داستان سکسی تعطیلات رویایی عید از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی تعطیلات رویایی عید

سلام اسم من سپنده و نوزده ساله قدم صد و هشتاده و یکم چاغه ۱۰۷ کیلو می خوام داستان دومین رابطه ی جنسیم رو تعریف کنم.
این خاطره برمیگرده به ۱۷سالگیم دو سال از اولین و اخرین رابطم گذشته و خیلی دلم میخواست یه بار دیگه تکرارش کنم صبح سوم فروردین با یکی از دوستام رفته بودیم بیرون با ماشین اون رفته بودیم بعد کلی دور دور کردن تو شهر اخرش که می خواستیم جدا بشیم گفت اگه پرن جدید داری بفرست منم گوشیمو دروردم یه فیلم براش پلی کردم که اگه خوشش اومد بفرستم تا خودم چشمم به فیلم افتاد شق کردم و یاد خاطره ی دوسال پیش افتادم امینم غرق فیلم بود کیفیت فیلم عالی بود یواش دست امینو گذاشتم رو کیرم اونم زد روش و گفت پفیوز تو بیا بخورش بعد گفت سریع فیلمو بفرست تا نزاشتم درت گفتم باشه زاپیاتو فعال کن گفت حالا که جفتمون اینقد حشریم بیا پول بزاریم رو هم کص بکنیم سوم هفتم هشتم عید خونمون خالی میشه منم گفتم خوبه.اون شب تاصب بش فکر کردم فرداش بش پیام دادم که خوبه پولشم از عیدا جمع میشه تو این چن روز با ذوق و شوق عیدیامو جمع میکردم(عین یه بچه ی پنج ساله)روز پنجم بش زنگ زدم که ببینم همه چی خوبه یا نه گفت اره منم پول جمع کردم یه حال اساسی بکنیم ازش پرسیدم راستی چطوری خونتون خالی میشه گفت مامانو بابام و ابجیم میخوان برن ترکیهولی من چون ۲۰سالمه و سربازی نرفتم نمی تونم برم برا همین میرم پیش خالم کلید هم دست خودمه گفتم اوکی جنده از کجا گیر بیاریم یه هو جفتمون شکه شدیم به مهم ترین چیز فکر نکرده بودیم گفت قطع کن ببینم چطوری میشه پیدا کرد من توسایتای سکسی ایرانی دنبال یه جنده میگشتم ولی نبود که نبود دورز به این منوال گذشت روز هشتم پیش هم بودیم که چطور جنده گیر بیاریم جفتمون نگران بودیم.شبش گفتم با یکی سکس چت تصویری کنم شاید حالم بهتر شد ده تمن دادم تماس تصویری شروع شد گفتم شاید حضوری بده و حتی قبل از این که لخت بشه ازش پرسید که سکس حزوری هم قبول می کنی یا نه گفت اره یه عده ایم که یه جا جمع میشیم دنبال مشتری می گردیم خیلی خوش حال شدم و از ش ادرس خواستم ادرسو فرستاد منم قطع کردم حتی یادم رفت باش سکس چت کنم سریع به امین زنگ زدم و ماجرا رو بش گفتم با کلی ذوق داد زد و گفت همین فردا میریم تا فردا لحضه شماری کردم خوابم هم که میبرد خواب جنده می دیدم صبح سریع بیدار شدم صورتمو شستم پولامو برداشتم زدم بیرون به سر کوچه نرسیده بودم امین جلوم زد رو ترمز گفت بپر بالا بریم یکم از کص حال امروزمون گفتیم که دیدم خیلی داره تند میره بش گفتم اروم نکرده به کشتنمون ندی گفت از ذوقه گفتم باشه یواش تر چند دقیقه بعد به یه میدون رسیدیم ادرس همون جا بود ولی جنده ای نبود این گفت نکنه سر کارت گذاشته که یه ماشنو دیدیم پیچید تو یه کوچه ربتم دنبالشو دیدم بله تو کوچه کص بازاره ده بیستا زنو دختر دختر اون جا بعد پسرا اون جا انتخواب میکردن امینو صدا کردم گفتم بدو بیا تا خوباشو نبردن چون صبح بود هنوز شلوغ نبود و راحت می تونستیم چرخ بزنیم همه فقط نرخ می گفتن دیدیم این قد پول داریم گفتیم بجا یکی دوتا برداریم یکی بود با یه شلوار لی تنگ با یه مانتو جلو باز و یه پیراهن تنگ که اون ممه های گندشو خوب نمایان می کرد رفتم سراقش تا منو دید سلام کرد و گفت سی صد برنامه گفتم با دویستو پنجاه هم راضی میشی قبول کرد گفتم بیا خوشکله رفتیم پیش ماشین یه دقیقه بعد هم امین با یه داف خوش هیکل اومد گفتم بریم من و کسی که انتخواب کرده بودم عقب نشتیم امینو اون یکی هم جلو یکم که زمان گذشت شروع کردیم به حرف زدن اسمشو پرسیدم گفت حنانه سنشو که پرسیدم گفت ۲چ۴امینم یکیو به نام سپیده ۲۶ساله انتخواب کرده بود من از تو خود ماشین شروع کردم به مالیدن سینه هاش نرم بودن و بزرگ بودن اون شروع کرد به دست مال کردن رون من یه حس فقولعاده بود شق کرده بودم حسابی همون جا نزدیک بود ارزا بشم شروع کردم تند تند خوردن گردنش اونم اومد سمت من این شد که روی سندلی عقب ولو شدیم پام داشت تو اون فضا کم میشکست ولی اصلا مهم نبود دستشو از روی گردنم تو روی کیرم می کشید منم دلمو زدم به دریا دستمو بردم سمت کصش امین گفت بچه ها یکم صبر کنید الان میرسیم بلند شدیم اونا فقط داشتن رون همو میمالیدن بین راه نگه داشت و یه اسپری تاخیری خرید رسیدیم خونه دخترا روسری و مانتو ها و کفشاشون و در وردن رو مبلا ولو شدن ماهم بلا فاصله رفتیم سراقشون حنانه رو پهنش کردم رو مبل و خوابیدم روش فقط لباشو گردنشو میخوردم و سینه هاشو می مالیدم بعد چن دقیقه بلند شدم و پیراهنشو در اوردم بعد شلوارشو در اوردم رون های سفید و بزرگی داشت تو کل بدنش حتی یه تار موهم نبود یواش سوتینشو در اوردم و سینه های بزرگ سفید براقشو دیدم با اون نک قهوه ایش شورع کردم به خوردن سینه هاش بعد چن دقیقه سینه ی سمت چپشو خودم بعد رفتم سراق سمت راستی هم زمان با خوردن نک اون یکی سینه رو هم می مالیدم بلند شدم و سریع پیراهنو شلوارمو در اوردم که یه هو دیدم هنانه شرطمو کشید پایین و شروع کرد به خوردن کیرم یه حس عالی بود دلم میخواست مثل مار به خودم بپیچم ولی به زور خودمو نگه داشت روفتم رو بمبل نسشتم بعد از شیش هفت دقیقه دقیقه ی رایایی حس کردم ابم داره میاد سریع بیرون کشیدم یکم تاخیری زدم و بعد صبر کردم تا اصر کنه و اخرشم خوابوندمش کف زمینو رفتم روش پاهاشو باز کردم شروع کردم به کردن تو کصش گرمو خیس بود هی بیشتر وسوسه میشدم سریعتر تلبمه بزنم دو بعد چند دقیقه که نفهمیدم چقدر بود حش کردم یکم دیگه ابم میاد کشیدم بیرون و بش گفتم بخورش هنوز زبونش به کیرم نخورده بود ابم اومد اونم همشو خورد ازش جدا شدم یکم دراز کشیدم بعدش بلند شدم یه دوری تو خونه زدم امینو دیدم که سپیده رو از کون کرده بود و خودش روی زمین دراز بود چشماشم بسته بود و سپیده هم که روی شکم دراز کشیده بود منم رفتم و یکی محکم زدم در کون سپیده و گفتم چه خبر؟ گفت نکن درد داره که حنانه هم اومد داخل هر چهار تامون بلند شدیم و شروع کردیم به لباس پوشیدن بعدشم اونا درخواست پول کردن اول به ذهنم رسید بپیچونم ولی چون خیلی حال کرده بودم نظرم عوض شد و پولو بش دادم شمارشو گرفتم و براشون اسنپ گرفتیم تا قبل از رفتنشون هم کلی بوسیدیمشون و دست مالیشون کردیم بعدم برگشتیم خونه و برای سال جدید اماده شدیم تا پایان عید.

نوشته: سپند

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی اولین سکس, سکس پولی از سایت سکسی خفن ایران 69