داستان سکسی جندگی زنم درمان نداره (۴) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی جندگی زنم درمان نداره (۴)


یه مدت همینطوری گذشت و سعید و علیرضا زنمو میگاییدن و منم خبر داشتم و هیچی نمیگفتم. حدس میزدم آیدا هم میدونه میدونم ولی به روم نمیاره. واسه تکراری نشدن دیگه از اونا نمیگم. گذشت تا این که یه روز اومدم خونه و دیدم هرچی کلید میندازم در واحدمون باز نمیشه. زنگ رو زدم دیدم کسی باز نکرد. گوشمو چسبوندم به در دیدم صدای آه و ناله های آیدا میاد “بکن منو کامران…نه ولش کن کس ننش هرکی هست… وای قربون کیر افسانه ایت برم… آره تو ددی منی… عشق منی… جووون کسمو بکنننننن” زنم داشت به یکی تو خونه کس میداد و منم فقط میتونستم از پشت در گوش کنم. این کامران همونی بود که اون شب هم باهاش سکس تل کرد. تلگرامشو دیده بودم، یه مرد میانسال اما خوشتیپ با موهای پر و جوگندمی و هیکل لاغر اما فیت. به عکسش میخورد خیلی هم پولدار باشه. گوشمو چسبونده بودم به در و ناخواسته دستم میرفت سمت کیرم ولی نمیشد تو راهرو جق بزنم یهو همسایه ها میومدن. کامران داد میزد “جنده کیر من کیه؟” آیدا داد میزد “منم قربون کیرت برم مرد من” و بعد کامران نعره ای کشید و انگار ابش اومد. زنم همینطور که قربون صدقش میرفت لباساشو پوشید و اومد درو باز کرد. سعی کردم وانمود کنم که نگران شدم و دارم به گوشیش زنگ میزنم. گفتم “سلام هیچ معلومه کجایی؟” که آیدا با لحن حق به جانب گفت “ببخشید خب مشتری داشتم” و رفت تو.


کامران هنوز داشت دکمه های پیرهنشو میبست که من رفتم تو ‌و رو مبل نشسته بود. من سلام کردم و رفتم جلو، کامران از جاش بلند شد و باهام دست داد. آیدا گفت “معرفی میکنم آقا کامران رئیس جدید من” که من با تعجب پرسیدم “رئیس؟” که کامران با دستپاچگی گفت “من به آیدا جون پیشنهاد دادم بیاد منشی دفتر من بشه و خدمات ماساژ هم به بچه های دفتر بده، حقوق و مزایای شغلشون هم خوبه” من که فهمیده بودم میخواد زنمو جنده اختصاصی خودش کنه سر تکون دادم و مثل احمقا تایید کردم و تشکر کردم. آیدا سریع گفت “راستی عزیزم کامران جون امشب مهمونی شرکت دعوتمون کرده” کامران که انگار جا خورده بود سر تکون داد و گفت “آره آره همینطوره، اصلن اومده بودم همینو بگم. مهمونی تو کردانه حتما تشریف بیارید. من دیگه برم” و بلند شد که بره. زنم با عشوه باهاش دست داد و خداحافظی کرد و رفت. گفتم “چرا به من نگفته بودی میخوای بری سر کار؟” آیدا با اخم گفت “عزیزم من یه زن مستقلم احتیاج به اجازه شوهرم ندارم، میتونم هرجا خودم بخوام کار کنم” که من دیگه هیچی نگفتم تا یه وقت دوباره رومون به هم باز نشه. فقط گفتم “هرجور خودت صلاح میدونی” که آیدا هم خندید و گفت “حالا شدی یه شوهر خوب” و ازم یه لب طولانی گرفت. خیلی ذوق کرده بودم از این لب ولی لباش خیس خیس بود. جون داشتم آب کیر آقا کامران رو از لبای زنم میخوردم. بعدش رفتیم تو اتاق و لباساشو دراورد بره حموم. دیدم روی کونش جای یه دست بزرگه که سرخ شده بود و میدونستم کار من نیست و حتما کار کامرانه. گردنش هم یکم کبود بود. معلوم بود کامران حسابی خشن گاییدتش و آبشو ریخته تو دهنش. آیدا رفت تو حموم و درو بست.


شب زنم یه لباس مجلسی فوق سکسی قرمز که خط سینه هاشو قشنگ نشون میداد پوشید با یه ساپورت توری و کیر راست کن ترین ارایشش رو کرد و رفتیم مهمونی. مهمونی تو یه ویلای اعیونی بود و همه ماشینای گرون قیمت پارک بودن. وقتی رفتیم تو رئیس زنم اومد به استقبالمون و زنمو بوسید و دستشو گذاشت رو کمرش و به جلو راهنماییش کرد. تقریبا کل مهمونی زنم و رئیسش باهم بودن و منم مثل نفر سوم دنبالشون میرفتم. من که کسیو نمیشناختم سعی میکردم دنبالشون برم و ازشون دور نشم. رئیس زنم با سردی باهام برخورد میکرد انگار که ازش پایینتر بودم و نباید اونجا میبودم. موقع معرفی کردن اکثرا فقط زنمو معرفی میکرد و منم عین احمقا فقط لبخند میزدم به آدما. وقتی از رئیس زنم پرسیدم دستشویی کجاست خوشحال شد و دستشویی رو نشونم داد. وقتی از دستشویی اومدم بیرون دیدم رئیسم دستشو تکیه داده بود رو اپن و با استایل با جذبه ای خم شده بود به سمت زنم و لباشون نزدیک هم بود. وقتی رفتم برم طرفشون یکی از زیردستاش اومد طرفم و دستمو با یکم فشار کشید و با لبخند گفت “اجازه بدید به سمت بار راهنماییتون کنم تا یه چیزی میل کنید” و من همینطور که داشتم همراهش میرفتم دیدم که زنم و رئیسش رفتن طبقه بالا. به زنم مسیج دادم و تظاهر کردم نمیدونم کجاست و گفتم که میخوام برم و گفتم لابد میاد باهم بریم که جواب داد “من مشغولم عزیزم، تو برو رئیسم منو میرسونه” و کیر شدم واقعن.

یکم وایسادم و وقتی اون زیردست کامران حواسش نبود سریع خودمو رسوندم به پله ها و رفتم بالا. یکی یکی اتاقا رو وارسیدم ببینم زنم کجاست که اخر پشت در بسته یه اتاق صداشونو شنیدم. زنم داشت کیر رئیسشو میخورد انگار و کامران هم تشویقش میکرد. خیلی دوست داشتم این صحنه رو ببینم ولی راهی به جز باز کردن در نبود. گوشمو چسبونده بودم به در و از یه طرف هم مواظب بودم کسی نیاد که یهو دیدم رئیس زنم گفت “خب بسه دیگه جنده خانوم آبمو میاری الان. پاشو بریم منتظرمونه” من سریع دویدم و رفتم تو اتاق کناری قایم شدم. یه جور دفتر کار بود انگار. زنم و رئیسش رفتن ته راهرو یه اتاق بزرگ. یادم افتاد از بیرون دیده بودم که بالکن دارن دوتا اتاق این ور. رفتم تو بالکن اتاقی که بودم و دیدم بله اتاقی که اونا رفته بودن هم بالکن داره. به هر بدبختی ای بود از این ور رفتم رو بالکن اونجا که یه در شیشه ای کشویی داشت. دیدم کامران و یه مردی که لباس عربی تنش بود داشتن دوتایی سینه های زنم رو میخوردن. کامران سینه چپش رو میمالید و ازش لب میگرفت و شیخه هم سینه راستش رو میخورد. دوتایی طوری ملچ ملچ راه انداخته بودن که منم دلم میخواست. زنم فقط آه میکشید و وسطشون نشسته بود و گاهی از کامران لب میگرفت. شیخه رفت شروع کرد با دست کسشو مالیدن و کامران هم همینطور. دوتایی کسش و کناره های رونشو میمالیدن.

زنم در همین حین کیر شیخه که فوق کلفت و آویزون بود رو شروع کرد مالیدن و بعد یکم نشوندش رو مبل و شروع کرد کیرشو گذاشت وسط سینه هاش و مثل جنده ها بالا پایینش میکرد. کامران هم نشسته بود و کیرشو میمالید نگاه میکرد. زنم کیر شیخه رو میخورد و کونشو تکون میداد. کامران کون گردشو میمالید و زنم آه میکشید. شیخه کامل لباسشو دراورد و بدن سیاه و هیکلی اما یکم چاقش معلوم شد. زنم دست کشید و رو شکمش و مث جنده ها تو چشاش نگاه کرد و با لباش بوس نشون داد. شیخه بلندش کرد و نشوندش رو کیرش. آیدا واسه این که اون یهو زحمتی به خودش نده خودش شروع کرد رو کیرش بالا پایین رفتن. کامران اومد بغلشون و زنم شروع کرد همزمان کس دادن به شیخ و خوردن کیر کامران. با سختی تو اون حالت به شیخ کس میداد و دستشو میکشید رو سینه پهن اما لاغر کامران که موهای جوگندمی داشت و کیرشو میخورد. شیخ هم همزمان تو کون گرد و قلمبش تلمبه میزد. کامران دستشو گذاشته بود پشت گردن آیدا و صورتشو رو کیرش نگه داشته بود تا با شدت تلمبه ها اون طرف نره. یکم که گذشت آیدا پاشد نشست رو کیر کامران، شیخه هم پاشد رو کاناپه زانو زد و میزد در کون آیدا و با لذت میخندید. ازش با احساس تمام لب میگرفت و گلوشو میگرفت و یه چیزایی به عربی بهش میگفت. بعد همینطور که رو کیر کامران نشسته بود شیخه رفت بالا سرشون رو پشتی مبل نشست و زنم هرچند ثانیه یه بار کیرشو میذاشت تو دهنش تا با تکونای تلمبه زدنای کامران کیرش میفتاد بیرون و باز دوباره از نو. شیخه زنمو از رو سینه کامران بلند کرد و گذاشت رو میزی که تو اتاق بود و شروع کرد تلمبه زدن تو کسش. کامران اومد پاهاشو باز نگه داشته بود تا شیخ راحت بتونه با کیر بزرگش تلمبه بزنه. از بالا همینطور زنمو میبوسید و سینه های مرمری و بزرگشو میمالید و شیخ هم تو کسش تلمبه میزد. سرشو چرخوند به لبه میز و کیرشو گذاشت تو دهنش. سینه هاش تحت این فشار داشتن میترکیدن. زنم فقط آه میکشید و لذت میبرد.

کامران یکم به خودش لرزید و محکم سینه‌ های زنمو گرفت و آبشو تو دهن زنم خالی کرد و راحت شد. شیخ که هنوز ارضا نشده بود رفت رو مبل نشست و به زنم اشاره کرد بیاد واسش ساک بزنه. بعد شلنگ قلیون رو از کنارش برداشت و شروع کرد قلیون کشیدن. همینطور که شیخ از قلیون کامای سنگین میگرفت زنم واسش ساک میزد و خایه هاش رو میکرد تو دهنش. شیخ دودش رو فوت میکرد تو صورت زنم و میخندید، زنمم مثل جنده ها میخندید. مثل که چه عرض کنم دیگه رسمن جنده بود. شیخ قلیون رو داد دست زنم و قمبلش کرد رو مبل و از پشت کرد تو کسش. همینطور که تلمبه میزد زنم قلیون میکشید و به خاطر تلمبه هاش تیکه تیکه دود میومد بیرون. بعد یکم شلنگ رو انداخت و شیخ هم با همه زورش تو کسش تلمبه زد و انگار هردو باهم ارضا شدن. شیخ بعد از بیرون کشیدن کیرش قشنگ کون زنمو بوس بارون کرد و پنج تا صددلاری گذاشت رو کونش. زنم همونجور لخت نشسته بود رو مبل و دستش رو گذاشته بود رو سینه و شکم شیخ و قربون صدقش میرفت و خودشو لوس میکرد. کامران یه بسته خاویار اورد و داد به شیخ، آیدا گرفت ازش باز کرد و با کلی ناز و ادا با قاشق خاویار میذاشت دهن شیخ، اونم میخورد و تعریف میکرد و هرزگاهی هم یه لب از زنم میگرفت.

وقتی دیدم دارن میان بیرون سریع رفتم پایین. زنم همراه کامران اومدن، تا منو دید اومد بغلم کرد و گفت “عشقم دلم برات تنگ شده بود” و همونجا وسط جمع ازم یه لب طولانی گرفت. لباش خیس خیس بود هنوز. انگار حال میکرد منو خر فرض کنه و کاری کنه آب مردا رو بخورم. کامران با تعجب و خنده پوزخند نگاه میکرد. من که واقعن داشتم خجالت میکشیدم بهش گفتم “بریم عزیزم؟” که اون یه بوس دیگه از لپم کرد و گفت “بریم عزیزم” وقتی رفتیم تو ماشین یکم که از ویلا دور شدیم گفت “ارشیا میشه بزنی کنار” منم تو جاده تاریک زدم کنار. بهم گفت “میشه بیای کسمو بخوری خیلی میخوام الان” گفتم “بذار بریم خونه میخورم خب عزیزم” که با اخم گفت “نه همین الان میخوام، یا بیا بخور یا دیگه نمیذارم بخوری” منم دور و بر رو نگاه کردم دیدم کسی نیست ماشین و چراغا رو خاموش کردم و پیاده شدم رفتم در طرفشو باز کردم. صندلیشو داد عقب و شلوارشو کامل کشید پایین و من نشستم جلو پاش. کسش برق میزد هنوز از آب منی شیخ. خودمو به احمق بودن زدم و بدون این که حرفی بزنم کس خیسشو با ولع تمام خوردم. خیلی هم آب زیادی داشت ماشالا. اونم سرمو فشار میداد رو کسش و میگفت “جون بخور خوشمزه نیست کسم؟” من که تو اون لحظه دوست داشتم بیشتر تحقیر شم گفتم “چرا عزیزم امشب یه جور دیگه خوشمزست” که با همین حرفم حشری شد و پاهاشو مثل مار دور گردنم حلقه کرد و یکم بعد ارضا شد. تو راه یکم باهم از کار جدیدش صحبت کردیم که گفت خیلی حقوق خوبی میده و از ماساژور بودن بهتره و قرار شده یه سفر هم باهم برن دوهفته دیگه. من هیچی نگفتم چون نمیخواستم روش بهم باز بشه دوباره اما واقعا دوست نداشتم بذارم این اتفاق بیفته. باید یه کاری میکردم.

ادامه…

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69