داستان سکسی تجربه ی بد دلدادگى از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی خيانت از سایت سکسی خفن 69

سلام دوستان،من تقريبا ٥ سال پيش با يه خانومى آشنا شدم اونم با تصادف كردن من با ماشين ايشون،اونروز شماره دادم و شمارشو گرفتم سى و هفت سالش بود
همون شب بهش پيام دادم گفت متاهل بودم و الان كسى توى زندگيم نيست ولى پيام نده وقتى خودم اوكى شدم بهت شايد پيام دادم،باور كنيد اونقدر اين خانوم براى من مهم شد كه گفتم باشه.
بعد از گذشت دو ماه يعنى دى ماه بهش پيام دادم
سلام گفت شما؟ گفتم حامدم همونى كه با هم تصادف كرديم،گفت چى شد پيام دادى؟ گفتم از همون شب منتظر تماس يا پيام ازت بودم.خلاصه از اون لحظه تا يكسال و نيم ما با هم هر روز صبح بعد از اينكه ايشون دخترش رو مدرسه ميبرد بيرون ميرفتيم و صبحانه ميخورديم و كلى عشق ميكرديم بدون سكس حتى تا يه روز بهم نگفت چى شده ولى تعداد پيام دادن و تماس ها خيلى كم شد،بهش ميگفتم چى شده توضيح نميداد فقط ميگفت شوهر سابق چون از فاميله مياد به دخترش سر ميزنه و ميره
راستى شوهر سابق چون اعتياد داشت به شيشه
دوبار اقدام به قتل مادر و دختر كرده بود هر دوبار هم با باز گذاشتن گاز و ترك كردن منزل
من حس كرده بودم يه دروغ بزرگ اين وسط هست ولى تا زمانى كه نتونم ثابت كنم نميتونستم اتهام بزنم
خلاصه مطلب از اون دوران يكسال و نيم ديگه هم گذشت فهميدم دو سالى هست كه شوهر سابق به اصرار برادرهاى بى بته خانوم برگشته سر زندگى و اين خانوم به من دروغ ميگفته.
حتى من از طريق نام خانوادگى با برادر كوچيك ايشون رابطه برقرار كردم و خاستگارى كردم ولى برادرش گفت ايشون متأهل هستن و اشتباه گرفتى
احتمالا منم بخاطر زندگى ايشون لو ندادم كه داداش الان هم در ارتباطيم با هم
خلاصه كه بد ضربه اى خوردم از جون و دل دوستش داشتم و دارم ولى بد كرد با من
دلم گرفته بود خواستم يكم درد و دل كنم ببخشيد دوستان وقت شما رو هم گرفتم نظر بديد چيكار كنم تا از فكرش بيرون بيام
بدبختى همسايه هستن و من هر روز ماشين يا خود ايشون رو اتفاقى ميبينم

نوشته: حامد

 

متن داستان سکسی تجربه ی بد دلدادگى