هستی؟باور کن زندگی با همین کارهای یهویی از یکنواختی در میاد…اگه قبوله یه کاری برات می کنم که امکان نداره یکی دیگه واست بکنه
دو دل بودم که قبول کنم یا نه؟ولی خوب تو اون لحظه هم به هیجان نیاز داشتم هم سکس
+سیامک نمیدونم دقیقا چی تو سرته ولی قبول
-احسان داداشم،چند ماهی میشه من با یه خانم متاهل در ارتباطم و کلی باهم سکس داشتیم.قراره همین امروزم ساعت ۷ بیاد خونه من،داستانش مفصله اگه بدونی شوهرش چی کارا باهاش کرده به من حق میدی،الانم این طلاق می خواد شوهرش طلاق نمیده
خشکم زده بود همینجوری داشتم گوش میدادم،حدس میزدم بگه جنده ای ،دوس دختری چیزی بخواد معرفی کنه.اصلا فکرم به زن شوهردار نمیرفت
-احسان باورت نمیشه تنوع طلبی این زن خیلی بیشتر از مرداس،هر پوزیشن و فانتزی که به ذهنت برسه ما باهم انجام دادیم ،الانم چند وقته دنبال یه آدم مطمئن میگردیم واسه تریسام،که قسمت تو میشه.اوووف چه شوووودددددد…
من مثل خنگ های های ردیف اول کلاس داشتم به سیامک نگاه میکردم،سیامک فهمید دودلم عکسشو نشونم داد،عکس یه زن حدودا ۳۰ ساله، سبزه و چشم ابرو مشکی که تو یه تالار عروسی با لباس دکلته انداخته بود،اندام ریزی داشت و مشخص بود قد بلنده
از اینجا به بعدش دیگه مغزم دستور نداد،یه نگاه به سیامک کردم و اون فوری از چشام همه چی رو فهمید.یه اس فرستاد به شقایق که امروز که برنامه تری سام اوکی شد.مغازه رو سپرد به فروشنده اش و هر کدوم جدا جدا سوار سوار ماشینمون شدیم و من دنبال سیامک راه افتادم.قرار شد شقایق ماشینشو یجا پارک کنه و سوار ماشین من بشه،واسه اینکه جلو در و همسایه تابلو نشه،سیامک بره خونه اش ما هم چند دقیقه بعدش بریم خونه اش.
با مشخصات و آدرسی که سیامک داد،کنار خیابون دیدمش، مانتو مشکی جلوباز پوشیده بود با لگ براق،اومد و سوار شد،باهم دست دادیم،اونم مثل من خجالت میکشید یکی دو دقیقه با سکوت گذشت.


راستش امروز بعد از ظهر که از خونه اومدم بیرون اصلا فکر نمی کردم اینجوری شه و یه همچین خانمی کنارم باشه
-مرسی لطف دارین.منم فکر نمی کردم سیامک اینجوری سورپرایزم کنه
-راستی شما هم متاهلین؟
+متاسفانه یا خوشبختانه اره ولی خوب اصلا از زندگیم راضی نیستم
-منم مثل شما .اصلا از وضعیتم راضی نیستم خوشبختانه بچه نداریم،شما چی بچه داری؟
از صحبت هاش اینو حس کردم که این زن واسه دل خودش داره از شوهرش انتقام میگیره، صحبتمون داشت گرم میگرفت که رسیدیم به خونه سیامک .آپارتمان سیامک تو طبقه ۱۱ یه مجتمع خیلی بزرگ بود،اینکه تو آیینه آسانسور یه زن دیگه غیر زن خودم میدیم که کنارم وایستاده یه حس عجیبی داشت،شاید شقایق اینو حس کرد و یه لبخندی زد و با اون چشم های درشت و مشکی قشنگش یه نگاه معنی داری کرد.منم لباشو آروم بوسیدم.
وارد آپارتمان که شدیم سیامک،شقایق رو بغل کرد و یه در کونی آروم بهش زد
-میبینی شقایق چه جنتلمی برات پیدا کردم؟باید یه کاری کنیم حسابی بهش خوش بگذره
=اون که بلهههههه.یه حالی بهش میدم خودتم بهش حسودیت شه
شقایق مانتوشو درآورد،یه تاب مشکی تنش بود،باسنش نسبت به باسن الناز خیلی کوچکتر بود،سیامک داشت ازش لب میگرفت و دستاش روی رون و باسنش حرکت می کرد،تاب رو درآورد و سیامک سوتینشو درآورد،سینه های کوچک و سربالاش بدجور حشریم کرد،کیرم داشت شلوارمو سوراخ میکرد،سیامک به من اشاره کرد که منم برم پیششون،شقایق اومد بغلمو داشتیم از هم لب میگرفتیم و دستش از رو شلوار رو کیر من بود،دیدم سیامک شلوار و تیشرتش رو درآورد و رفت رو مبل سه نفره نشست،کیرشو درآورد و تو دستش گرفت کیرش شاید دو سانت اینا از کیر من درازتر بود ولی کیر من خیلی کلفتتر از مال سیامک بود،شقایق وقتی این صحنه رو دید رفت جلو سیامک و نشست رو زمین زانو زد و واسش ساک زد،منم رفتم کنار سیامک نشستم و لباسامو کندم،حالا نوبت من بود که برام ساک بزنه،از پایین شروع کرد به لیس زدن کیرم و سرشو محکم مک میزد،تخمامو میزاشت تو دهنش و درمیاورد لیس میزد،وای چه حالی میداد،دید خیلی حال می کنم پاهامو یکم باز کرد و سرشو پایین تر آورد زیر تخمامو لیس زد،زنم تا حالا این کارو واسه من نکرده بود،همزمان با ساک زدنش سیامک رفت پشت شقایق،شلوار و شورتش رو درآورد و کص و کونش رو لیس میزد،ناله های آروم شقایق شروع شد،سیامک بلندش کرد و دستشو گذاشت رو مبل،به حالت داگ استایل شروع کرد آروم به تلمبه زدن،دیگه شقایق وسط ناله هاش چند تا جیق هم میزد،منم داشتم با سینه هاش ور میرفتم ،بعد سیامک کیرشو درآورد و شقایق اومد تو بغل من نشست و کیرمو تنظیم کرد رو کصش و روش نشست،چون کیرم کلفتتر بود اولش یکم دردش گرفت بعد رو کیرم حرکت میکرد و داشت حال میکرد،تو اون حالت سیامک اومد کیرشو گذاشت تو دهن شقایق،بعد سیامک پیشنهاد داد بریم رو تختخواب ادامه بدیم،یه کاندوم کشید رو کیرش و افتاد رو شقایق،دو سه دقیقه تند و محکم تلمبه میزد که یهو صدای آه و ناله شقایق بلندتر شد و ارضا شد،پوزیشنشون رو عوض کردن و شقایق قمبل کرد،سیامک تا ته کیرشو کرد تو کصش،چند تا محکم تلمبه زد و تو اون حالت آبش اومد،بعد همونجا رو تخت دراز کشید،شقایق با چشم های خمارش بهم نگاه کرد که هنوز سیر نشده و کیر طلب میکرد،پاشنه پاشو گرفتم و کشیدم گوشه تخت،پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و شروع کردم تلمبه زدن،اه و ناله ی شقایق یه لحظه هم قطع نمیشدتو اون حالتم یه بار دیگه ارضا شد،پاهام خسته شد اومدم رو تخت روش خوابیدم،گفت آبتو بریز تو کوسم،قرص میخورم،منم مثل وحشی ها تلمبه زدم و ارضا شدم.بدنم شل شد و دراز کشیدم رو تخت،شقایق اومد بغلم کرد و سه تایی چند دقیقه تو همین حالت رو تخت بودیم.اوووه عجب سکسی بود…
یه لحظه فکرم رفت پیش الناز،که الان داره به مادرش در مورد مهمونی دیشب بد وبیراه میگه.شایدم داشتن نقشه میکشیدن که تولد سهیل چجوری تلافی کنن.چی میشد این دو تا بشر یجور دیگه به دنیا نگاه می کردن و با آرامش و مهربونی زندگی می کردن،اگه ۱درصد از محبتی که امروز شقایق به من کردو زنم به من میکرد،عمرا من از این کارا می کردم…
وقتی داشتیم از آسانسور میومدیم پایین دوباره شقایق رو بوسیدم و شمارمو بهش دادم که اگه کار بانکی داشت به خودم بگه،میرفتیم سمت ماشین من که تا ماشینش برسونمش که یهو یه دنای مشکی با سرعت جلومو گرفت دو تا مرد سریع اومدن بیرون ،شقایق جیغ کشید و در ماشینو باز کرد تا فرار کنه،یکی از اونا رفت دنبالش و اون یکی اومد سمت من و از ماشین انداختم بیرون،تا بفهمم چی شده ،حس کردم شکمم داغ شد ،نفسم درنمیومد فقط همین یادمه که چاقوی خونی رو تو دست اون مرد دیدم و چند تا از حرف های اون مرد که داد میزد هم تو رو میکشم هم زنمو…
.
.
.
.
.
.
الان که دارم این متنو تایپ می کنم یه هفته ای میشه تو بیمارستانم ،دکترا میگن شانس آوردی زنده موندی ولی من همچین فکری نمیکنم،فعلا به قید وثیقه آزادیم ولی قراره من و سیامک و شقایق به اتهام زنا و رابطه نامشروع محاکمه شیم.الناز با سهیل رفتن خونه مادرش و مهریه اش رو گذاشته اجرا و درخواست طلاق داده،تو این یه هفته پدر مادرم یه بارم بهم زنگ نزدن،نمیدونم بانک می خواد باهام چی کار کنه…
فقط اینو میتونم بگم، ارزششو نداشت.
پایان 😁

نوشته: شروین

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی تریسام, خیانت, زن شوهردار از سایت سکسی خفن ایران 69