داستان سکسی دختر خاله سپیده از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی دختر خاله سپیده


سلام مهرداد 38 سالمه اولین سکسم با دختر خالم بود وقتی 16 سالم بود … دلم میخواد سپیده دختر خالم این داستان و بخونه و لذت ببره . سال 80 بود اونوموقع خیلی محدود بودیم ما. دختر خالمم 14 سالش بود سفید رو خوشکل باسینه های اناری کوچیک خیلی دوسش داشتم الانم دوسش دارم و خیلی دلم سکس میخواد باهاش دوباره…ولی هر دومون ازدواج کردیم. اون یه دختر 2 ساله داره الان. ماجرا از اونجا شروع شد که با نگاه های هم فهمودنده بودیم که هر دومون دوست داریم همو. بعد از یه مدتی من بهش گفتم که دوسش دارم اونم بهم گفت که منم دوست دارم ولی هنوز نمیتونستیم سکس کنیم حتی جرات بیرون رفتن با هم نداشتیم. تا بلاخره یه مسافرت اصفهان جور شد خانوادگی بهمن همون سال 80 بود تقریبا یادمه. شوهر خالم یه مجتمع اداری رو که تعطیل بود و ارگان دولتی بود و خودش چون شغلش دولتی بود واسمون جور کرده بود که کلا خالی بود فقط نگهبان داشت و نگهبانم جلو در بود . خلاصه 3 روز انجا بودیم روز اول به سپیده گفتم بیا بریم با آسانسور طبقات بالا رو یه چرخ بزنیم رفتیم طبقه 4 یه راهارو بزرگ با چندتا اتاق وارد یکی از اتاقا شدیم تاریک بی سرو صدا قلبم داشت از سینم میزد بیرون امروز دیگه باید یه کاری میکردم دو تا دستشو گرفتم روبروم گداشتم رو سینه م گفتم سپیده من خیلی دوست دارم اونم همینو گفت گفتم سپیده میخوام لباتو ببوسم خندید دیگه طاقت نیووردن لبامو گذاشتم رو لباش وا ی چه حالی میداد یه 5 دقیقه همین طوری گذشت بعد بغلش کردم دستام رو کونش فشار دادن کیرم سفت سفت شده بود داشت سرش میترکید دیگع یه چند دقیقه دیگع همینطوری گذشت گفت بسه مهرداد یکی میاد بیا بریم دوباره برمیگریدم منم هم استرس داشتم هم هیجان و ترس گفتم باشه . این دو سه روز فقط در حد لب تونستیم کاری کنیم واقعا لذت داشت . بعد از سفر یه روز زنگ زدم اومد خونمون که یه سکس واقعی کنیم آووردمش لبامو گذاشتم رو لبش هی خوردم اونم دیگه به نفس نفس اوفتاده بود سینه هاشو درآوردم بیرون شروع به لیسیدن و خوردن کردم انقدر خوردم و کیرمو با همون شلوار از زیر به کسش میمالوندم اصلا تو خودمون نبودیم همون لحظه هر دوتامون ارضا شدیم .انقدر لذت داشت که انگار دنیارو بهم داده بودن… سریع به خاطر اینکه کسی نیاد تموم کردیم تا یه روز بهتر دوباره سکس کنیم. تا اینکه مستاجر طبقه پایین ما که واسه خودمون بود واحد رو تخلیه کرد و من خبر کردم که بیاد وای خدا چه روزی بود . نیومده تو واحد شرو کردیم به لب گرفتن بردمش تو اتاق خالی که یه پتو انداخته بودم دراز کشیدیم و شروع کردیم به کندن لباسای هم بدن لختش دیونم کرده بود هر دو تامون هات هات بودیم… لب و زیر گلوی همو انقدر خورده بودیم که کبود شده بود سینهاشو فشار میدادم رونشو میک میزددم نافشو میخوردم داشت ناله میزد جیع میزد دیگه طاقت نداشتم شروع کردم کسشو خوردن موهام چنگ میزد وای خدا چه حالی میداد چه کس صورتی کخوشمزه ای همه آبشه با ولع تموم میخوردم زبونمو تو کسش میکردم هوار میزد اولین بار بود انقدر لذت میبردم دو سه بار ارضا شد پاهاش میلرزید مثل اکثر دخترا… بعد بهش گفتم واسموبخور اونم شروع کرد ساک زدن و خوردن که دندوناش میخورد به کیرم اذیتم میکرد اون زیاد وارد نبود تو سکس من بیشتر بلد بودم تا اون سر کیرمو گذاشتم وسط کسش ولی نمیتونستم فشار بدم میترسیدم پردشو بزنم فقط سرشو تونستم بزارم لاش وای خدا چقدر داغ بود دیگه طاقت نداشتم برشگردوندم تا بتونم لااقل لاپا بزنم مجبور بودم کاری نمیتونستیم بکنیم … خلاصه لاپایی زدم آبمو همونجا ریختم و یه 5 دقیقه همینطور روش دراز کشیدم انگار همه وجودم خالی شده بود احساس رضایت تو صورت نازش حس میکردم که اونم ازین سکس راضیه… سکس ما تا سالها ادامه داشت تا اینکه هر دومون ازدواج کردیم خیلی دلم میخواد دوباره باهاش سکس کنم.


نوشته: مهرداد


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی دختر خاله, خاطرات نوجوانی از سایت سکسی خفن ایران 69