داستان سکسی تاوان بی غیرت شدنم (۳) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی بیغیرتی , گی , تریسام از سایت سکسی خفن 69


سلام بچه ها بازم ببخشید بابت تاخیر چون کرونای شدید گرفته بودم حوصله نوشتن ادامه خاطراتمو نداشتم سعی میکنم سرعتمو ببرم بالاتر…
تولدم بود…چند ماهی از اون قضایا میگذشت.تو این مدت سامان رفتارش با مادرم کاملا تغییر کرده بود.بهش دستور میداد و توی سکس اذیتش میکرد.کتک و تحقیر و اینجور چیزا. نمیگم مامانم از این رابطه لذتی نمیبرد و ارضا نمیشد ولی خب حس میکردم بیشتر اذیت میشه تا اینکه لذت ببره.شب تولدم بابام خونه بود و یه جشن فامیلی گرفتیم اما قرار شد هفته بعد که بابام میره ماموریت یه جشن هم واسم تو خونه سارا اینا گرفته بشه چون یجورایی رسم شده بود همه کسایی که تو ساعت مخصوص میان باشگاه تولد ویژه داشته باشن.منکه بدم نمیومد چونکه بهرحال کلی آدم با کلاس قرار بود بهم کادو بدن.از رابطم با آیسا بگم که باهام کات کرد…ینی بعد از اون شب نه جواب تلفنمو داد نه پیامامو…تو باشگاهم بهم محل نمیزاشت.رابطه منو کیارش ولی مثل قبله…البته مثل قبل که چه عرض کنم یکی دیگه هم به سکسامون اضافه شده…با اینکه چندباره جلو ستاره کون میدم ولی هنوز کاملا عادت نکردم…کیارش هردوی مارو جلوی هم میکنه و هر ۳تامونم لذت میبریم.رابطه من با سامان و سارا هم مثل قبله…ینی دوستیم و هم باشگاهی.با اینکه اوضاع خیلی عوض شده بود ولی من همیشه منتظر بدترش بودم چون این یکسال اخیر بهم ثابت کرده بود همیشه بدتر اتفاق میفته.
هفته بعد توی خونه سارا تقریبا همه هم باشگاهیام بودن بجز آیسا و مادرش…حتی کیارش ستاره رو هم اورده بود…بیشتر تولد رو من با این دو نفر بودم و مامانم و سامان هم بیشتر پیش هم بودن و باهم حرف میزدن.وقتی با کیارش و ستاره سر یه میز بودیم کیارش بهم گفت مامانت خوب با پسرخاله ما گرم گرفته ها!نکنه خبریه؟گفتم چرت نگو مربیشه دیگه.ستاره گفت حالا اگه خبری باشه مگه تو ناراحت میشی؟این سوالو که پرسید کیارش با خنده بمن نگاه کرد و منتظر جوابم شد!منم خواستم سعی کنم اوضاع از این بدتر نشه گفتم من فقط تو حرف بی غیرتم وگرنه اگه واقعیش پیش بیاد کون کسی که بخواد به مادرم دست بزنه رو پاره میکنم…نمیدونم شانسه یا چیز دیگه ولی هرچی هست من اصلا ندارم چون همون لحظه سامان دست گذاشت رو گودی کمر مامانم!کیارش و ستاره پکیدن از خنده و کیارش گفت خب پهلوون پنبه حالا دست زد چه گوهی میخوای بخوری؟گفتم کصشر نگو منظورم از دست خودت میدونی چیه.گفت ینی انتظار داری وسط مجلس کیرشو بکنه تو کس خیس مادرت؟اینو که گفت من حشری شدم و کیارشم دیگه از حالت صورت من میفهمید که حشریم گفت جوووووون باز اسم کص مادر این بچه خوشگلو آوردم دودولش سیخ شد!ستاره هم معلوم بود تحریک شده…انگار آماده شده بودیم واسه یه سکس ۳ نفره دیگه.
ولی نمیشد مثل دفه قبل بریم لای درختا چون تولد من بود و حتما غیبتمو متوجه میشدن واسه همینم نمیتونستیم کاری کنیم.همه اونجا یا مشغول مست کردن بودن یا رقصیدن یا خوردن یا حرف زدن…گاهی هم میومدن و بامن حرف میزدن.کم کم منو کیارش و ستاره هم مست کردیم…میگفتیم و میخندیدیم که متوجه غیبت مامانم و سامان شدم.بازم دلهره منو گرفت…ینی اینجا وسط این شلوغی هم بی خیال مامانم نمیشه؟به کیارش گفتم باید برم دسشویی کیارشم با خنده گفت منم میام…ستاره گفت منم میام و ۳تامون خندیدیم…گفتم منکه از خدامه ولی میبینین که همه چشمشون به منه اگه مدت طولانی نباشم شک میکنن…و رفتم به سمت دسشویی که توی راهرویی بود که اتاقا هم توش بودن…یاد اون اتاقی افتادم که دفه اول سامان مامانمو برده بود توش و بزور میمالیدش.آروم آروم نزدیک اتاق شدم دیدم صدای بگو مگو میاد…مامانم داشت میگفت تورو خدا تولد پسرمه اینجا نمیشه اگه یکی بفهمه چی؟سامان بهش گفت الهه یادت رفته تو جنده منی هرجا و هروقت بخوام باهات سکس میکنم اختیارت دست خودت نیست که بخوای مخالفت کنی.مامانم گفت آخه یچیزی هست که تو نمیدونی سامانم که حشر زده بود به چشماش یکی خوابوند توی گوش مامانم و گفت نمیخوامم بدونم خفه شو و زانو بزن و فکر کنم مامانمو بزور فشار داد پایین چون صدای افتادن اومد و گفت همینجا بمون تا برگردم اگه تکون بخوری پشیمونت میکنم…من دیدم داره میاد بیرون سریع اومدم و از راهرو خارج شدم و اومدم نشستم پیش بچه ها که دیدم سامان رفت سمت سارا و بهش یچیزایی گفت و سارا هم یکم باش بگو مگو کرد و با اخم سرشو تکون داد.سارا اومد پیش من و گفت آرمین جان حال مامانت بخاطر مشروب بد شد سامان میبرش خونه.گفتم خب خودم میبرمش که گفت نه مگه میشه تولدته تو بشین سامان میبرش خیالت راحت حواسش بهش هست.منم گفتم باشه و نشستم…خوب میدونستم مامانم الان توی اون اتاق داره گاییده میشه ولی نه کاری ازم برمیومد نه میتونستم نگاه کنم.دیدم کیارش و ستاره هم قیافه حشریشونو گرفته بودن و گاهی از هم لب میگرفتن.کیارش یهو پاشد گفت آرمین من تحمل ندارم پاشو بریم یجا سکس کنیم!گفتم دیوونه شدی میفهمن من نیستم برو ستاره رو بکن دیگه.کیارش گفت نترس بهونه میارم واسشون که میخوایم بریم سیگار بگیریم و برگردیم آرمینم میخواد یه هوایی بخوره.تازه دیگه بدون تو نه سکس بمن میچسبه نه ستاره.منم انقد حشری شده بودم که پیشنهادشو رو هوا زدم و گفتم باشه.دیدم کیارش رفت پیش سارا و بهش یچیزایی گفت و اونم موافقت کرد و ماهم از سالن زدیم بیرون که من به ستاره و کیارش گفتم شما برین تا من برم دسشویی و بیام.ایندفه واقعا دسشویی داشتم پس اونا رفتن بین همون درختایی که قبلا کیارش منو اونجا گاییده بود و منم اول رفتم دسشویی و بعدش رفتم تو راهرو و آروم خودمو رسوندم به آخرش که اتاق سامان بود.دیدم صدای آخ و اوخ میاد.در بسته بود و منم دید نداشتم پس خم شدم و از سوراخ کلید دید زدم.سامان مامانمو به پشت خوابونده بود رو تخت و داشت تو کسش تلنبه میزد.سینه ها و صورت مامانم قرمز بود و خبر از سکس خشن سامان میداد.همونطور که میکردش گاهی به سینه و صورتش سیلی های نسبتا محکم میزد که آخ مامانمو دراورده بود.بعد پاهای مامانمو گرفت کشید کنار و گردن مامانمو گرفت چرخوندش جوری که سرش از تخت آویزون بشه.
مامانم فهمید چه خبره تا اومد بگه نه کیر سامان تا خایه تو حلق مامانم بود.صدای اوق زدن و سرفه کردن مامانم نشون میداد که ته گلوش داشت توسط کیر سامان تحریک میشد و حالش بهم میخورد…سامان شروع کرد تلنبه زدن تو حلق مامانم ولی نکته جالب این بود که انگار داره کس میکنه چون خیلی محکم تلنبه میزد…با اینکه خیلی از این حرکتش تحریک شدم اما میترسیدم آسیبی به گردن مامانم یا فکش وارد بشه.یه لحظه بخودم اومدم دیدم دارم زیادی طولش میدم پس اون صحنه های تحریک کننده رو رها کردم و به سمت باغ حرکت کردم که دیدم کیارش و ستاره بدون من شروع کردن و ستاره داره واسه کیارش ساک میزنه…کیارش منو دید و یدون اینکه چیزی بگه بهم اشاره کرد برم سمتشون…منم رفتم پیششون و کیارش به ستاره گفت بسه یکمم واسه این مادرجنده بزار.ستاره پاشد و من خواستم بشینم که کیارش گفت نه همینجور سر پا خم شو و کیرمو بخور.منم خم شدم و کیر خیسشو کردم تو دهنم.همون موقع کیارش به ستاره گفت کونشو بلیس واسه کیرم آمادش کن.منم که مشغول خوردن کیر کیارش بودم خیلی حال کردم و دستای ستاره رو روی باسنم حس کردم که داشت کونمو از رو شلوار لی تنگم میمالید.ستاره یه در کونی بهم زد دستاشو اورد جلوم و دکمه شلوارمو باز کرد دست انداخت بغل کمرم و شلوار و شورتمو باهم کامل کشید پایین و دوباره یه در کونی دیگه بهم زد.چند لحظه بعد دیدم صورت ستاره رفت لای کونم.چنان لذتی بهم دست داد که نزدیک بود خودمو خیس کنم.ستاره خیلی پایه بود…شاید کمتر دختری پیدا بشه که حاظر باشه کونه پسر لیس بزنه اما ستاره داشت اینکارو میکرد و میگفت اوووووومممممممم عجب کون ناز و خوردنی ای داره این مامان جنده.
حسابی داشتم لذت میبردم هم از لیسیده شدن کونم هم از خوردن کیر کیارش…هر سه تامون تو اوج لذت بودیم که کیارش به ستاره گفت لخت بشه…ستاره مانتوشو دراورد آویزون کرد به شاخه درخت و دکمه شلوار لی تنگشو باز کرد و شلوار و شورتشو باهم کشید پایین تا زیر زانوش…کیارش دستای ستاره رو زد به درخت و ازش خواست کونشو بده عقب و بمن گفت خم بشم و کس و کونشو بلیسم.این اولین باری بود که کیارش ازم میخواس کس و کون ستاره رو بلیسم.منم سرمو بردم لای کون گنده و تمیز ستاره و شروع کردم خوردنش.کسش خیس شده بود و معلوم بود تو اوج حشره.سوراخ کونشم داشت نبض میزد.منم زبونمو میکشیدم از زیر کسش تا بالای چاک کونش و میدیدم که چطور زانوهای ستاره میلرزه.تو همین حالت کیر کیارش رو لای کونم حس کردم.داشت کیرشو لای باسنم و رو سوراخم بازی میداد.کیرشو گذاشت لای باسنم و دو لپ باسنمو به هم فشار داد و کیرشو بالا پایین میکرد.کثافت خوب بلد بود چجوری با روح و روانم بازی کنه…منم گاهی از شدت حشر زیاد کون ستاره رو گاز میگرفتم و میگفتم کیارش توروخدا بکن توش.کیارشم کیر خیس و داغسو فرو کرد تو سوراخم.من همینطور که داشتم به اوج لذت میرسیدم کس ستاره رو میمالوندم و انگشتمو تو سوراخ کونش میکردم.انقد داشتم از این شرایط لذت میبردم که سر پا بدون دست زدن به کیرم ارضا شدم و امقد محکم کس ستاره رو مکیدم که اونم لرزید و جیغ خفه ای کشید و آبش اومد.کیارشم که وضعیت ما دوتارو دید چندتا تلنبه تو کون من زد و با یه نعره رو کمر من ارضا شد…انقد لذت برده بودیم از همدیگه که دیگه جون نداشتیم برگردیم.
همدیگرو تمیز کردیم و مرتب برگشتیم تو سالن بعد نوبتی رفتیم دسشویی و آخرین نفر من رفتم…تو دسشویی داشتم تو آینه بخودم نگاه میکردم…داشتم به اتفاقات یکسال گذشته فکر میکردم که یهو یاد مامانم و سامان افتادم که توی اتاق مشغول بودن.از دسشویی اومدم بیرون اول اومدم تو راهرو سرک کشیدم ببینم چه خبره یموقع کسی نیاد اون طرف…با خودم فکر میکردم وقتی من به فکرم رسید برم اتاق آخریو چک کنم نکنه کس دیگه ای هم به فکرش رسیده باشه و دیده یا شنیده باشه تو اون اتاق چه خبره؟آروم رفتم در اتاق.خم شدم و از سوراخ کلید نگاه کردم.
باورم نمیشد سامان هنوز داشت مامانمو میکرد!تعجب کردم از این همه شهوت و کمر سفت سامان…منو ستاره و کیارش یه سکس ۳ نفره رو بعد از سامان شروع کردیم و قبل از اون هر ۳ مون ارضا شدیم ولی سامان هنوز داشت مامان منو میکرد…هنوز صورت و بدن سفید مامانم قرمز بود و جای دست روشون بود که نشون میداد سامان مثل همیشه داره سکس خشن میکنه…مونده بودم مامانم چجوری انقد دووم اورده زیر سامان.مامانم زن هیکلی و توپری بود ولی بازم در مقابل هیکل سامان و قد بلند و ۴شونش ریز به نظر میرسید…مخصوصا با اون دست بزن و حرکات وحشیانه سامان!یهو رفتم تو فکر…یاد سال قبل افتادم!پارسال دقیقا همین موقع بود که من یه پسر مغرور و ساده بودم که هم روی مامانم غیرت داشتم هم کونی نبودم هم اصلا به این چیزا فکر نمیکردم…دنبال درس و دختر بازی و اینجور چیزا بودم…کارایی که هر پسری انجام میده.اما چی شد به اینجا رسیدم؟چون شب تولدم زیادی مست کردم و حواسم به ظرفیتم نبود؟چون لباسای مامانمو پوشیدم و واسه دوستام رقصیدم؟چون توی انتخاب دوست دقت نکردم و کیارش شد بلای جونم؟چون پای مامانمو به اون باشگاه لعنتی باز کردم؟چون با اینکه سامان دزدکی اومده بود خونمون و به مامانم تجاوز کرد و من دیدمش و ازش عکس گرفتم اما چیزی نگفتم و کاری نکردم؟چون جلوی دوس دخترم کون دادم؟شاید مرحله به مرحله من به جایی رسیدم که الان هستم.اینا نتیجه کارای خودمه و هیشکی بجز خودم مقصر نیست…شاید اگه تو شب تولدم یکم بیشتر احتیاط میکردم الان اینجا پشت در نبودم و دزدکی سکس خشن مامان بیچارمو نگاه نمیکردم.
تو همین فکرا بودم که بخودم اومدم و دیدم سامان مامانمو برگردوند و نشست رو شکمش و شروع کرد ارضا شدن روی سینه هاش…بعد از چندثانیه سینه های مامانم پر شده بود از آب سفید و غلیظ سامان…سامان شروع کرد با دسمال کیرشو تمیز کردن و به مامانم گفت پاشو جنده پاشو ببرمت خونه اون پسر کونیت شک نکنه پاشو…مامانم دراز کشیده بود و تکون نمیخورد…بعد از چند ثانیه با صدای بغض آلود گفت من حامله ام!


ادامه…


نوشته: Armin

متن داستان سکسی تاوان بی غیرت شدنم (۳)