داستان سکسی جندگی زنم درمان نداره (۵ و پایانی) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی جندگی زنم درمان نداره (۵ و پایانی)


آیدا داشت واسه رفتن به سفر آماده میشد. روز قبل سفر بود که وقتی اومدم خونه دیدم انگار داره با کامران حرف میزنه و متوجه اومدن من نشده یا شده و اهمیتی نمیده. داشت میگفت “تو رو خدا کامران جونم، بریز واسم دیگه… حقوقم کمه عشقم… ۷ میلیون تو این اوضاع پولی نیست که دیگه آخه… آره عشقم تو پول هم ندی هرکاری بگی میکنم… چشم الان… خیلی دوستت دارم کامران جونم…بوس خدافظ” من یکم وایسادم و دوباره درو باز کردم و بستم. آیدا در حالی که سریع داشت دکمه هاشو میبست اومد جلوی در “سلام زود اومدی امروز” “کاری نداشتم دیگه اومدم” دستمو گرفت و دنبالش برد و گفت “خوب شد اومدی کلی کار سرم ریخته. بیا تا من میرم حموم ساک منو ببند” “کی میخواهید برید؟” آیدا همونطور که کونشو تکون میداد و منو دنبال خودش میکشید گفت “بعد از ظهر” وقتی رسیدم بالا سر ساکش دیدم نصف بیشترش ست سکسیه. شرت و سوتینای فانتزی که حتی دوتاشو منم ندیده بودم. بدون هیچ خجالتی بهم گفت هرکدومو چطور بچینم و منم قشنگ گوش کردم و هیچی نگفتم. وقتی شرتشو کشید پایین که بره حموم یه چیزی توجهمو جلب کرد “تتوت کو؟” زنم کون گنده و گردشو داد عقب و نگاش کرد و گفت “اها اسم آرمینو میگی؟ کامران پول داد پاکش کنم. گفت زشته تو شرکت میبینن” منم گفتم آها و رفت حموم. کامران از من بیشتر رو زنم غیرت داشت انگار و اذیت میشد که اسم یکی دیگه رو کونش باشه.


وقتی از حموم اومد بیرون بهش گفتم دوست ندارم با یه مرد غریبه بره دو هفته سفر. با اخم گفت “مرد غریبه کیه؟ رئیسمه، سفر کاریه” که من با عصبانیت گفتم “کی با منشیش دوهفته میره سفر کاری؟ واسه جنده ها این سفر کاریه حتما” که زنم گفت “خفه شو حرف دهنتو بفهم. قرار شد تو کاری به کار من نداشته باشی تا منم بذارم ابروت بمونه. یه بار دیگه از این زرا بزنی پدرتو درمیارم. هروقت تونستی زنتو یه بار با دودولت ارضا کنی از این مرد بازیا دربیار” و از اتاق رفت بیرون. من بعد مدتها دوباره اونقدر تحقیر شده بودم که تا چندساعت تو همون اتاق موندم و بیرون نرفتم. بعد از ظهرش یکم خوابیدم و وقتی بیدار شدم و ساعتو دیدم سریع رفتم تو هال ببینم آیدا کجاست. دیدم با کامران نشستن رو مبل و جلوشون اب پرتقال بود. رفتم جلو سلام کردم. کامران دستشو انداخته بود گردن زنم و لم داده بود رو مبل و با اومدن من هم تغییری تو حالتش ایجاد نکرد. سعی کردم طبیعی و روشنفکر رفتار کنم. زنم بدون سوتین زیر لباسش نشسته بود و انگار شرت هم پاش نبود و وقتایی که شلوار سفیدش میچسبید به کسش قشنگ شکاف کسش معلوم میشد. بدون این که حتی بهم نگاه کنه به صحبتش با کامران ادامه داد. من رفتم تو آشپزخونه و یکم بعد دیدم پاشدن که برن سمت فرودگاه. موقع رفتن و خداحافظی کامران جلوی زنم چندتا تراول گذاشت تو دستم و گفت “اینا دستت باشه کمک خرجت باشه تو این مدت” که تا من اومدم حرفی بزنم آیدا دستشو کشید پشت شونه هاش و ازش تشکر کرد. منم دیگه دیدم زشته حرفی بزنم و فقط تشکر کردم.


تو اون مدت مسافرت هیچ ارتباطی با آیدا نداشتم و قهر بودیم. دوست نداشتم واقعا باهاش حرفی بزنم. نمیخواستم دوران بیغیرتیم دوباره برگرده. هرچند الانم بیغیرت بودم ولی حداقل فقط خودم میدونستم و زنم و بقیه تحقیرم نمیکردن. وقتی بعد دوهفته برگشتن زنم کلی شاداب تر و سکسی تر شده بود. اومد بغلم کرد و گفت “دلم برات تنگ شده بود عزیزم” و وقتی دید سرد بغلش کردم گفت “ببخشید من حرفای بدی زدم” و بعد با یه لحن لوس گفت “آشتی” که منم خر شدم و بوسش کردم. بعد یه چشمک بهم زد و به اتاق خواب اشاره کرد. سریع بردمش سمت اتاق خواب. اجازه داد لباساشو دربیارم ولی بعد زد رو سینم و گفت بشینم. با شرت و سوتین سکسی اومد جلوم و شروع کرد بدنشو پیچ و تاب دادن و با شیطونی گفت “حق نداری بهم دست بزنی، فقط نگاه کن” و بازم کونشو جلوم میچرخوند. واقعن بدون اغراق زنم از نود درصد پورن استارا هم بهتر بود. اخر بعد این که ازش خواهش کردم اجازه داد لباساشو دربیارم. لختش کردم و شروع کردم سینه هاشو خوردن. اون که انگار برای ارضا شدن خیلی بیتاب بود هلم داد سمت پایین تا کسشو بکنم. کیرمو که کردم تو کسش اونقدر گرما و نرمیش خوب بود که بی اختیار بعد یه دقیقه اومدم و نتونستم جلوی خودمو بگیرم.

آیدا که انگار دیوونه شده بود نشست رو تخت و با عصبانیت خیلی زیاد برم گردوند و شیکممو گذاشت رو رونش و شروع کرد کون لختمو اسپنک کردن. محکم اسپنک میزد و داد میکشید “خاک بر سر تو با این کیر میخوای به بقیه ندم… تو زندگی منو اینطوری کردی… تو منو جنده کردی کثافت… دیگه خسته شدم ازت بی مصرف” من که هم ترسیده بودم هم دوست داشتم همونجا رو پاش نشسته بودم و میگفتم “ببخشید دست خودم نبود” بعدم وایسوندم جلوش و کیرمو محکم با دست گرفت و همینطور که فشار میداد گفت “بهم التماس کن تا به مردای دیگه بدم… بگو کیرت به درد نمیخوره و باید مردای دیگه زنتو جلوت بکنن و تو صورتت تف بندازن… بگو حرومزاده” منم با بغض تکرار کردم. “از این به بعد خودت واسم کیر پیدا میکنی، یا این که دوباره یه بکن کردن کلفت پیدا میکنم تا مادرتو بگاد… به همه دوستا و اشناهات میدم. اصلن به بابات کس میدم” من که دیگه نمیتونستم درد کیرمو تحمل کنم فقط هرچی میگفت میگفتم چشم و با گرفتن دستم به سینه هاش خواهش میکردم ول کنه. آخر دلش به رحم اومد. کیرمو ول کرد و شرتشو از رو زمین برداشت و کشید رو سرم و گفت “همینجا وایسا تا بیام” شرتش بوی کسش و ادکلنشو میداد و خیلی حشریم میکرد، چرا تا الان خودم همچین کاری نکرده بودم؟ واقعا انگار تو بهشت بودم.

آیدا برگشت و گوشیش تو دستش بود. زد تو سرم و خوابوندم رو تخت و کون گندشو گذاشت رو صورتم و نشست روم. شروع کرد با گوشیش کار کردن و کونشو رو صورتم فشار میداد و روناشو به هم میچسبوند تا خفه بشم و بعد کلی دست و پا زدن اجازه میداد نفس بگیرم. داد زد سرم “کسمو بخور آشغال” و منم شروع کردم خوردن. با لحن حشری گفت “میخوام از بین این مردای سکسی و کیر کلفت یکی رو به انتخاب تو ارضا کنم امشب” و صفحه چتاشونو داد دستم. همه کیرای کلفتی داشتن ولی بدن یکیشون بهتر بود و اونجور که خودش نوشته بود قدشم بلند بود. نشست رو تخت و منو برد وسط پاش و همونطور که با طرف سکس چت میکرد منم کسشو میخوردم. وسطش منو انداخت کنار و گفت “مرده شورتو ببرن که حتی به درد خوردن کسمم نمیخوری” و خودش مشغول مالیدن کسش شد. گوشیشو داد دست من و گفت “عکس بگیر واسش” منم چندتا عکس حرفه ای از بدنش گرفتم و واسه طرف فرستادم. طرف نوشت کی عکسو گرفته که زنم وویس فرستاد “شوهر کسکشم که همینجا کنارمه، سلام بده بهش” و بعد گردن منو کشید تا به پسره سلام کنم. منم با صدای کرفته سلام کردم پسره یه وویس فرستاد و با صدای وحشی فقط میگفت میخوام بیام بکنمت و قربون صدقش میرفت و به من فحش میداد و همونجا تو وویس ارضا شد. زنم که معلوم بود خیلی حال کرده و به خودش افتخار میکنه با صدای سکسی واسش وویس فرستاد و گفت عکس بده تا مدرک ارضا شدنشو ببینه . طرف هم از کیرش و شکمش که اب پاشیده بود روش عکس فرستاد. زنم قهقهه زد و طرفو بلاک کرد.

بعد پاشد لباسای بیرون سکسیشو پوشید. اینو هروقت یه مشتری داشت که میخواست بره خونشون و خیلی میخواست بهش حال بده میپوشید. بهش گفتم “چی شد؟” که با لحن بی تفاوت گفت “بریم بیرون دیگه. من که ارضا نشدم. بریم یه کیر واسم پیدا کنیم” که من با تعجب گفتم “جدی میگی آیدا” که با عصبانیت گفت “معلومه که جدی میگم، از این به بعد هربار درست ارضام نکنی میریم بیرون یکیو پیدا میکنیم بکنتم” و پابندشو انداخت. بعدم شرتشو که چند دقیقه پیش کشیده بود رو سرم از رو زمین برداشت و داد بهم و گفت “اینو زیر لباست بپوش” من با تعجب نگاهش کردم که گفت “بدو کاری که میگمو انجام بده توله سگ” منم سریع رفتم زیر شلوار جینم پوشیدمش و رفتیم بیرون. آیدا به تاکسی ادرس سالن بولینگ رو داد. همونطور که تو تاکسی نشسته بودیم گفت “امیدوارم پسرای خوشتیپ امشب زیاد اونجا باشن” که راننده از تو آینه نگاهش کرد. پاهاش رو از هم باز کرد و دستشو گذاشت زیر سینه هاش و تکونشون داد و گفت “چیه دوست داری؟” که راننده با تعجب به آیدا و من نگاه کرد و سرشو انداخت پایین. انگار به خاطر بودن من جرات نکرد کاری کنه. وقتی رسیدیم موقع بولینگ بازی کردن هربار من خم میشدم شلوارم میومد پایین و شرت زنونم معلوم میشد. خیلی حس خجالت اوری داشتم ولی آیدا هربار میخندید و ذوق میکرد.

دوتا پسر نوجوون یا جوون که دستاشونو موقع راه رفتن باز میگرفتن و معلوم بود از اون بچه لاتای خوشگل و‌ خوش بدنن اومدن سمتمون. من گفتم شاید فقط میخوان رد شن و خم شدم توپ بردارم. وقتی رفتم پایین یکیشون شرت زنم که معلوم شده بود رو از کونم گرفت و محکم کشید و با خنده گفت “چه شرت قشنگی، از اینا مردونشم هست؟” و با دوستش خندیدن. زنم هم بلند خندید. برگشتن رفتن طرف زنم و اونی که شرت منو کشیده بود دستشو بوسید و گفت “من سامانم خانم خوشگله، اینم دوستم احمده. اسم شما چیه؟” که زنم با ناز و عشوه جنده طوری گفت “منم آیدام عزیزم” که پسره اشاره کرد به من و گفت “این شوهرته؟” که آیدا صورتشو به حالت حال به هم خوردگی کرد و گفت “آره مثلا خیر سرش” سامان پوزخندی به من زد و با پررویی گفت “چشه ارضات نمیکنه؟” که زنم گفت “نه بابا اصلا” و بعد یکم اومد جلو و دور و برشو نگاه کرد و جوری که کسی نبینه دست سامانو کرد تو شلوارش و گفت “ببین کسم چه داغه، این کس یه کیر کلفت میخواد” که سامان همونطور که دستش تو شلوار زنم بود با پررویی هر چه تمام تر گفت “جون، اگه دوست داشته باشی ما بیرون ماشین داریم” که آیدا نگاهی به دور و بر کرد و وقتی دید کسی نگاه نمیکنه آروم دست سامانو کشید بیرون و گفت “باشه ولی فقط یکیتون” که سامان گفت “حالا اگه مشتری شدی به احمدم بده پسر خوبیه” زنم سرشو تکون دست و رو کیرش و گفت “جون چه بزرگ شده” که سامان با پررویی گفت “بزرگتر از اینم میشه” آیدا خندید و رفتن سمت در خروجی. من موندم و بولینگ بازی تو یه سالن خلوت در حالی که زنم داشت به یه غریبه کس میداد.

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69