داستان سکسی خواب سبک خواهرم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی خواب سبک خواهرم


با سلام.من سینا هستم.متولد ۷۱ .خواستم یه داستان واقعی از خودم را بزارم .چون این حرف ها رو نمیشه جایی واسه کسی بگی .و تنها راه نوشتن بصورت ناشناس هست.دوستانی هم که میان فحش میدن در واقع به خودشون توهین میکنن.چون اگه این کار ها عیب داره اینجا نیایید .من یه ابجی دارم که متولد ۷۴ هست و اسم مستعارش راحله هستش.ابجی من معلم هست و مجرد.خودمم توی یه شرکت خصوصی کار میکنم.خلاصه این خواهر من خیلی خوش اندام و خوشتیپ هست .و من همیشه توی نخ اندامش بودم.تا این که تصمیم گرفتم این رو یه جوری بهش بفهمونم.چون بقیه ی خواهر برادرام ازدواج کردن و فقط من و راحله با پدر مادر زندگی میکنیم اکثرا بعد ظهر ها توی خونه تنهاییم .و شب ها با هم میریم بازار و تفریح .این رو هم بگم که خیلی با هم راحتیم و راحت حرف هامون رو بهم میگیم.از دستکاری لباس های زیرش تصمیم گرفتم بهش بفهمونم که بهش حس دارم.زیاد میرفتم سراغ کمد هاش و یه جوری عمدا بهم میریختم که متوجه بشه.یه شرت ابی اسمونی داشت که وقتی تصور میکردم کونش رو توی این شرت اصلا دیوونه میشدم.و هر وقت توی خونه تنها بودم میپوشیدمش و خوب میمیالیدمش به کیرم.دیگه قشنگ فهمیده بود و خودش هم انگار بدش میومد و شوخی های فیزیکیش باهام زیاد شده بود.یه شب که باهم رفته بودیم شهر بازی که عاشق بازی هاش بود توی صف چرخ و فلک که خیلی دوست داشت از پشت چسبیدم بهش و قشنگ کیرم را گذاشتم بین پاهاش ولی خیلی زود پشیمون شدم و ازش فاصله گرفتم و قشنگ دیگه بهش فهموندم که عاشق بدنش هستم. ولی خیلی سخت بود واسم که پیشنهاد بدم یا علنی بکنمش چون از بعدش ترس داشتم. تا این که تصمیم گرفتم توی خواب برم سراغش و جوری باشه که روبرو نشیم با هم .کلی دنبال فرصت بودم تا این که یکی از فامیل مریض شد و پدر مادرم رفتن شهرستان و من و راحله به خاطر کارمون مجبور شدیم خونه تنها باشیم .ظهر یکم زوتر ناهار گرفتم و اومدم و راحله هم از مدرسه تموم شد و برگشت و ناهارمون رو خوردیم و طبق معمول رفت توی اتاقش بخوابه. من هم یکم روی مبل لم دادم و منتظر بودم مثلا خوابش ببره.
بعد از نیم ساعت رفتم توی اتاقش و یه صحنه ی عجیب دیدم.به پهلو خوابیده بود و یه شلوارک صورتی پاش بود و تاپش رو هم برده بود بالا که کمرش کامل مشخص بود.با این صحنه یعنی ذوق زده شدم.رفتم اروم کنار تختش نشستم و واسه امتحان کردنش دست گذاشتم روی پهلوش و صداش زدم و دیدم جوابی نداد و قشنگ تابلو بود که بیداره چون نفسش حبس شده بود .منم جراتم رو بیشتر کردم و اروم دست کشیدم به کمرش ودیگه عکس العملی ندیدم و کنارش دراز کشیدم.از پشت چسبیدم بهش و دست انداختم دور شکمش و شروع کردم به مالیدن شکمش .بعدش دست میکشیدم روی سینه اش و نوک سینه هاش رو فشار میدادم.سرم رو بردم توی موهاش و اروم گردنش رو میبوسیدم.کامل شل گرفته بود بدنش رو خودش رو انداخته بود توی بغلم.یه ربع ساعتی که گذشت و خوب مالوندمش رفتم سراغ کسش و اروم دست میکشیدم روش که دیدم کامل خیسه و باهاش بازی میکردم .دیگه نفس هاش به شماره افتاده بود و توی بغلم عین یه بچه بود.اروم شلوارش رو کشیدم پایین و کیرم را گذاشتم لای پاش و یکم کونش رو از هم باز کردم و قشنگ گذاشتم بین کونش .دوباره رفتم سراغ شکم و کسش که دیدم پر از آب شده .انقد داغ شده بود که دیگه نفساش تابلو شده بود و منم یکم کشیدم عقب خودم رو و کیرم رو یکم اب دهن زدم بهش و اروم تنظیم کردم روی سوراخش و اروم سرش رو بردم داخل که دیدم خودش رو کشید جلو و کونش رو محکم گرفت .کیرم دراز نیس ولی خیلی کلفته و قشنگ معلوم بود که داخل نمیره .واسه همین اصرار نکردم و کیرم رو یکم خیس کردم و گذاشتم بین پاهاش که تازه موهاش رو زده بود و سفید و براق بود.انقد اب کسش ریخته بود که کیرم قشنگ بین پاهاش عقب جلو میشد و چند دقیقه ادامه دادم که اب کیرم اومد و با فشار بین پاهاش خالی شد و اونم چند بار ارضا شده بود و دستمال اوردم و بین پاهاشو تمیز کردم و شلوارش و پیرهنش رو مرتب کردم و رفتم .بعد از ظهر هم دوتامون چن ساعت خوابیدیم و شب رفتیم بیرون و دوتامون سرحال بودیم و ماجرای ظهر رو هم رو خودمون نمیوردیم.اون عطش سکس یکم کمتر شد بینمون و دیگه بعدش اتفاق نیوفتاد.الانم دوتامون در آستانه ی ازدواجیم. میدونم الان دوستان همیشه در صحنه میان و چرت و پرت میگن ولی مهم نیس.خواستم داستان واقعی زندگیم رو بدونین.با تشکر از سایت خوبتون.


نوشته: حامد


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی خواهر از سایت سکسی خفن ایران 69