داستان سکسی خاله ژاله با جسارت از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی خاله از سایت سکسی خفن 69

قرار بود دکتر بشم ولی وقتی دو سال پشت سر هم سوم راهنمایی رو افتادم خانواده به دیپلمم اکتفا کردن که اونم نشد
وقتی معاون مدرسه حیاط پشت مدرسه منو در حال کردن یکی از بچه‌ها دید ترجیح دادم خودم دیگه نرم مدرسه
هر چی خانواده اصرار کردن فایده نداشت
پس منتظر سربازی شدم که موعدش برسه
داییم رفت استرالیا و پلی برای همه شد که برن ولی من با شناختی که از خودم داشتم میدونستم شدنی نیست
توی فامیل همه منو امین ناموس میدونستن ولی کسی پسرشو با من تنها نمیذاشت
وضع خانواده مادریم عالی بود منو داداش که پنج سال ازم کوچیکتر بود تنها نوه خانواده بودیم و ساپورت میشدیم
خاله ژالم رفت کاشان برا ادامه تحصیل 26 سال سن داشت ده سال ازم بزرگتر بود
منو همراه ژاله فرستادن کاشان گشتیم و ی سوییت 40متری اجاره کردیم که تقریباً اثاثیش تکمیل بود برگشتیم شهر خودمون که لوازم ژاله رو بیاریم
رفتیم و دو روز بعد مامانم گفت آماده شو با ژاله بری کاشان بمونی پیشش
گفتم مامان یعنی چی مگه من بیکارم
گفت نه اینکه پروژه داری. خوب زشته تنها بمونه، مامان بابام هم که بیکار نیستن، دلت میاد خالت تنها باشه شهر غریب؟!
ولی مامان؟!
ولی نداره آماده شو شب برو خونه باباجون که صبح حرکت کنید
یاد سوئیت افتادم که ی زیر زمین بود که ی دستشویی و حموم درهم توی آشپزخونه داشت که برای منو ژاله دردسر ساز میشود ولی کیف میکردم که قراره با ژاله مجردی زندگی کنم
ی حوله با ی شلوارک چسبون برداشتم راهی خونه بابا بزرگ شدم
وسائلشو جمع کرده بود ژاله و گوشه حیاط گذاشته بود
رفتم داخل مورد استقبال قرار گرفتم و ی کم حرف زدیم که بابا بزرگ چهارتا تراول پنجایی گذاشت جیبم برا خرجیم
خلاصه صبح حرکت کردیم ظهر کاشان بودیم وسائلشو از وانت پیاده کردیم و مستقر شدیم و شروع کردیم به چیدن وسائل که ژاله اصرار کرد لباس راحتی بپوشم
بعد از منو من کردنم یادش افتاد که من شرت نمیپوشم گفت من برمی‌گردم تو عوض کن
منم همین کارو کردم
برگشت منو با شرتک یا بهتره بگم شلوارک تنگم دید که مثل هر مردی اثاثیم توش معلوم بود هر چند کیرم 14 سانت بیشتر نبود ولی با اینکه خوابیده بود پیدا بود
ازش خواستم اونم عوض کنه که اونم جا خورد ولی ناچار بود قبول کنه پس گفت بزار برم حموم و بیام بعد
لباساشو جمع کرد و رخت آویز رو گذاشت کنار حموم و رفت داخل همون نیم ساعت بعد صدا زد روتو برگردون منم برگشتم و ده دقیقه بعد راحت باشی گفت که برگشتم و اومد سرشو خشک کرد
ناهار که برامون گذاشته بودنو خوردیم و خودمونو مشغول کارا کردیم تا شب ازم خواست آماده شیم بریم چندتا وسيله بگیریم باز هم من برگشتم اون لباس بپوشه و بعد اون همین کارو کرد
رفتیم بیرون وسیله گرفتیم و برگشتیم باز همون منوال طی شد دیگه خنده دار شده بود کارمون
موقع خواب ی پتو انداختیم روی تخت دونفره موجود و خوابیدیم
صبح بعد صبحانه ازم خواست قهوه ای رو که گرفته بود براش درست کنم که بشینه درس بخونه
منم آمادش کردم و هردوتامون خوردیم
خیلی غلیظ شده بود خودم تپش قلب گرفته بودم
نیم ساعت بعد ژاله گفت رامین(اسمم) چی بهم دادی نمیتونم تمرکز کنم
گفتم آره منم همینَور شدم
انرژی مضاعفی بهمون داده بود
تصمیم گرفتیم بریم بیرون آماده شدیم رفتیم دو سه ساعت دور زدیم هردومون بهتر شدیم
توی مسیر ساندویچ گرفتیم و اومدیم خونه نشستیم خوردیم و ژاله نشست پای درس و مشقش
فردا صبح پا شدم دیدم ژاله آماده شده میخواد بره دانشگاه نشستیم صبحانه خوردیم که اون رفت منم تنها شدم
رفتم دوش گرفتم خودمو شیو کردم و شرتکمو شستم انداختم روی رخت آویز
عصر ژاله اومد در زد پرسیدم کیه گفت منم
گفتم وایس شورتکم خیس بود شلوارمو پوشیدم رفتم درو باز کردم
اومد داخل شاکی شد که چرا دیر باز کردم
گفتم لباسم خیس بود لباس تنم نبود مجبور شدم شلوارمو پوشیدم
_یعنی لختی کامل توی خونه
+خب آره، چه اشکالی داره تنها بودم
_هیچی، حالا ناهار که نخوردی
+میدونی که نه
_پاشو سفره رو پهن کن غذا آوردم بخوریم
+باشه
بعد ناهار ازم خواست ی قهوه مثل قهوه دیروزی درست کنم
که تعجب کردم که گفت فردا کلاس ندارم درست کن کیف میده
منم فوراً درست کردم که واقعاً سرحالم کرد
ی ساعت بعد ژاله بلند شد به جارو کردن و تمیز کاری
منو هم مشغول کرد غرق در کار بودیم که رفت سراغ شورتک من و برداشت باهاش اجاق‌گاز و تمیز میکرد پرسیم این چه کاریه که گفت رخت کهنه تر از این ندیدم فردا برات دوتاشو میخرم
+امشبو چکار کنم
_من لباس دارم بهت میدم
پیش خودم گفتم حتماً لباس آورده برام
منم کمکش کارای سخت رو انجام دادم
که ازم خواست ظرفای کثیف رو بشورم تا اون بره حموم
منم همین کارو کردم و وقتی از حموم اومد ازم خواست برگردم که همین کارو کردم
منم رفتم که برم حموم گفت شلوارتو بنداز تو ماشین لباساتو میزارم روی رخت آویز وقتی از حموم اومدم ازش خواستم برگرده برگشت و گفت دوتا لباس گذاشتم هر کدومو خواستی بپوش
نگاه کردم دیدم ی ساپورت و ی شورت زنونه که
حتی کیرم توش جا نمیشد رو گذاشته برام
+ژاله اینا که ناجورن
_ی امشب باهاشون مدارا کن فردا برات میگیرم
هرچی نگاه شورت کردم فایده نداشت پس ساپورت رو پوشیدم
وای این چه لباسیه کیرم نیم خیز شد تا نرمی ساپورت بهش خورد آوردم بالا ساپورت رو که از اونجایی که فاق نداشت کیرمو رو به بالا کردم که دیدم از بالای شلوار میزنه بیرون به ناچار دوباره گذاشتمش پایین کنار رون که توی این جابجایی ها کامل راست شده بود و کاملاً معلوم بود
با. صدای ژاله به خودم اومدم که برگشته بود
+عوضی این چیه؟!!!
_خوبه ولش کن تا فردا بیا بشین غذا آماده کردم
رفتم نشستم نگاه که کردم دیدم الکی پوشیدم ساپورت رو چون با لخت هیچ فرقی نمیکرد داشتیم شام میخوردیم که پوزخند ژاله معلوم بود دیدتش منم دیگه بیخیال شده بودم ولی نرمی ساپورت نمیذاشت کیرم بخوابه شام رو خوردیم بلند شدم کمکش سفره رو جمع کنم که ناجور بود مجبور شدم همونجور برم تا آشپزخونه بعدش جابجاش کردم
_شما پسرا هم داستان دارید
+تقصیر خودته
_حالا ی شب که هزار شب نمیشه
+آره ولی آبروم رفت توی همین ی شب
_رامین تا دیروز خودم میشستمت
+اون زمان گذشت
_خخخخ
+من برم بخوابم
_مگه خوابت میاد
+نه ولی زورمو میزنم
ی ساعتی گذشت که اومد توی تخت خواب
_بیداری؟
+آره
_منم خوابم نمیاد، میخوای حرف بزنیم
+آره بگو
_خوب برگرد
+نه همینجوری بگو
خودشو نزدیکم کرد و دست گذاشت روی موهام و به حالت نوازش گفت انگار تا حالا ندیدمت چنه این همه خجالت میکشی
+اونموقع که دیدیم بچه بودم الان فرق میکنه
_آره خوب ی کم گنده شده ولی برام هنوز همون رامین کوچولویی
داشتم زیر ساپورت خودمو میخاروندم آخه شیو کرده بودم ساپورت غلغلکم میداد
_چیه اذیتی
+نه خارش گرفتم
_باید شورتو میپوشیدی
+نه اون ناجور بود
_حالا نه اینکه این بهتره
+آره این حداقل پوشونده
_خخخ عجب پوششی
+کوفت
_هنوز میخاره؟
+آره
_یا درش بیار یا بزار برات بخارونم
+نه خوبه همینجوری، نمیخوام
_اصلا میخوام بهش دست بزنم مشکلی هست
+بسه دیگه
_نه واقعا دوست دارم ببینم برا شما پسرا چطوریه
+گرفتی ما رو
_نه واقعا میخوام لمسش کنم
+خاله دیوونه شدی
_چه عیب داره این همه دیدمش بزار لمسش کنم، مگه چی میشه
+باشه ولی کار درستی نیست
دستشو رسوند به ساپورت و کرد زیر ساپورت دستشو حلقه کرد دورش که از سردی دست نحیفش برق از سرم پرید
(ژاله حدودا چهل کیلو شاید هم کمتر وزن داشت صورت استخونی و تمام بدنش ی برامدگی از چربی نداشت و هیچگونه اجزای تحریک کننده ای نداشت ولی بقدری سفید بود که چشم میزد رنگش)
_وای رامین چقد گرمه
+بس نیست ژاله
_میشه بخوابونیش میخوام ببینم خوابیده چطوریه
حالا که خودت میخوای باشه
+باید اینقدر باهاش بازی کنی تا بخوابه
_باشه فقط دستم اذیت میشه ساپورتو بکش پایین
منم تا رونام دادمش پایین و رو به بالا شدم
شدت ضربان قلبم به کمک قهوه رو هزار بود
نگاش کردم که چشم به کیرم دوخته بود و منتظر بود بخوابه
_پس کی میخوابه؟
+وقتی ارضا بشم
_واقعاً
+آره خوب
_یعنی اینجوری ارضا میشی
+آره ولی یکم دیر چون خشکه ولی اگه یکم تف بزنی و بجای خم و راست بالا و پایین کنی زودتر میشم
_باشه
تف زد و مشغول شد سه چهار دقیقه بعد داشتم ارضا میشدم که ساپورت رو کشیدم جلوش آبمو خالی کردم توی ساپورت
محو تماشای قضیه بود از طرفی دستش خیس شده بود
دستشو خشک کرد با ساپورت منم کامل درآوردم و بردم گذاشتم حموم توی تشت و خودمو شستم و برگشتم با شرتش به دست که گفت میشه هنوز نپوشی که لمسش کنم
واقعاً اهل دادن نبود احساس میکرد داره ی چیزی رو امتحان میکنه و از روی کنجکاوی بود غافل از اینکه رامین دیگه بچه نیست
دراز کشیدم کنارش دوباره دست زد بهش و یکم ور رفت چند ثانیه نشد که راست شد که تعجب کرد
+چکار کنم دست خودم نیست راست میشه
_باشه عیبی نداره همین قدر کافی بود
میخوای شورتو بپوش
+ژاله میشه منم دست بکشم به مال تو؟
_فقط یکم
+باشه پس لباساتو در بیار
_یکم میدم پایین
+آخه میخوام سینهاتو هم دست بزنم
_وای از دست تو، پس باید سوتینمو باز کنم
لباسشو درآورد آخه سوتینش از بالا در میومد بعد سوتینو درآورد و دراز کشید
ی ذره نور اتاق که از چراغ حموم بود به بدنش که میخورد روانیم کرده بود سفیدی بدنش خیلی زیبا بود ولی سینه ای که وجود نداشت به زور توی دستم گرفتنشون که همون لحظه از صحبت کردن وایساد و نفسش حبس شد منم دقیقا نمیدونستم چی باعث سکوتش شده ی کم دیگه ور رفتم با سینهاش که میدونستم خوردنشون بهم لذت میده پس ازش خواستم که با علامت سر نشون داد چکارت دارم انجام بده
منم شروع کردم به خوردن که ی کم سینهاش سفت تر شدن توی دستم و توی دهنم
منم راست کرده بودم رفتم پایین که شلوار رو تا همون حدی که میخواست پایین بکشم که با بالا دادن باسنش همین کار رو کردم و بعد با بالا دادن پاهاش اجازه داد کامل دربیارم
فک کنم نپوشیدن شورت رو از من یاد گرفته بود
+میشه پشت به من بخوابی
_باش
همین کار رو کرد و دستمو رسوندم به
واژنش که گفت فقط انگشت نکنی داخل با ی باشه شروع کردم به ور رفتن باهاش
حس جدید و خوبی بود فقط مقدار پشمی که داشت باب میل من نبود
ولی اسب پیشکش رو دندون نمیشمارن

باز هم رفت توی اون حسی که برا جفتمون غریب بود من به دنبال لذت خودم بودم پس کیر راست شدمو بین پاهاش چسبوندم با تکون خوردنش فهمیدم جا خورده پس تکونش ندادم تا اینکه خودش پاهاشو باز کرد و گذاشتش بین پاهاش و دست منو کنار زد و با کیرم واژنشو تحریک میکرد
دستم که بیکار شده بود رو به سینش رسوندم که باهاشون ور میرفتم و صورتمو چسبوندم به گردنش و بوسیدمش و همزمان شروع کردم به عقب جلو کردن کیرم که با دستش کیرمو میچسبوند به کوسش و فشار میداد و خیس آب کوسش شده بود کیرم تو اوج بودیم جفتمون که آه و ناله بلندش قطع شد و لرزید و منو هم به ارگاسم رسوند و آبمو کامل بین پاهاش و روی تشک خالی کردم

هردومون از حرکت باز موندیم و یکم بعد فاصله گرفتم
توی فکر بودم که بلند شد و ازم خواست کمکش ملحفه رو در بیارم و بعد پتویی جایگزینش کرد و من دراز کشیدم و ی پتو کشیدم رو خودم که رفت حموم بعد بیست دقیقه اومد و لباساشو پوشید و دراز کشید کنارم
از اینکه تند رفته بودم ازش معذرت خواستم که برعکس من خیلی هم راضی بود
+یعنی واقعا راضی بودی
_معلومه که راضی بودم و اگه تو بخوای میخوام دوباره تجربش کنم
+واقعا؟!
_آره خیلی برام لذت بخش بود
+پس برا چی لباس پوشیدی؟!
_نه ساعت پنجه باشه برا فردا
+منم نگفتم سکس کنیم ولی لباسات هم احتیاج نبود بپوشی
_چیه موذب میشی با لباس میبینیم
+خخخ آره
_باشه عزیزم
پاشد و لباساشو بجز شورت دآورد اومد زیر پتو
+میگم در همین حد خوبه یا جلوتر ببریم سکسمون رو
_فردا بهت میگم، فعلا بخواب
+باشه شب بخیر خانمم
_شب بخیر آقامون

ساعتای 12 ظهر بود بیدار شدم ژاله نبودش نیم ساعت بعد کلید انداخت و اومد داخل هول شدم پتو رو انداختم دور خودم که خندش خندوندم
ی عالمه وسیله خریده بود
سلام کرد و ازم خواست تا سفره پهن میکنه برم حموم منم همین کارو کردم که برگشتنی با حولم به پیشوازم اومد و حوله رو بهم داد تا خشک کنم و رفت با شلوارکای رنگی که برام خریده بود اومد ی دعای قشنگ کرد و داد دستم گفتش امیدوارم تا کاشانیم به کارت نیان
با کلی مکث روده بر شدم از خنده و به احترام سفره پوشیدم یکیشو رفتم جوج رو زدیم ی کم بعد ازم خواست برم رو تختخواب تا بیاد رفتم و با چندتا وسیله اومد که دستمال کاغذی رو فقط می‌شناختم
میدونستم قراره خوش بگذرونیم ولی نه تا این حد
وقتی کارتن کاندوم رو دیدم و شناختم هزار علامت تعجب توی ذهنم وا شد
ازش پرسیدم اینا چیه که گفت اگه ندم به تو چند سال دیگه ی پدرسوخته دیگه میخواد بکنه پس بکن تو فکر نباش
رنگم پرید یعنی پردتو بزنم؟!!!
_اگه میترسی خودم بزنم
+نه ولی خیلی یهویی شد
دو سال بعد وقتی من سربازی بودم راهی استرالیا شد و رفت پیش داییم

میگه که من برم ولی با گذشت 10 سال از سربازیم هنوز نرفتم

نوشته: رامین

متن داستان سکسی خاله ژاله با جسارت