داستان سکسی جندگی زنم درمان نداره (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی جندگی زنم درمان نداره (۱)


سلام من ارشیام. تو سه گانه قبلی داستان و فصل اول داستان جنده شدن کامل زنمو واستون گفتم. این زندگی جدید من و زنم تو محل جدیده. تا اونجا گفتم که خیلی سریع از اون محل اسباب کشی کردیم و رفتیم یه محل دیگه که نزدیک محل خودمون بود. با آیدا قرار گذاشتیم دیگه خبری از تحقیر کردن من جلوی بقیه یا حتی بین خودمون نباشه و اگه میخواد کاری هم بکنه من باخبر نشم، اونم قبول کرد، به شرط این که بتونه کار کنه. قرار شد یه کانال تلگرامی برای ماساژ بزنه، میگفت پول خوبی توشه و کار راحتی هم هست. البته من که میدونستم علت اصلیش اینه که میخواد به مشتریاش بده و ماساژ همون جنده بودن باکلاس خودمونه، ولی خب چیزی نمیگفتم تا راضی بمونه و نخواد دوباره بکن پیدا کنه و منو تحقیر کنه. من قبول کرده بودم که زنم احتیاج داره با مردای دیگه باشه و حداقل اینطوری حرمتا بینمون حفظ میشد دوباره مثل سابق. بعد از اسباب کشی صاحبخونه پیغام داده بود که اجاره کمه و من گفتم میرم باهاش صحبت میکنم که آیدا گفت “نه عزیزم تو بشین من خودم میرم باهاش حرف میزنم” و لباساشو پوشید و رفت. وقتی برگشت خیلی خوشحال بود و گفت حل شد. وقتی پرسیدم چطوری فقط چشمک زد و خندید. منم دوزاریم افتاد و دیگه هیچی نگفتم.


یه سال بدون هیچ اتفاقی گذشت و داشتیم زندگی عادیمون رو میکردیم. آیدا تو این مدت اگه به مردای دیگه هم میداد موقعی بود که میرفت خونشون ماساژشون بده و دیگه من چیزی نمیدونستم. چندبار وقتی سرش شلوغ بود داده بود تلگرامشو مدیریت کنم و پیاما رو جواب بدم و دیده بودم که کلی پیام داره ولی فقط جواب مردایی رو میده که از عکس پروفایلشون معلومه سکسی یا پولدارن. چتا هم پر از لاس زدن بود و معلوم بود با خیلیاشون سکس میکنه، ولی خب هم داشت نیازش ارضا میشد هم درامدش عالی بود، در حدی که من از کارم استعفا داده بودم و دیگه کار نمیکردم و روزا فقط با دوستای جدیدم میرفتم بیرون و آشپزی میکردم و به کارای خونه میرسیدم. برای این که این وضع بهم نخوره به زنم هیچی نمیگفتم و هرکاری اون میگفت میکردیم. دیگه انگار اون مرد خونه بود، ولی خب حداقل بهتر از این بود که اون آرمین عوضی مرد خونه باشه. زنم تو این مدت باشگاه میرفت و حسابی هیکلشو رو فرم اورده بود. با اون سینه های بزرگش یه هیکل بدون چربی ساخته بود و کونشو هم دو برابر کرده بود. دیگه آرزوی هر مردی بود بکنتش واقعا، خوب هم خرجمونو میداد، دیگه تقریبن هرچی میخواستیم میتونستیم بخریم.


همه چیز خوب بود تا این که آیدا از بقیه خانوما باشگاه شنید که یه مربی خصوصی مرد هست که ساعتای تعطیل همینجا تو باشگاه تمرین میده و خیلی کارش درسته. یه بار که همینطور نشسته بود رو مبل و پاهاشو باز کرده بود و من داشتم کسشو میخوردم گفت میخواد اونم باهاش کلاس بگیره و داشت همزمان با گوشیش با طرف چت میکرد. همینطور که من کسشو میمکیدم و لیس میزدم با یه لحن حشری گفت “چه شونه های پهنی داره، معلومه حسابی حرفه ایه… ارشیا ببینش… رگای دستاش همه بیرون زده… اوف میگه قدش یک و نود و پنجه… این هیکل با اون قد خیلی بزرگه پس” و همزمان با تعریف لبشو گاز میگرفت و پاهاشو به کمر من فشار میداد . بهش گفتم “عزیزم تو همین الانشم سکسی ترین زن ایرانی لازم نیست دیگه بری باشگاه” که خندید و گفت “سعید جون میخواد بهم کمک کنه کونمو از اینم بزرگتر کنم” بعد کسشو مالوند و بهم گفت “میخوای حال کنیم؟” که من با ذوق گفتم آره و اونم گفت “پس برو اون دیلدوی منو بیار” من رفتم آوردم و گفت “وایسا با خودارضایی من جق بزن” و شروع کرد با دیلدو کسشو کردن و با چشمای بسته ناله میکرد “جون بکنش توم… کیرت خیلی بزرگه… کیرت بهترینه… بکن منو قربون هیکلت برم” من که میتونستم بفهمم داره با تصور مربیش خودارضایی میکنه بیشتر حشری شدم و بهش گفتم “خواهش میکنم بذار بکنم توش” که گفت “تا وقتی یاد نگیری اینقد زود ارضا نشی خبری از کس نیست” و من هم از قدرتش حشری شدم و با همین حرفش آبم اومد. سرشو تکون داد و با حالت تحقیرامیزی گفت “دیدی؟ واسه همین گفتم”

یه مدت با این مربیش تمرین میکرد و هرروز خیلی سرحال و خوشحال از باشگاه برمیگشت و میگفت خیلی ازش راضیه و داره تغییراتشو میبینه. من که چیزی از ورزش نمیفهمیدم و نمیدونستم راست میگه یا این که فقط از کیرش راضیه. یه بار هم روز تولدم وقتی باشگاه بود بهش زنگ زدم که با نفس نفس زدن تلفنشو جواب داد “آه… جانم عزیزم…نه تو باشگاهم… نمیدونم میام دیگه…آخخخخ آره آره” وقتی ازش پرسیدم چرا اینطوری نفس نفس میزنی گفت “دارم رو تردمیل میدوم ارشیا حرفتو بزن” و منم فهمیدم داره به مربیش میده و گفتم هیچی و زود قطع کردم. اون شب تا دیروقت خونه نیومد و اصلا یادش هم نبود تولد منه. منم بدون این که چیزی بگم سعی کردم عادی رفتار کنم. بعد از یه مدت بهم گفت مربیش بهش گفته تو یه باشگاه مردونه هم مربیه و منم میتونم برم پیشش. دیدم ایده بدی نیست. منم میتونستم برم هیکلمو بسازم تا زنم یکم بیشتر باهام حال کنه و حاضر شه دوباره کسشو بکنم. شاید اصلا یه روز میومد که دیگه کلن نخواد به مردای دیگه بده. گفتم باشه کجا باید برم؟ گفت “نمیدونم میخوای فردا وقتی من باهاش تمرین میکنم بیا ازش سوال کن خودت” منم گفتم باشه و دیگه هیچی نگفتم ولی کل شب داشتم با فکر این که فردا چطوری زنمو جلوی خودم میکنه و با منم بدرفتاری میکنه جق میزدم.

فردا صبح که بیدار شدم زنم رفته بود. پیام داده بود که تو خواب بودی من رفتم و ادرس باشگاه رو واسم فرستاده بود. وقتی رفتم اون دختره که تو باشگاه بود انگار خبر داشت و بدون این که چیزی بگه درو واسم باز کرد. وقتی رفتم تو زنم داشت با یه سوتین ورزشی و یه شلوارک کوتاه اسکات میزد و اونم فقط یه شلوارک پاش بود که کیرش قشنگ از توش معلوم بود و هیکلش حسابی از ورزش دم کرده بود. من هیچی نگفتم و فقط وایسادم نگاه کردم. مربیه بازوهای کلفت و دستای قویشو دور کمر زنم حلقه کرده بود و با وزنه میاوردش پایین و میبردش بالا. دستشو گذاشت رو کون زنم فشارش داد تو و بهش گفت که موقع زدن این حرکت نباید اینقد کونشو بده عقب . بعد زنمو روی سینه هاش خوابوند روی نیمکت و دوتا دمبل داد که بیاره بالا. دستشم گذاشته بود رو گودی کمرش تا کمرشو نیاره بالا ، کون زنم قشنگ تو معرض دیدش بود و یه دونه محکم اسپنک زد روش و دوتایی خندیدن و رفت اون طرف باشگاه وزنه بیاره. من همون موقع رفتم سمت زنم سلام کردم و زنم که داشت وزنه میزد به زور فقط جواب سلاممو داد. اونم تا منو دید رفت چندتا مشت به کیسه بوکسی که وسط باشگاه بود زد که من قشنگ خایه کردم. یه دونه از اون مشتا اگه به من میخورد من زنده نمیموندم. فک کنم میخواست با این کارش بهم بگه “اگه بخوای مانع کرده شدن کون گنده زنت بشی همینطوری تو شیکمت مشت میزنم”

زنم بلند شد و ما رو به هم معرفی کرد. سعید موقع دست دادن اونقدر محکم دستمو کشید و فشار داد که نزدیک بود ازش خواهش کنم ول کنه. بعد وقتی نظرشو راجع به هیکلم پرسیدم گفت “راستشو بخوام بگم افتضاحه ارشیا جان. تا حالا کسی به لاغری تو ندیدم. حالا چند جلسه بیا پیشم ببینم چی میشه” و سریع ادرس باشگاهشو داد و رفت دوباره سراغ تمرین با زنم. منم رفتم نشستم تا کارشون تموم بشه. آخر تمرین زنم بود و رفته بود رو تردمیل میدوید و همینطور که سینه هاش بالا پایین میپرید آقا سعید هم وایساده بود به هیکلش نگاه میکرد و حرف میزدن و میخندیدن. موقع خداحافظی آیدا و سعید روبوسی کردن و بهش گفت “یادت نره تمرینایی که نوشتم رو بعد از ظهرا انجام بدی” که آیدا هم گفت “چشم مربی عزیزم” و دوباره دست دادیم و رفتیم. تو راه ازم پرسید “هیکلشو از نزدیک دیدی؟ به نظرت خیلی خفن نیست؟” که منم گفتم “چرا خب خوبه” اونم گفت “خوبه؟ عالیه. واقعا هم حرفه ای تمرین میده و کارشو همه جوره بلده” همه جوره رو یه جوری گفت انگار که من بفهمم منظورش موقع کردنه، ولی خب من خودمو زدم به نفهمی.

شبش آیدا خیلی حشری بود و دیلدوش رو اورد و بهم گفت “بیا همینطور که من اینو میخورم بکن تو کسم” که من از خدا خواسته از این که بعد از مدتها میخواستم کسشو بکنم خوشحال شدم و سریع لخت شدم و کیرمو کردم توش. اون چشماش رو بست و شروع کرد دیلدوش رو ساک زدن. من بعد یکی دو دقیقه با فکر این که مربیش داره میکنتش سریع ارضا شدم. انداختم پایین و گفت “ارشیا اعصابمو خورد میکنی آخه این چه کمریه تو داری؟” که من گفتم “ببخشید خب دست خودم نیست که” اونم گفت “به من ربطی نداره تقصیر خودته یا نه، منم میخوام ارضا بشم. کسمو بلیس” و وقتی گفتم “آخه عزیزم من همین الان آبمو ریختم تو کست چطوری بلیسمش؟” گفت “میخوای بازم بذارم بکنیم یا نه؟” که باعث شد من سریع از ترسم مشغول لیسیدن بشم. آب خودمو از کس زنم میلیسیدم و یاد روزای قدیم که آب آرمین رو از کسش میلیسیدم افتادم و دوباره حشری شدم. وقتی میخوردم دستشو میکشید رو سرم و موهامو چنگ میزد. دیلدوش رو از دهنش دراورد و گفت “جون مزشو دوست داری نه؟” من تایید کردم. بهم گفت “از همیشه زودتر ارضا شدی دوست داری وقتی من دیلدو میارم؟” که سرمو تکون دادم باز.

بعد چند دقیقه پرتم کرد کنار و گفت “من میرم تو اتاق خودمو ارضا کنم خستم کردی دیگه” و رفت. منم سریع رفتم پشت در اتاق گوش دادم ببینم چی میگه. دیدم زنگ زده به یکی و داره باهاش حرف میزنه “کامران بدجوری کیرتو میخوام… نمیشه که عشقم شوهرم اینجاست…همینطوری تلفنی ارضام کن جبران میکنم واست…هیچی لخت لختم… سینه هامو دوست داری؟ بکنشون تو دهنت…آره عزیزم همه بدنم واسه توئه…اذیتم نکن دیگه عشقم… باشه باشه قطع نکن…من جندتم کامران عاشق کیرتم… جون اره میارمت جلو شوهرم بکنیم…جون کامران…کامرااان…آخ آره کیرتو بذار وسط سینه های تپلم…هرکاری شما بگی میکنم…آره دارم میمالمش…داغ داغه کیرتو میخواد… جون کیرتو میخورم همینطوری… آخ کامی آخخخخ…بزنش تو کسم تا صبح بهت کس میدم…آههههههه… جون… مرسی عشقم… آره اومدم…” و بعد تا من اومدم خودمو جمع کنم درو باز کرد و اومد بیرون. منو دید که پشت در وایساده بودم و داشتم شلوارمو میکشیدم بالا. یکم تو چشام زل زد و بعد بدون این که چیزی بگه رفت سمت آشپزخونه. همین هیچی نگفتنش بیشتر تحقیرآمیز بود. حس میکردم خیلی طول نمیکشه تا دوباره زندگیمون مثل سابق بشه، انگار سرنوشت من همین بود.

ادامه…

نوشته: ارشیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, بیغیرتی, دنباله دار از سایت سکسی خفن ایران 69