داستان سکسی جفت شیش در باشگاه از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی جفت شیش در باشگاه


سلام به همه
مرسی که وقت برای خوندن میزارید
حتی داستان سکسی
به هر حال مطالعه حساب میشه?
این داستان گی هستش

خلاصه اونایی که زحمت میکشن زیره داستان به خودشون و خانوادشون توهین میکنن میکنن هم داستانو خوندن و لذت بردن?

من مصطفی هستم
۲۴ سالمه
بدنم سفیده و کم مو
الان لاغرم…
من یه رفیق دارم ۱۴۰ کیلوئه به اسم علی که البته درمورد علی نیس داستان
علی رو از دبیرستان میشناختم و درمورد همه ی داستانام میدونست
حتی رو یکی از بچه های مدرسه کراش زده بودم و خیلی داستانا داشتم توی دبیرستان ، علی همه رو میدونست…
خلاصه من یه پسره تپل بودم ۱۱۰ کیلو بودم رفتم باشگاه و ورزش کردم و رژیم گرفتم تا الان که شدم ۷۵ کیلو …
از پارسال که سر کرونا همه باشگاها بسته شد نتونستم درست ورزش کنم…
استخرا هم بسته شده بود ، حسابی کلافه بودم
من هرموقع بتونم شنا میکنم
تقریبا یه تایمی هر روز میرفتم استخر شنا میکردم ، یه روز درمیونش برنامه سالانم بود…
اصلا یه سری کیسامم توی استخر پیدا میکردم…
من خیلی دوس داشتم این رفیقم علی لاغر کنه
خیلی راهارو امتحان کردم
چند سال مدام باهاش صحبت کردم
تا اینکه خوردیم به کرونا کلا همه رفتن به سمت چاق شدن و اصلا باشگاها بسته شد همه چی خراب شد
یه باشگاهی هست نزدیک محلمون ، جای شیکیه
در اصل یه باشگاه سوارکاریه با کلی اسب ، یه زمین فوتبال داخل مجموعه داره ، یه زمین اسکیت ، یه باشگاه لاکچری با سونا جکوزی…
من از بچگی توی زمین اسکیتش بازی کردم و مجموعه رو کامل میشناختم،بگذریم
تقریبا ۲ماه پیش علی اومد بهم گفت این باشگاهه باز شده ، تقریبا خصوصیه ، سونا جکوزیشم راه انداخته بیا بریم
اولش نمیخواستم قبول کنم ولی وقتی دیدم خوده علی میگه بیا بریم باشگاه ، گفتم بزا برم باهاش شروع کنم ، هم یه ورزشی کرده باشم ، هم یه تنی به آب زده باشم…
رفتیم باشگاه ثبت نام کردیمو شروع کردیم
رفتیم واسه علی مکمل و پودر خریدیم ، منم یه آمینو و گلوتامین واسه خودم خریدم
خلاصه تقریبا یه ۴۰ روزی رفتیم باشگاه و اومدیم و دیگه افتاده بودیم رو برنامه
باشگاه همیشه خلوت بود ، ینی همراه ما دیگه نهایتا ۶،۷ نفر توی باشگاه مشغول ورزش بودن که اصلا توجهی به هم نداشتن ، بعد از ورزشم میرفتیم سونا جکوزی و میومدیم بیرون ، دیگه این شده بود برنامه هر روزمون…
تا اینکه یه روز اومدیم باشگاه دیدیم ۲تا پسره نوجوون اومدن دارن با مسئول باشگاه صحبت میکنن واسه ثبت نام ، بهشون میخورد ۱۶،۱۷ سالشون باشه ، معلوم بود مدرسه هاشون که تعطیل شده ، راحتن دیگه ، وقتشون خالیه ، حوصلشون سر میره ، خوبه حداقل اومدن باشگاه ورزش کنن…
همین که درو باز کردم اومدم توی باشگاه یکیشون با صدای در برگشت ، منم که یه پسره خوشگل دیدم سری نیشم باز شد ، یه نگاه اصطلاحا شیطونی بهش کردم و در کمال تعجب دیدم یه لبخنده ریزی زد و سریع خودشو جمع کرد و روشو برگردوند
پشمام ریخته بود ، به رفیقم علی گفتم نگاه کن چه جیگرایی اومدن باشگاه ثبت نام کنن ، مخشونو بزنم؟
علی یه نگاه کرد گفت عمرا بتونی ، اینا که اومدن اینجا باشگاه ثبت نام کنن معلومه بچه پولدارن اصلا پا نمیدن ، منم خیلی تو مخم نبود که حتما اینکارو بکنم ، مثلا رفته بودیم باشگاه ورزش کنیم…
خلاصه رفتیم اتاق تعویض لباس که توش کمد ها هستن و مشغول عوض کردن لباسامون بودیم
منم از اینور میشنیدم که مسئول باشگاه اسماشونو پرسید و داشت مشخصاتشونو میزد توی کامپیوتر واسه ثبت نام
اسم یکیشون امیرصدرا بود اونی که نگاهم کرد
اون یکی اسمش سجاد بود اگه درست شنده باشم
من شلوارمو عوض کردم یه شلوارک کوتاه پوشیدم ، کتونی هامم پوشیدم ، جلو آیینه داشتم تی شرتمو درمیاوردم که آستین حلقه ای باشگاهو بپوشم ، که دیدم اون دوتا پسره با مسئول باشگاه اومدن داره بهشون اتاق کمدارو نشون میده ، باز اون پسره امیر صدرا که معلوم بود زبون داره و شیطونه داشت نگام میکرد
اون یکی دوستش خیلی خجالتی بود
کلا امیرصدرا داشت با مسئول باشگاه حرف میزد و دوستشم دنبالشون میرفت و فقط نگاه میکرد
داشتن میرفتن اونور که مسئول باشگاه سونا جکوزی رو نشونشون بده دیدم امیرصدرا یه چیزی آروم دمه گوشه سجاد رفیقش گفت ، رفیقشم دستشو گرفت کشیدش اونور که برن سونا جکوزیو ببینن…
یکم شک کردم که دارن یه کارایی میکننا ولی دیگه وقت فکر کردن نبود ، ما رفتیم توی سالن و اونا هم فک کنم اونروز ثبت نام کردن و رفتن…
دو روز بعدش وقتی رسیدیم باشگاه و رفتیم تو سالن ، اون ۲تا پسر داشتن توی سالن گرم میکردن…
ندیده بودمشون هنوز وقتی مثل همیشا عادی اومدم توی سالن و یهو دیدمشون یهو گفتم اووووف علی نگاه، چند ثانیه نگاهم روشون قفل شد که خودشونم فهمیدن و هر دو یه ثانیه باهم نگاهمون کردن ، علی زد بهم که تابلو نکن دیوونه ولی حس کردم خوششون اومد
خوب منم حق داشتم
دوتا پسره گوگولی با اون لباسایی که پوشیده بودن
امیرصدرا یه پسره تقریبا شکلاتی رنگ ، نه سبزه و سیاه ، واقعا شکلاتی رنگ ، چجوری بگم ، شیرکاکائویی نه ، یه رنگ ملایم که فوق العاده جذب میکنه آدمو ، قدش تقریبا ۱۷۵ اینا بود ، لاغر ولی نه استخونی ، تعجبم از این بود که این دوتا انگار اصلا مو روی بدنشون نیست ، به زور روی ساق دستشون موهای نازک داشتن…
یه آشین حلقه ای خیلی لش و بزرگ پوشیده بود که عکس یه اسکلت روش بود ، اینقد واسش بزرگ بود که وقتی ورزش میکرد نوک سینه هاش از بغلاش میزد بیرون با یه شلوارک لی و کتونی آدیداس
اون یکی رفیقش سجاد
قشنگ معلوم بود اون خجالتیه
یه پسره سفید ، بلوند بیشتر…
از این پسرا که به پوستشون دست میزنی صورتی میشه
اونم لاغر ، هم هیکله امیرصدرا ولی یکم پر تر ، تپل تر نه ، سینه هاش برجسته تر بود ، کونشم قلمبه تر …
ولی این یکی شلوار پوشیده بود با تی شرت معمولی
خلاصه که من خیلی جذب شدم بنظرم خیلی سکسی بودن…
رفتیم روی تردمیل و شروع کردیم به دوییدن و یه نیم ساعتی روی تردمیل بودم ، علی چون تپله نمیتونه بدوعه و بعد از ۵ دیقه میره اونور شروع میکنه وزنه زدن ولی من میدوعم نیم ساعتو
حسابی خسته شدم و به نفس نفس افتادم ، تمام صورت و گردنمم خیس شده بود ، از تردمیل اومدم پایین رفتم سمت علی که داشت نزدیک اون دوتا وزنه میزد حوله برداشتم سر و صورتمو پاک کردم ، متوجه شدم اون یکی پسره سجاد داره زیر چشمی نگاه میکنه ولی مثلا حواسش هست من نفهمم
دیگه من از اونجا متوجه شدم که این دوتا یه داستانی دارن
به قول معروف کونی که خارش میکنه خودش سفارش میکنه …
منم بغل دستشون شروع کردم ورزش کردن ، اون روزم روزه دست بود ، شروع کردم جلوبازی زدن و پشت بازو و اینا ، حسابی دم کرده بودم و رگ دستام زده بود بیرون ، این دوتام هی نگاه میکردن و یه گوشه میخندیدن و مثلا مشغول ورزش بودن…
کارم که تموم شد اومدم بلند بلند به علی گفتم داداش پاشو بریم جکوزی بدنم قفل کرده بعدشم بریم بیرون یه دوری بزنیم بیکاریم
علی تعجب کرده بود که چرا بلند دارم میگم ، اصلا چرا دارم میگم ، خوب برنامه همین بود دیگه
بلند شد با تعجب نگام کرد و راه افتادیم سمت جکوزی ، آروم که کشی نشنوه گفت کوسخول چرا بلند گفتی ، خیلی آروم گفتم آخه فک کنم دو نفر دیگه هم بخوان بیان ، برگشت نگاشون کرد که داشتن مارو نگاه میکردن که داریم میریم کشیدمش سمت خودم که علی نگاه نکن ولی دیگه تابلو شده بود ، اونا هم فهمیدن منتظرشونیم…
خلاصه رفتیم توی جکوزی
من فک میکردم الان میان تو جکوزی و یه حال اساسی میکنیم
ولی هرچی اونروز نشستیم نیومدن وقتی اومدم بیرون دیدم اصلا نیستن رفته بودن
خیلی بهم برخورد
قشنگ رفت توی مخم که این دوتارو یه حالی بهشون بدم…
رفتم خونه ، رفتم حموم ، بدنمو از گردن به پایین شیو کردم ، هرچند خیلی مو نداشت ، واسه باشگاه یه شلوارک سکسی انتخاب کردم با پیرن آستین حلقه ای، تقریبا یه تیپ سکسی با کتونی سفید ، خلاصه جوراب ساق کوتاهم پوشیدم و تو آینه اتاقم به خودم نگاه کردم ، پیش خودم گفتم اون ۲تا باید دیوونه باسن بهم ندن…
رفتیم باشگاه دو دل بودم اونجوری لباس بپوشم یا نه اصلا ?
دم در دیدم جفتشون توی باشگاهن و دارن گرم میکنن
همون لباسارو پوشیدم پیش خودم گفتم بزا حالا من یکم اذیتشون کنم…
رفتم توی سالن بدون اینکه نگاهشون کنم رفتم روی تردمیل ولی سنگینی نگاه جفتشونو حس میکردم که بهم خیره شدن ، تو ذهنم یه دسخوش به خودم گفتم، خلاصه تقریبا تا آخرای تمرین اون روزم بهشون نگاه نکردم ، معلوم بود این اینکارم تعجب کردن ، دیگه داشتم ست آخر تمرینمو میزدم که یه صدای جذاب از پشت گفت ببخشید میشه کمکم کنید
برگشتم دیدم امیرصدرا با یه لبخند ملیح داره نگام میکنه
به چند ثانیه نگاش کردم ، خودمو جمع کردم گفتم جانم چیشده
گفت این حرکت جچوری بزنم؟
برنامشو نگاه کردم ، رفتم راهنماییش کردم ، جالب اینجا بود که وقتی داشتم بهش میگفتم اینجوری بزن که فشار نیاد دوستشم اومده بود با دقت نگاه میکرد ، از قصد نشوندمش روی صندلی دستگاه و آروم دستگاهو آوردم گذاشتم روی دستش تا چنتا بزنی ، منم پر رویی کردم دستمو کشیدم روی بازوش به هوای اینکه مثلا مطمئن بشم داره درست میزنه ، میدونستم داره لذت میبره ولی یه بار بیشتر این کارو نکردم ، بعدشم رفتم که برم جکوزی ، حس میکردم بریم جکوزی اونا هم میان ، چون دیدم وقتی داشتیم از سالن میومدیم بیرون ، اونام داشتن جمع و جور میکردن بیان بیرون ، به علی گفتم داداس امروز کلا ۲ دیقه داخل جکوزی باشیم ، گفت چرا گفتم فقط گوش کن ، رفتیم یه دوش گرفتیم و نزاشتم بمونیم سریع اومدیم بیرون که وقتی رسیدم توی اتاق کمد ها دیدم امیرصدرا و سجاد مایو پوشیدن که بیان تو جکوزی ، مارو دیدن که اومدیم بیرون تعجب کردن ، دیگه پشمام واقعا ریخته بود ، چه بدنایی داشتن این دوتا جوجو
حالا برعکس شده بود ، امیرصدرا یه مایو پادار پوشیده بود ولی برجستگی دودولش معلوم بود ، ولی صدرا از این مایو هفتی های اسپیدو پوشیده بود و کلا همه چیو ریخته بود بیرون
وقتی دیدمش یه جوووون خیلی کوچولو از دهنم اومد بیرون که فک نمیکردم کسی بشنوه ، توی اتاق کمد ها بودیم و صدا بود ، فکرشم نمیکردم بشنوه ، ولی برگشت نگاه کرد ، متوجه شد واسه اون گفتم حولشو برداست پیچید به کمرش ، منم طبیعیش کردم که اصلا انگار نه انگار…
خلاصه ما رفتیم بیرون و اونا رفتن توی جکوزی
به علی کارد میزدی خونش درنمیومد?
رفتیم نشستیم توی ماشین ، همین که درو بستیم داد زد دهنتو گاییدم چرا زود اومدیم بیرون ، اینا میخواستن بیان تو جکوزی بخاطر ما
یه نیش خند بهش زدم گفتم نگران نباش وقت هست


فرداش بعد از تمرین توی سالن در حالی که اون دوتا نزدیکمون بودن ، گفتم داش علی امروز بریم جکوزی دیروز نشد بشینیم باید زود میرفتم ، علی یه لبخندی زد و پاشد افتاد دنبالم ، از در سالن که داشتم میومدم بیرون برگشتم دیدم اون ۲تا هم دارن مارو نگاه میکنن ، یه لبخند معنی دار زدم و اومدم بیرون…
۱۰ دیقه بعد که با علی توی جکوزی نشسته بودیم دیدم در باز شد و این دوتا جوجو اومدن تو ، رفتن روبرو ی ما شروع کردن دوش گرفتن ، سجاد پشتش به ما بود چون خجالتی بود و میدونست داریم نگاهش میکنیم ولی امیرصدرا خیلی پررو تر این حرفا بود ، قشنگ رو به ما وایساده بود و مارو نگاه میکرد که داشتیم خیس کردنشونو نگاه میکردیم ، قشنگ به من نگاه میکرد دستشو میکشید روی بدنشو لبخند میزد ، منم پرو ، دستامو زدم به لبه جکوزی و قشنگ نگاس کردم ، علی دید اینجوریه خجالت کشید پاشد رفت توی سونا بخار همون اول ، ولی من گفتم یا میشه یا نمیشه ، تازه بیشتر معلوم بود داره میشه…
خلاصه حسابی دوش گرفتن و اومدن توی جکوزی روبروی من نشستن توی آب
بعد از چند ثانیه نگاه کردن من گفتم سلام
از سلام کردنم تعجب کردن ، جفتشون باهم گفتن سلام و خندیدن ، امیرصدرا پرو رو برگشت گفت خوب نگاه میکنی مارو هاااا ، دیدم سجاد گونه هاش گل انداخت قشنگ معلوم بود خجالت کشیده ، قبل از اینکه جواب امیرصدرا رو بدم ، یه نگاه به سجاد کردم گفتم ای جان ، خوب خیلی جوجویید دیگه آدم نمیتونه نگاه نکنه ، اشکالی داره؟؟؟ گفت اشکالی که نداره و خندید…
دیگه دیدم خیلی راحت دارن پا میدن ، مشغول حرف زدن شدم باهاشون ، ادنا هم یخشون باز شده بود دیگه راحت حرف میزدن و شوخی میکردن
چون جکوزی روشن بود سر و صدا زیاد بود ، واسه همین منم آروم حرف میزدم تا اونا مجبور بشم واسه شنیدن صدام بیان نزدیک ، خلاصه تا علی از سونا بخار بیاد بیرون من نشسته بودم وسطه این دوتا پسره خوشگل و داشتم باهاشون حرف میزدم ، علی درو باز کرد اومد بیرون ، تقریبا ۱۰ دیقه تو سونا بخار بود ، اومد بیرون دید من با این دوتا اینقد گرم گرفتم برگشت گفت موصی دهنتو گاییدم و خندید ، دیگه داشتیم تابلو میشدیم چون نمیشه بیشتر از ۲۰ دیقه توی جکوزی باشی ، اونم با این دوتا جوجو ، منم نمیخواستم تابلو بشه ، به اون ۲تا جوجو گفتم بعد از باشگاه چیکاره این ، امیرصدرا گفت کاری نداریم ، سجاد گفت ولی باید زود بریم خونه ، گفتم باشه میریم یه دوری میزنیم اگه دوس داشتین…
اون ۳تا هم از خدا خواسته همه قبول کردن:
(اون ۳تا : علی که توی کونش جشنواره بود بعلاوه امیرصدرا و سجاد)
رفتیم رخکن لباس عوض کنیم من وقتی داشتم مایو عوض میکردم از قصد لای درو باز گذاشتم و دیدم که هر دو اومدن نگاه کردن
منم وقتی داشتن مایو عوض میکردن از بالای در کامل سرمو کردم تو و کون جفتشونو دیدم ، سجاد واقعا خیلی زیاد خواستنی بود وقتی داشتم دیدش میزدم یه جوووون گفتم که حسابی دسپاچه شد بخاطرش و باعث شد ۴،۵ دیقه اون تو بمونه بعد بیاد بیرون ، وقتی اومد بیرون دیدم قشنگ معلومه از زیر شلوار جین سیخ کرده و کیرش نمیخوابه…
رفتیم توی ماشین من و رفتیم توی شهر یه دوری بزنیم ، سیم ضبط دادم بچه ها آهنگ گذاشتن و شروع کردن مسخره بازی درآوردن ، گوشی علی زنگ خورد و مجبور شد بره ، منم بردم رسوندمش دم خونشون ، سجاد گفت ماهم بریم خونه دیگه و اینا
من گفتم نه زوده و حالا کجا و شرو کردم تعارف کردن
امیرصدرا معلوم بود دوس داره دیرتر بره هیچی نمیگفت
یهو برگقتم گفتم اصلا بیاید بریم خونه ما ، کنسول دارم ، داشتم تعارف میکردم
یهو امیرصدرا گفت فیفا شرطی میزنم و شروع کرد گنده گوزی که آره ۶تا بهت میزنم و اینا
منم دیدم دنده خورش ملسه
شروع کردم دنده دادن که آره به این حرفا نمیخوری و اینا که دیدم داره جواب میده ، سجادم از اونور برگشت گفت نه بازیش خیلی خوبه و اینا ، گفتم پس بریم خونه ما فیفا بزنیم ، امیرصدرا گفت بریم من روی تورو کم کنم ، سجاد گفت نه آخه زشته و اینا ، باید بریم خونه که گفتم نه بابا بیاید و اینا
خلاصه رائ شو زدم که بریم خونه ما
نیم ساعت بعدش درو باز کردم این دوتا جوجو رو تعراف زدم داخل خونه
خودم باورم نمیشد اینقد راحت داره جور میشه…
اومدن تو خونه و نشستن روی مبل و منم تلوزیونو روشن کردم گفتم راحت باشید ، رفتم آب گذاشتم واسه چایی و رفتم اتاقم لباس راحتی بپوشم ، یه شورت چسبون پادار پوشیدم بدون تی شرت ، اومدم توی حال امیرصدرا جووووون بااااو سکسی ، خندیدم بهش گفتم کی به کی میگه ، کلا پسره پرویی بود میخواست کم نیاره ، رفتم دسشویی و برگشتم دیدم جفتشون تی شرتاشونو درآوردن شلواراشونم درآوردن با شورت دراز کشیدن جلو تلوزیون کونسولو روشن کردن دارن میرن توی بازی
گفتم جووووووون بخورم جفتتونو جوجوآ
نگام کردن خندیدن ، سجاد یه چیزی دم گوش امیرصدرا گفت جفتشون خندیدن ، بعد در کمال تعجب دیدم وسطشون یه جا واسه دراز کشیدن خالی کردن ، سجاد گفت موصی نمیای باهامون بازی کنی؟؟
یه نگاه با تعجب بهش کردم بعد دسته بازیو تکون داد گفت هوووووی باهامون فیفا بازی کنی! یه نگاه بهش کردم یه خنده ریز کردمو گفتم آره تو که راست میگی
رفتم بینشون دراز کشیدم
حس کردم روی ابرام
دوتا جوجو خودشون اومده بودن کنارم لخت دراز کشیده بودن
دیگه چی میخواستم
به این میگن جفت شیش واقعی
خلاصه دسته رو از سجاد گرفتم دست اول بازی رو با امیر صدرا شروع کردم
واقعا بازیش خوب بود ولی نه به خوبی من که توی گیمنت بزرگ شدم ، با این حال گذاشتم بازی ۲ به ۱ به نفع اون تموم بشه
بعدس شرو کرد کیر گوزی کردن که آره دیدی گفتم میزنمت و اینا
گفتم باهات شرطی بازی میکنم
گفت قبوله هرچی بگی ، سره هرچی بگی میزنم ، گفتم اگه ببازی چی گفت ، تو نگران نباش ، گفتم ببازی میدم دستت ها ، گفت چی ، گفتم اینقد گنده گوزی میکنی ببیازی کیرمو میدم دستت نگه داری تا یه دست با سجاد بازی کنم ، گفت قبول منم همین کارو میکنمااا
گفتم باشه
سجاد ساکت شده بود دیگه هیچی نمیگفت ، فقط بازی حساس میشد از قصد پامو میمالیدم به رونای داغش که بغلم دراز کشیده بود و میدیدم که مورمور میشد…
نگم براتون ، با اون وضعیت من ۵تا به امیرصدرا زدم ، سوت بازی که خورد، یه نگاس کردم خندیدم گفتم جووووون ، بغلم دراز کشیده بود ، گفت خیلی پر رویی ، دستشو یهو گذاشت رو کیرم یه تکون داد ، گفتم اینجوری نه ، باید بیدارش کنی درش بیاری بگیری دستت ، گفت نه نمیکنم ولی دستش رو کیرم بود ، گرما دستش باعث شد شق کنم ، معلوم بود داره ناز میکنه ولی خوشش میاد ، همونجوری که دراز کشیده بودم سرمو چرخوندم طرفش از روی لپش یه بوس کردم ، بعدش یدونه هم سدیع از لبش بوس کردم و دراز کشیدم سره جام ، دستس رو کیرم بود هنوز ، دستشو گرفتم بردم توی شرت گذاشتم روی کیرم ، دست خودمو درآوردم ، دسته بازی و برداستم و به سجاد گفتم بیا بازی کنیم
همین که رفین توی بازی امیرصدرا به بهونه کرم ریختن روی من شروع کرد با کیرم ور رفتن
به وسط دوتا نیمه نرسیده بودیم که دیدم امیرصدرا داره یه ساک فوق حرفه ای میزنه و سجاد کلا حواسش به اونجاس ، وسط بازی کنترل تلوزیونو برداشتم خاموشش کردم ، دیدم هر دو راضی ان…
خلاصه دیدم امیر صدرا مشغوله داره میخوره ، دستمو کشیدم به پاهای سجاد ، نگاش کزدم دیدم حسابی حشریه ، از روی شورت دست کشیدم به دودولش دیدم با اون دودوله کوچولوش سیخ کرده ، سرمو بردم جلو گردنشو بوس کردم ، یه آه کوچولو کشید ، دیگه مشغول شدم به خوردنه بدن خوشمزش ، از گردن شروع کردم ، سینه هاشو خوردم ، وقتی نوک سینه هاشو زبون میزدم صداش بلند میشد ، قشنگ عین دخترا آه و ناله میکرد ، دیگه بلند شدم ، شورت جفتشونو درآوردم ، جوووووون چه کونایی
دوتا کون تز و تازه ، بدون مو ، کیرم داشت میشکست دیگه
با هر دستم دست گذاشتم روی کون هر کدومشون ، اونام دوتایی کیرمو گرفته بودن ، انگشتمو همزمان بردم روی سوراخ دوتاشون ، باورم نمیشد ، خیلی خیییییلی تنگ ، امیرصدرا گفت مواظب باش جفتمون باحالا ندادیماا ، سجاد خندید
امیرصدرا گفت این سجاده کونی از همون روز اول که اومدیم باشگاه ثبت نام کردیم میخواست به تو بده ، منم اون راضی کرد ولی چون کونی خان خودش خجالت میکشید منو انداخت جلو ، بعدش یه دستی به کیرم کشید گفت البته خودمم دوس دارم تو بازم کنی ، گفتم جوووون
یه لب خوشگل از سجاد گرفتم ، انگشتامو خیس کردم همزمان نوکشو کردن توی سوزاخ دوتاشون ، حالت دوتاشون باهم داستن آه و ناله میکردن
کیرم داشت دیوونم میکرد
بلند شدم ، سجادو به شکم خوابوندم یه بالش گذاشتم زیر شکمش تا قشنگ سوراخش بیوفته بیرون ، امیرصدرارم نشوندم دودولشو دادم دهنه سجاد ، رفتم پشتش نشستم ، به سوراخش نگاه کردم ، گفتم جووووون
سجاد یه دستشو آورد کونشو بازتر کرد گفت دوسش داری؟گفتم خیلی ، گفت خوب جرش بده دیگه مال توعه ، گفتم باشه عزیزم
یه سوراخ صورتی دست نخورده ، زبونمو بردم جلو زدم به سوراخش ، یه آه بلند کشید ، شروع کردم زبون زرن به سوراخش ، اینکار خیلی خیلی حشریش کرد ، از دودولش آب شهوت میچکید و داشت مثل یه جنده واسه امیرصدرا ساک میزد ، دیگه بدنش داشت میلرزید برگشت گفت موصی توروخدا بکن توش کشتی منو ، نگاه کردن دیدم سوراخش داره الو الو میزنه ، گفتم دیگه وقتشه ، ژل لوبروکانت برداشتم قشنگ کیره کلفتمو ژل مالی کردم ، سوراخه اون بچه هم که خیسه خیس بود ، کیرمو گذاشتم روی سوراخ سجاد ، همین که حس کرد کیرمو گذاشتم ، یه آااااااااه گفت و کمرشو داد عقب ، سره کیرم رفت توی سوراخ خیلی تنگش ، خیلی داغ بود ، نبض کونشو حس میکردم که روی کیرش میزنه
با اینکه سوراخش اندازه به نخود بود این پسر توی ۱ دیقه همه کیرمو توی خودش جا کرد ، من با کیرم قشنگ تنگیشو حس میکردم ، بهش گفتم یکم صبر کن جا باز کنه اذیت نشی ، گفت نه اذیت نمیشم تلمبه بزن ، گفتم باشه ، همونجوری تنگ تنگ شزوع کردم تلمبه زدن توی کونش ، صدای پر و خالی شدنه سوراخشو میشنیدم ، اینقد این جوجو سفید و داغ بود که منم حشری تر میکرد و منم محکمتر میکوبیدم ، امیر صدرا که اونور داشت مارو نگاه میکرد ، پاهاشو داده بود بالا و داشت با سوراخش بازی میکرد و هر از چندی میگفت بیا دیگه منم میخوام ، منم یه چشمک بهس میزدم میگفتم بزا ترتیبه این کوس پسرونه رو بدم نوبت تو هم میشه ، این حرفم حشری ترش میکرد…
خلاصه یه نیم ساعتی توی کونه خوشگله سجاد تلمبه زدم ، که دیدم میتو ارضا بشه و بستشه شروع کردم کیرمو کوبیدن توی کونش که بعد از ۵یا۶تا کوبیدن بدون دست زدن آبش از کیرش پاچید ، وقتی داشت آبش میپاچید ، کیرم تا ته توش بود ، جالب بود من با کیرم لرزش ارضا شدنشو حس کردم ، آبش که کامل پاچید دیگه بی حال شد ، کیرمو آروم از کونش درآوردم ، به معنای واقعی قشنگ جای کیرم مونده بود توی سوراخش ، قشنگ باز شده بود ، تا ۶،۷ سانت دور سوراخش از شدت کوبیدنای من صورتی شده بود ، کیرمو درآوردم لبای سجادو یه بوس حسابی کردم و گفتم مرسی عروسک ، یه خنده ریزی زد گفت خوب بود؟ گفتم ازین به بعد مال خودمی…
رفتم سمت امیر صدرا دید دارم میام سمتش گفت جوووون ، حالا نوبته منه جرم بدی؟
یه نگاه بهش کردم گفتم فک کردی سوراخ به این خوشگلی و تنگی رو از دست میدم ؟ گفت معلومه که نه زرنگ
نشستم پاهاشو انداختم روی شونم ، دیگه حال نداشتم سوراخشو زبون بزنم تا حال بیاد ، البته وقتی داشتم سجادو میکردم خودش داشت با سوراخش بازی میکرد سوراخش آماده بود ، نشستمو سره کیرمو گذاشتم روی سوراخش گفتم آماده ای ، گفت چه جورم ، یه هول دادم توی اون پزیشن یهو نصف کیرم رفت تو ، یه شوکی بهش وازد شد گفت آاااااخ یواش ، گفتم ببخشید جیگر چقد تنگی ، معلوم بود این حرف حشریش کرده ، با پاهاش خودشو قفل کرد به من و شروع کرد هول دادن ، کیرم سانت به سانت فرو رفت توی سوراخ تنگش ، قشنگ معلوم بود دارم آکبندشو باز میکنم وقتی دید همه گیرم توشه پاهاشو شل کرد گفت بزا چند دیقه توش بمونه میخوام حسش کنم ، گفتم چشم عزیزم ، منم شروع کردم ساق پاشو لیس زدن توی همین موقعیت ، بعد از چند دیقه آروم شروع کردم یه تلمبه ریز زدم توش و دیدم آمادس
شروع کردم آروم آروم تلمبه تند زدن تا جاییکه بازم داشت صدای کوبیدنم میومد
ولی امیرصدرا خیلی حشری تر بود ، قشنگ ۳تای سجاد میخواست کون بده معلوم بود، دیگه نگم براتون قشنگ نیم ساعتی خودم داستم میکوبیدم توش ، گفتم بسِت نیس؟ گفت نه تازه داره حال میده ، گفتم خسته شدم ، بدون حرف زدن درازم کرد روی زمین و اومد پرید رو کیرم ، خودش شروع کرد بالا پایین پریدن خیلی حال میداد ، با این کارش سجادم باز حشری کرده بود ، اونم اومد بغم دراز کشید شروع کرد لب بازی ، دیگه یه ربعم داشت رو کیرم خوش بالا پاییم میپرید که حس کردم داره آبم میاد
گفتم امیرصدرا پاشو داره آبم میاد که انگار تیتیاب دادی به خر
شروع کرد تند تند تلمبه زدن و همزمان کمرشو میچرخوند ، گفتم میپاچه تو سوراخت هاااا
گفت همینو میخوام
همین حرفش آبمو آورد
همه آبم خالی شد ته سوراخش و با دستام پاهاشو گرفتم که تکون نخوره
من که دیگه داشتم میمیردم
غرق در عرق
آروم سوراخشو کشید بالا کیرم اومد بیرون ، ولی جالبیش این بود با این همه سکس بازم جفتشون تنگ شد سوراخشون
جفتشون لخت توی بغلم بودن ، من هنوز داشتم نفس نفس میزدم ، امیرصدرا گفت خوشت اومد؟راضی بودی؟
موهاشو گرفتم آروم توی دستمو گفتم معلومه که راضی بودم دیگه ۲تاتون مال من شدید.
سجاد گفت تو آکبندمونو باز کردی دیگه فقط به تو میدیدم
من که دیگه توی کونم جشنواره بین المللی زده بودن
چند دیقه بعدش جفتشونو بلند کردم بردمشون حموم زیر دوش آبگرم یه سکسم اونجا کردیم …
وقتی اومدیم بیرون ساعت ۱۱ شب بود و دیگه هول هولی بردم رسوندمشون خونه ، شماره جفتشونم گرفتم
قبل اینکه برن خونه گفتم پیشم شب بمونید ، امیرصدرا از خداش بود ولی سجاد گفت باید برم خونه ، حتی زنگم زد خونه ولی نزاشتن بمونه
امیرصدرا هم بخاطره سجاد رفت
دم در که دیدن من دوس دارم بمونن و کلافه شدم از اینکه دارن میرن امیرصدرا گفت ناراحت نباش توی همین هفته میایم پیشت با یه لباسای خوشگل…
بعدشم جفتشون بلند خندیدن…
فرداش که توی باشگاه پرسیدم منظورت چی بود دیروز ، سجاد گفت یه سری لباس دخترونه دارم دوس دارم واسه تو بپوشم ، منم دعوتشون کردم واسه برنامه بعدی خونمون ، تقریبا ۴،۵ روز بعدش…


همین
اینم داستانه اول

نظرات خوب باشه داستانه دومو میزارم که اومدن خونمون دوباره…‌

نوشته: Mostafa_Lboy

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی تریسام, گی از سایت سکسی خفن ایران 69