داستان سکسی تجربه بچگیم باعث شد عاشق گرمای کیر بشم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی تجربه بچگیم باعث شد عاشق گرمای کیر بشم


سلام من پسرم و ۲۲ سالمه…
این خاطره برمیگرده به زمانی که ۱۱ سالم بود… من اون موقع میدونستم یه چیزی به اسم سکس وجود داره، اما اصلا نمی دونستم چیه و چطور انجام میشه
اون موقع ها من زیاد میرفتم خونه خالم یا مامان بزرگم بمونم… مثلاً یه هفته اونجا میموندم‌… من الان قدم بلنده و لاغرم… اما اونموقع خب بچه بودم و خیلی سفید و بی مو… دو تا پسر خاله دارم یکیشون اون موقع ۲۸ ساله‌ش بود ‌… اون یکی هم ۷ سالش…
یه بار خونه خالم بودم و منو پسرخاله بزرگم تنها بودیم و اون داشت تمرینات کنگ فو انجام میداد. بهش گفتم که من خیلی دوست دارم کنگ فو باد بگیرم؛ اونم منو برداشت برد توی اتاق و گفت که بزار بهت تمرین بدم…
شلوارشو تا زانو کشید پایین و یه کیر خیلی بزرگ افتاد بیرون…
من خجالت کشیدم ولی گفت تو هم شلوارتو در بیار…
منم در آوردم و کیر کوچولومو گرفت توی دستش…خندید و گفت چه قدر کوچولوئه… یه کم فشارش داد و گفت تو هم برای منو بگیر فشار بده…
من یه کم خجالت می‌کشیدم و گفت نترس فشار بده مال منو… منم گرفتمش و خیلی داغ و سفت بود…
بهم گفت دوست داری بکنیش توی دهنت و منم گفتم نه… گفت باشه و شلوارشو کشید بالا و به من گفت شلوارتو بپوش و رفتیم بیرون… بعدش بهم گفت به کسی نگی ما تمرین کردیما… منم گفتم باشه
این ماجرا گذشت و من اون روز تا مدت ها یه حسی کف دستم داشتم که انگار حس کیرش روی دستم مونده بود…
تمام مدت سر سفره و جاهای مختلف بهم نگاه میکرد و نگران بود به کسی چیزی نگم… ولی منم هیچی نگفتم و همین باعث شد اعتماد بکنه بهم…
خیلی برام جذاب بود و دوست داشتم بازم اینکارو بکنه… واقعا هم باورم شده بود که این تمرین کنگ فو هستش…
یه چند وقت گذشت و با بابام رفتم محل کارش… بابام حسابی سرش شلوغ بود و منو سپرد دست آبدارچی ‌شون و یه آبدارخونه نسبتا بزرگ داشت (یا شاید من بچه بودم بزرگ به نظرم میومد)
کسی هم توی آبدار خونه رفت و آمد نداشت زیاد… یه کم باهام صمیمی شد و بهم کیک داد و هی قربون صدقه‌م می‌رفت… یوهو‌ رفت در آبدار خونه رو بست و گفت خیلی بیرون سرده‌ بزار در بسته باشه… منم سرمو تکون دادم… اومد پشتم گفت میای بغلم؟؟ منم گفتم باشه… بلند شدم رفتم بغلش کردم… بعد برم گردوند و من پشت بهش شدم‌‌… یوهو حس کردم داره خودشو پشتم تکون میده و کم کم بزرگی کیرشو لای کونم و یه ذره بالاتر حس کردم… یادمه اون لحظه با خودم گفتم ااا ایول این آقاهه هم کنگ فو کار می‌کنه و همش دلم میخواست بهش بگم که منم کنگ فو بلدم ولی خجالت میکشیدم… دلم میخواست کیرشو در بیاره بهش دست بزنم… دلم میخواست شلوار منم در بیاره واقعا بماله لای کونم… ولی خب خجالت می‌کشیدم… خیلی حس خوبی داشتم و بعد چند دقیقه دیدم کارش تموم شد و منو ول کرد…
این ماجرا هم گذشت و من کم کم یادم نیست چجوری ولی متوجه شدم اسم اینکار سکسه و خیلی برام جذاب تر از همیشه شد…


یه چند ماهی گذشت تابستون شد و من دوباره رفتم خونه خالم…
خاله‌‌م اونموقع از صبح میرفت سرکار و پسر خاله‌ام بیکار بود… اون یکی پسرخاله‌ کوچیکه‌م هم که وقتی می‌خوابید توپ بیدارش نمی‌کرد…
صبح از صدای در بستن خاله‌ام که از خونه رفت بیرون بیدار شدم اما دوباره سریع خوابم برد…
یه کم انگار گذشت و دوباره بیدار شدم و دیدم پسرخاله بزرگم اومده بالای سرم نشسته…من به پهلو خوابیده بودم و تا دیدم پسر خاله‌م بالای سرمه هیجان کل وجودمو گرفت… خودم برگشتم به شکم خوابیدم و این انگار اجازه‌ای بود که من به پسرخاله‌م دادم… همون لحظه بهم گفت می‌خوام ماساژت بدم‌‌… منم یادمه صدام خیلی میلرزید گفتم باشه…
اومد اول یه چند ثانیه شونه هامو مالید… بعد رفت سراغ باسنم… وااای با دستای مردونه‌ش محکم کونمو فشار میداد و می‌مالید و لاشو وا میکرد و من تو ابرا بودم… حتی همین الان هم آرزوی اون لحظه رو دارم… الان که عقلم می رسه می‌دونم که باید چیکار میکردم باهاش… با این فرصت بی نظیر… همزمان که می‌مالید شلوارمو میکشید پایین… و شلوارم زیرم گیر کرده بود…‌ لگنمو بلند کردم که در بیاره کامل شلوارمو… تا مچ پام کشید پایین… میدونی الان که فکر میکنم، چه حس خوبی داشته که داشتم همراهیش میکردم…حس زنانگی خوبی بهم میده… دوست دارم حسشو… شلوارمو که درآورد، یه کم تعلل کرد (که الان میفهمم داشته کیرشو چرب می‌کرده) بعد آروم اومد روم… واااای همین حالاشم یادش میوفتم نفسم بند میاد… کیرشو گذاشت لای کونم… گرماشو که حس کردم مردم از شهوت… بغلم کرد و آروم کیرشو می‌مالید لای کونم و بالا و پایین میکرد… انگار همه دنیا وایساده بود و فقط من بودم که داشتم زیرش از لذت میمردم…دوست داشتم تا همیشه ادامه داشته باشه… دلم میخواست همینطور از من لذت ببره… یه کم که مالوند کیرشو بهم، بلند شد و انگشت شستشو مالید روی سوراخم… وووااایییی خیلی دلم میخواد دوباره الان همون لحظه رو… حس زنانگی و شهوت کل وجودمو گرفته بود… بعد آروم شستشو فشار داد توم… خیلی درد داشت و وقتی متوجه دردم شد ادامه نداد… دوباره خوابید روم و کیرشو گذاشت رو سوراخم… یه کم فشار داد ولی کیرش لیز خورد اومد لای باسنم… اهمیتی نداد و همچنین داشت کیر داغ قشنگشو لای کونم عقب جلو میکرد… منم چشمامو بسته بودم و نمی‌دونستم که چه قدر بعدا تشنه‌ی اون لحظه میشم‌‌… در همین حین یهو شروع کرد به خوردن گردنم… دیگه بیشتر از این نمیتونستم دیوونه‌ش بشم ‌‌… کاش الان اینکارو میکرد باهام که زیر اون کیرش ناله بکنم… یه پنج دقیقه همینطوری ادامه داد و یوهو‌ محکم بغلم کرد و خودشو بهم فشار داد و من مردم از خوشی و تنش حسابی لرزید… یه کم روم خوابید… بعد بلند شد، یه دستمال آورد و آب کیرشو (که اگه الان بود با ولع می‌خوردم) پاک کرد از روم و شلوارم رو کشید بالا… من اون موقع حتی نمیدونستم جق چی هست… بعدش خیلی آروم رفت و توی اتاقش خوابید…
از اون موقع دو بار دیگه تو همون سال، ازم لذت برد و منم دیوونه شدم… اما دیگه بزرگ که شدم، اصن حتی سمتم هم نیومد… منم از اون موقع تشنه ی تجربه‌ی دوباره‌ی این لذتم…
به نظرتون چیکار کنم؟؟ ☹️


نوشته: Mr. Joint 5

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی سوءاستفاده, خاطرات کودکی از سایت سکسی خفن ایران 69