داستان سکسی دختر عموم نگار از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی دختر عموم نگار


سلام خدمت دوستان شهوانی
من اسمم رضا۲۶ سالمه قدم ۱۷۵ وزنم ۶۵
داستانی که میخوام بگم واقعی هست و از خود شخص هم اجازه گرفتم که نوشتم اسم ها مستعاره و داستان مال۷ سال پیشه من یه دختر عمو دارم به اسم نگار که الان ۲۰ سالشه وقد ۱۶۰ و سایز ۷۵ این دختر عموم رو خیلی دوسش دارم عاشقشم هنوز هم هستم از بچگی باهم بودیم و شیطونی زیاد میکردیم یه روز ظهر بود توی تابستون کسی نبود خونشون رفتم درب حیاط دیدم بازه رفتم توی حیاط نشستم کنار شیر اب شیر اب حیاط یک متری فاصله داشت تا درب راهرو راهرو ۲ متری بود درب حال باز بود ولی پرده قهوه ای زده بود ولی دیده نمیشد که بازه من شیر اب رو باز کردم یه حوض کوچیک داشت که داخلش رو رنگ ابی کردن و ماهی کشیدن به رنگ قرمز داشتم دستامو میشستم که دیدم نگار خانوم اومد توحیاط منو دید گفت تویی گفتم ارع یه جوری شد گفتم تنهایی گفت ارع از مدرسه اومدم دیدم کسی نیست نمیدونم کجارفتن گفتم میشه بیام داخل گفت بیا رفتم داخل خونه چایی درست کرده بود واسه خودش نشستم داخل استکان خودش یه چایی ریختم واسه خودم گذاشتم کنار که سرد بشه باهاش شروع کردم به صحبت کردن خودش هم میدونست که اونو خیلی دوست دارم گفتم نگار من تورو خیلی دوست دارم و عاشقت هستم اونم سرشو انداخت پایین
و داشت پایین رو نگاه میکرد خجالت کشید از حرفم همیجوری که داشت مایین رو نگاه میکرد با دستم سرشو بالا دادم گفتم دارم باهات صحبت میکنم که یه لبخند قشنگ زد گفتم چیه خب دوست دارم عاشقتم همیجوری که سرش پایین بود گفت ارع میدونم بهش گفتم که اگر بیام خواستگاری جواب بله رو به من میدی سرش پایین بود ولی چیزی گفت دوباره پرسیدم نگار باتو هستم ها جوابمو بده که گفت رضا من حرفی ندارم هرچی بابام بگه گفتم عمو که از خداشه من داماش بشم غریبه که نیستم
گفت ارع یه صدایی اومد از توی حیاط که گفت رضا پاشو فکنم بابام اومد منم چایی رو نخوردم یه بوس طولانی ازش گرفتم رفتم بیرون بله دیدم عمومه با زن عموم قبل از اینکه عموم و زن عموم حرف بزنن من گفتم عمو شارژرم خراب شده گوشیم خاموشه شارژتو به من میدی چون نگار گفت باید از بابام بگیری گوشی من نوکیا ساده بود و گوشی عموم نوکیا دوربین دار بود شارژرش به گوشی من میخورد گفت بیا بهت بدم رفتم شارژرو گرفتم رفتم خونمون شب دیدم پیام اومد برام شماره نشناس پیام دادم شما گفت که من نگارم انقدر خوش حال شدم شروع کردم به پیام بازی بهش گفتم که گوشی و سیم کارت از کیه گفت از داداشم هست داداشش اسمش محمد بود چون خدمت بود گوشیش رو خونه گذاشته بود گفتم سیم کارت چی پس گفت سیم کارت خیلی وقته از مامانم هست گفتم عجب باهاش پیام بازی کردم و برام گفت که فیلم داری گفتم فیلم چی گفت س فهمیدم که عشقم منطورش سوپره گفتم ارع ولی الان نه چون باید میرفتم از دوستانم میگرفتم گفت بیخیال دوباره ظهر بود رفتم خونشون خونشون تا خونه ما یه دقیقه راه نیست کنار هم بود دیدم همه خوابن به جز عشقم که تو اتاق خواب نشسته پشت کامپیوتر داشت بازی میکرد منو دید که پشت سرش هستم خوشحال شد و درب رو بست منم اول ترسیدم کمی من من کردم گفتم سلام خوبی گفت بد نیستم و سرش رو به مانیتور بود و یک صندلی بیشتر نبود که اونم عشقم روش نشسته بود منم رو زانو هام نشستم وهموجوری بلند شدم یعنی از پاهام تا زانو رو زمین بود نگاهمو بردم سمتش که گفت چیه گفتم هیچی و خندید منم لبم رو گذاشتم رو لبش یه حس خیلی خوبی داشت برای من لب گرفتم و سینه هاشو کمی مالیدم و گفت تو بیا بشین رو صتدلی اون بلند شد و من نشستم اون کنارم وایستاده بود منم دست چپم بردم سمت کونش کمی مالشش دادم ولی چیزی نمیگفت بهش گفتم بریم که گفت نه بابام و مامانم میفهمه منم گیر ندادم هموجوری خب مالشش دادم دیگه خودمو نمیتونستم کنترل کنم و رفتم خونمون یه جرقی به یادش زدم شب زن عموم اومد ساعت های ۸ شب بود با مامانم صحبت میکرد که فهمیدم گفت که عموم نیست نمیدونم کجا رفته بود منم گفتم برم که عشقم هتمن منتطر من هست داشتم از خونه من میرفتم بیرون که زن عموم گفت رضا کجا میری گفتم میرم پیش دوستام که گفت خونه هیچکس نیست نگار تنهاست زن عمو برو پیشش نترسه تا من بیام منم از خدا خواسته اب دهانم رو قورت دادم گفتم باشه با عجله رفتم خونه عموم بله دیدم عشقم به پشت خوابیده کون قلمبه اش زده بیرون منم هیچی نگفتم بیدارش نکردم چون بیدار میکردم میترسید یواش یواش شلوارشو کشیدم پاین که دیدم یه کون خوب پشت شلواره یه بوس کردم و یه تفت انداختم سر کیرم و تف بعدی انداختم لای پاش کیرمو بردم بی پاهاش عقب جلو میکردم که بیدار شد نگاه کرد دید منم چیزی نگفت گفت کو مامانم پاشو پاشو الان مامان بابام میان گفتم نگران نباش بابات که امشب نمیاد و مامانت خونه مابود به من گفت که بیام پیشت نترسی اونم پاشد رفت تو اتاق خواب گفتم بکش پایین دیگه گفت فقط زود گفتم باشه شلوارشو کشید پایین و به شکم خوابید سریع انگشتمو خیس کردم گذاشتم درکونش بزور رفت تو گفت دردم میاد منم مجبور شدم دیگه انگشت نکنم چون عجله ای بود چرخوندمش کسش اومد بالا سفید سفید بود یه کم خوردم که گفت ول کن زود بکن دوباره خودش چرخید لاپای کردن همونجوری که داشتم میکردم سینه هاشو توی دستم گرفتم و مالش میدادم ابم اومد همه شو خالی کردم لای پاش و بلند شدم
رفتم بیرون اونم رفت دست شویی خودشو شست داشتم میرفتم خونم که زنعموم منو دید گفت کجا میری گفتم هیجی خونمون که گفت بیا امشب پیش ما بخواب که عموت نیست نمیاد امشب منم از خدا خواسته گفتم باشه برگشتم با زنعموم خونشون زن عموم به نگار گفت که امشب رضا پیش ما میخوابه اوتم خوش حال شد و مامانش رفت دست شویی به نگار گفتم که نصف شب میام پیشت اونم قبول کرد گفت بیا اون شب هم عشقمو کردم دوسه بار دیگه کردمش و رفتم خدمت و توی خدمت سربازی بودم که مامانم گفت که خواستگار داره ودعموم قبول کرده منم اینقدر ناراحت شدم چون واقعاً دوسش داشتم عاشقش بودم اونم عاشق من بود ولی الان خونه دار هست وبچه نداره و در ارتباطم باهاش خیلی خیلی دوسش دارم دختر باجنبه بود خیلی خوشم میاد ازش منم الان متاهلم ولی به زودی به درخواست خودش و من میخواهیم یه سکس باهم داشته باشیم
ممنون غلط املایی بود ببخشید خودتون نظر بدین


نوشته: رضا


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی دختر عمو از سایت سکسی خفن ایران 69