داستان سکسی جندگی زنم درمان نداره (۳) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی جندگی زنم درمان نداره (۳)


بعد از اون که سعید اومد و شب تو خونه خودم زنمو کرد دیگه از قبل هم بیشتر باهام بدون احترام رفتار میکرد. تا حدی که یه روز اومد یکی از شاگرداشو بهم معرفی کرد و گفت “تو با علیرضا تمرین میکنی از این به بعد” با این که من پول دو ماه تمرین خصوصی رو جلو جلو بهش دا‌ده بودم. دیگه خلاصه از اون به بعد با اون پسره تمرین میکردم. تمرین کردن که چه عرض کنم من پادوش بودم انگار، هر سوالی هم میپرسیدم جوابای کوتاه و سربالا میداد بهم. موقع تمرین بدون این که اون حرفی برنه میدویدم و هرجا میخواستیم تمرین کنیم رو تمیز میکردم، اون بدون حوله تمرین میکرد و جای عرقش میموند که من بعدش تمیز میکردم. اونم در عوض بهم لایک نشون میداد و آفرین میگفت تا خوشحال بشم. هروقت بعد من میزد کلی وزنه اضافه میکرد، کلا خیلی وزنه های سنگین تری میزد. یه بار که اول تمرین رسیدم و بهش گفتم “عه منم با همین وزنه میزنم” خندید و گفت “من دارم گرم میکنم” خیلی وقتا هالترو از دست من که دیگه زورم نمیرسید و داشت میفتاد رو صورتم میگرفت. یه بار بهم گفت “تا من میرم آب بخورم دوتا بیست کیلو بنداز هرطرف” و وقتی برگشت و دید من سرخ شدم و به زور دارم وزنه ها رو برمیدارم اومد از دستم گرفت و خیلی راحت گذاشتشون بالا و گفت “داداش تو اصلا از عضله هات استفاده میکنی تو زندگی؟” کیرشو یه بار وقتی موقع پرس سینه زدن بهم کمک میداد دیده بودم از رو شلوارک واقعا معرکه بود.


یه بار که زنم اومده بود جلوی باشگاه منتظرم وقتی میخواستیم خداحافظی کنیم دیدش و بدون این که بدونه زن منه گفت “پسر اونو ببین عجب کسیه، حیف که باید سریع برم وگرنه همین امشب میکردمش” و منم که خجالت میکشیدم بعد این حرفش بگم زنمه گفتم “آره خیلی هیکل خوبی داره” دستمو موقع دست دادن محکم فشار داد که باعث شد پرت شم طرفش. خندید و گفت “محکم عین مردا دست بده” و رفت. جلوی زنم خیلی ضایع بود ولی با جنم و مردونگیش حال میکردم. زنم وقتی اومد گفت “این کی بود؟” که گفتم “هم باشگاهیمه باهم تمرین میکنیم” که فقط گفت “اوهوم” و لبشو گاز گرفت. یه روز تو باشگاه با سعید و علیرضا وایساده بودیم حرف میزدیم که علیرضا گفت چند روزه بدنش از تمرین کوفتست و میخواد بره ماساژ که سعید یهو گفت “خانوم ارشیا ماساژ میده، کارشم خیلی خوبه من که مشتری همیشگیشم” منم گفتم “آره بهش میگم حتما…” که سعید انگار که منو آدم حساب نکنه حرفمو قطع کرد و گفت “بیا شمارشو بزن تو گوشیت بهش زنگ بزن باهاش هماهنگ کن” انگار من خودم شماره زنمو نداشتم مثلا. علیرضا با یه حالت کنایه ای به سعید گفت “ماساژ کامله دیگه؟” که سعید گفت “کامل کامل. کارش حرف نداره” منم همونجا وایساده بودم و هیچی نمیگفتم.


خلاصه انگار با زنم قرار گذاشته بودن که فرداش بیاد خونه آیدا ماساژش بده. وقتی اومد من رفتم درو باز کردم و بهش خوشامد گفتم. آیدا با یه نیم تنه ورزشی و یه شلوارک اومد و باهاش دست داد. علیرضا که انگار از اون روز جلوی باشگاه شناخته بودش، نگاه معناداری با تعجب و تحقیر بهم کرد. آیدا ازش پرسید چیزی میخوره یا میخواد زودتر شروع کنیم که گفت اگه یه چایی باشه میخورم. آیدا بهم گفت برم براش چای بیارم. منم همینطور که آیدا داشت در مورد ماساژ براش توضیح میداد رفتم چای اوردم و گذاشتم جلوش. چایی رو که خورد رفتن تو اتاق. منم آروم آروم یه جوری که متوجه نشن رفتم نگاهشون کنم. دیدم آیدا پنجره رو باز کرده و علیرضا هم لخت شده و فقط یه شرت تنشه و به شکم دراز کشیده. آیدا بهش گفت “مشکلی نداره من لباس خودمو دربیارم؟ روغن میریزه بهش کثیف میشه” که علیرضا هم گفت “نه بابا چه مشکلی همشو دربیار” آیدا هم سریع نیم تنه و شلوارک ورزشیشو دراورد و با شرت شد.

زنم روغن رو میریخت رو بدنش و با دقت و حوصله تک تک عضلات شونه و پشتشو ماساژ میداد. بعد بهش گفت “اگه مشکلی نیست لباس زیرتونم دربیارید که من بتونم ماساژ کامل بدم” علیرضا هم گفت چشم و همونطور که به شکم خوابیده بود شرتشو کشید پایین و با کمک آیدا درش اورد. آیدا رفت پایین پاش نشست و شروع کرد عضلات کونشو قشنگ با دست ماساژ دادن، اونم چشاشو بسته بود و معلوم بود داره حال میکنه. موقع ماساژ دادن رونش انگار که دستش خورده باشه به کیرش گفت “اوه ببخشید” که علیرضا هم خندید و گفت “یه بار اشکالی نداره” و باهم خندیدن. آیدا در حالی که ساق پاهاشو دودستی ماساژ میداد بهش گفت “معلومه حسابی ورزش کردی همه عضلاتت گرفته شده ها” که اونم گفت “آره جدیدا وزنه های سنگین میزنم کوفته میشم” که آیدا پرسید “مثلا پرس سینه رو چند میزنی؟” اونم گفت “صد کیلو رو عادی میزنم دیگه” که آیدا هم گفت “اوف پس حسابی قوی هستی” و شروع کرد با حرص بیشتری عضلاتشو ماساژ دادن و به خاطر سختی کار یا حشری شدن بعصی موقع ها ناله میکرد. بعد نشست رو کونش و همینطور که کون و رونای گندش مالیده میشد به کون علیرضا عضلات پشتشو ماساژ میداد . بهش گفت “با شوهرم باهم تمرین میکنید؟ ازش راضی هستی؟” که علیرضا هم گفت “خیلی تعریفی نداره ولی حالا خوب میشه، تا حالا تو زندگیش ورزش نکرده بیچاره تقصیری نداره” که زنم با یه حالت شهوتی خندید. موقع ماساژ دادن شونه ها و گردن علیرضا سینه هاشو دزدکی میمالید به پشت کمرش، مطمئن بودم که علیرضا قشنگ حسشون میکنه و خیلی هم حشری شده.

بعد به علیرضا گفت “اگه میشه برگرد تا جلوت رو هم ماساژ بدم” که علیرضا با یکم تردید برگشت. اوف چه کیری داشت، واقعا بیست بیست بود. زنم لبشو گاز گرفت و شروع کرد سینه هاشو ماساژ دادن. قشنگ با کف دست همه عضلاتشو ماساژ داد. بعد اومد شروع کرد عضلات برجسته شکمشو با دهن خوردن. یکم رفت پایین و زل زد تو چشاش و گفت “ماساژ کامل میخواستی دیگه؟” و اشاره کرد به کیرش. علیرضا هم یه نگاه به در اتاق کرد که من سریع خودمو کشیدم کنار و با یکم ترس بهش گفت “آره کامل” زنم هم کیرشو با دست گرفت و سرشو بوسید و گذاشت تو دهنش. حسابی که کیر کلفتشو با لبای ژل زدش ساک زد وقتی خسته شد روغن ماساژ رو ریخت رو کیرش و شروع کرد واسش زدن. بعد علیرضا بلند شد و دودستی کشیدش سمت خودش و شرتشو کشید پایین. وقتی دید بالای کونش تتو کرده “آرمین” با تعجب پرسید “مگه اسم شوهرت ارشیا نیست؟” که زنم گفت “چرا… آها اینو میگی؟ این مال دوست پسر قبلیمه” که با تعجب پرسید “شوهرت نگفته بری پاکش کنی؟” که زنم خندید و با عشوه گفت “نه واسه چی بگه؟” که اونم سرشو تکون داد و گفت “چه چیزایی میبینه آدم” و شروع کرد با انگشت کسش و کلیتشو مالیدن. با دست دو طرف کونشو میگرفت و کسشو باز و بسته میکرد و میگفت “معلومه حسابی کس میدی پشت سر شوهرتا” که زنم گفت “اگه اونم مثل تو قوی بود مجبور نمیشدم به بقیه بدم” که علیرضا برش گردوند و سینه های گرد و بزرگ زنم رو میخورد و شکمشو میمالید. زنم ازش با احساس یه لب طولانی گرفت و گفت “جون بالاخره یه مرد واقعی” که علیرضا حشری شد و بلندش کرد و تو هوا برعکسش کرد و همینطور که پاهای زنم رو دوشش بود کسشو میخورد. زنمم سعی میکرد کیرشو همونجور تو هوا ساک بزنه و کسشو میچسبوند به دهن علیرضا. واقعا قوی و ورزیده بود.

یکم بعد خوابوندش و کیرشو از پشت کرد تو کسش. زنم کسشو شالاپ شالاپ میزد به کیرش و تا ته میکردش تو کسش و بهش میگفت “جون کیرتو بکن توش…جون منو بکن” علیرضا هم موهاشو محکم از پشت نگه داشته بود و کیرشو میزد ته کسش. زنم داد زد “دارم ارضا میشم” و لرزید و شل شد و افتاد. یکم بعد که حالش جا اومد علیرضا خوابوندش و رفت بغلش و کیرشو از بغل کرد تو کسش و دستشو گذاشت رو پهلو و سینه هاش. زنمم با دست کیرشو تو کسش عقب جلو میکرد و ازش خواهش میکرد همینطور محکم بکنتش. علیرضا اومد از جلو کیرشو کرد تو کسش و دستشو گذاشت رو گلوش و همینطور که میکردش خفش میکرد. دوتا پاهاش رو بالا تو درجه نود نگه داشته بود و کیرشو محکم و با صدا میکوبوند تو کس آیدا که الان تنگ تنگ شده بود. با دستاش محکم پشت روناشو نگه داشته بود و آیدا هم معلوم بود از این درد لذت میبره، در حدی که سفیدی چشاش معلوم بود فقط. با دستش بالش رو چسبیده بود ولی از تلمبه زدن علیرضا همراه کل تخت تکون میخورد. آیدا داد زد “علیرضا دارم میام تندتر بزن” و علیرضا هم شروع کرد نفس نفس زدن و سرخ شدن و با تمام توان کوبوندن کیرش تو کس زنم. علیرضا هم داشت ارضا میشد. اومد کیرشو بکشه بیرون که آیدا با دوتا دستاش کمرشو محکم گرفت و کاری کرد ابشو تو کسش خالی کنه. بعد همونطور محکم بغلش کرد و گذاشت روش بخوابه و گفت “قربونت برم من خیلی حال داد ممنونم” علیرضا هم ازش لب گرفت و پاشد.

من سریع رفتم نشستم رو مبل، یکم بعد دوتایی اومدن بیرون. آیدا همون لباسای قبلشو پوشیده بود ولی علیرضا فقط یه شلوار جین پاش بود و بدن روغن زده و عرق کردش لخت بود. علیرضا همونطور لخت اومد خودشو پرت کرد رو مبل کنار من و لم داد و کنترل تلویزیون رو برداشت شروع کرد عوض کردن. من که از اعتمادبنفسش تعجب کرده بودم واقعا و میخواستم سر حرفو یه جوری باهاش باز کنم گفتم “خوب بود داش علیرضا؟” که اونم پوزخند زد و همونطور که تلویزیون رو نگاه میکرد گفت “آره، بدنم قشنگ باز شد. دست خانومت درد نکنه، استاده واقعا” آیدا هم خندید و گفت “قربونت برم علیرضا جان، هروقت دلت خواست بیا تا ماساژت بدم” علیرضا هم خندید و گفت “حتما ما که دیگه مشتری ثابتیم” و بدون این که به من نگاه کنه رو به زنم گفت “نظرتون چیه نهار بریم بیرون؟” که زنم گفت “وای عالیه من خیلی هوش فست فود کردم” که من گفتم “خوبه بریم” که زنم گفت “عزیزم شما باید خونه بمونی و مشتریای تلگرامو مدیریت کنی یادت رفته؟” من که نمیدونستم چی میگه ولی فهمیدم که نباید حرفی بزنم و باید بذارم دوتایی برن بیرون و گفتم “اها چرا راستی” و علیرضا هم خندید و پاشد لباساشو پوشید. زنم رفت یه لباس سکسی و تنگ پوشید و ارایش مث جنده ها هم کرد و دوتایی رفتن بیرون. موقع رفتن آیدا لپمو بوس کرد و گفت “واست غذا میارم که گشنه نمونی” و رفتن. دوست باشگاهم اومده بود خونمون بعد از ماساژ زن سکسیمو گاییده بود و الانم داشت میبردش بیرون و من نه تنها شکایتی نداشتم که خیلی هم دوست داشتم و به محض بیرون رفتنشون شروع کردم دوباره جق زدن. این واقعا بهترین زندگی ممکن بود.

ادامه…

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69