داستان سکسی تاوان بی غیرت شدنم (۲) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی بیغیرتی , مامان , تحقیر از سایت سکسی خفن 69


همینطور که تو خیابونا تاب میخوردم داشتم با خودم کلنجار میرفتم تا بتونم چیزایی که دیدمو هضم کنم.چندتا پسر تو دنیا وجود دارن که سکس زوری مامانشونو دیده باشن؟چندتا پسر هستن که لذت بردن مامانشونو دیده باشن؟چندتا پسر هستن که تجاوز به مامانشون تو خواب رو دیده باشن…من همه اینا رو دیده بودم اما هنوزم حس میکردم واقعی نیست و هرلحظه ممکنه از خواب بیدار بشم.
سامان مادرمو تو بیداری کرده بود و من خوب میدونستم این تازه شروع ماجراس چون سامان تازه پاشو به اتاق خواب مامانم باز کرده بود و به این راحتیا دست بردار نبود…دروغ چرا منم در گنار اون همه پشیمونی و عذاب وجدان لذت هم میبردم از دیدن اندام مامانم و آه و نالش زیر سامان اما از آبرو ریزی میترسیدم.از اینکه قراره کارشون به کجاها بکشه؟
روزها سپری میشدن و کم کم فکرای من درمورد مامانم کمتر و کمتر میشد و تا جایی که من خبر داشتم خبری از سامان نبود واسه همینم تصمیم گرفتم واسه اینکه از همه حرکات مامانم مطلع بشم یه تلگرام با خط مامانم رو گوشیم نصب کنم تا از همه پیاماش خبر داشته باشم…اما کافی نبود چون سامان توی اینستا به مامانم پیام میداد پس باید یه اینستا هم روی گوشی قدیمیم نصب میکردم.پس یروز که مامانم حموم بود منم رفتم سر گوشیش و کدهای تاییدو گرفتمو بعدشم پاکشون کردم.با نصب تلگرام و اینستاگرام خیالم راحت بود دیگه از همه قراراشون سر در میارم.
سامان یه مدت بود کاری با مامانم نداشت.حتما نمیخواست مامانمو تحت فشار بزاره و یکم بش زمان بده که هم ماجرا رو هضم کنه هم دلش واسه سامان تنگ بشه.منم تصمیم گرفتم ماجرای مامانمو به کسی نگم حتی کیارش.
یروز قرار گذاشتیم با کیارش و آیسا و ستاره بریم کوه و شبم همونجا بمونیم.با ماشین کیارش رفتیم و دخترا رو هم با خودمون بردیم…بعد از قضیه ویلا این اولین بار بود که ستاره رو میدیدم ولی آیسا رو چندبار دیدم…رفتار آیسا نشون میداد باور کرده اون ماجرای توی ویلا فقط از سر مستی بود و من کونی نیستم.اما ستاره منو دیده بود…تو حالت طبیعی…انگشت شدنمو دیده بود.ازش خجالت میکشیدم ولی بازم سعی کردم طبیعی رفتار کنم.
خلاصه کلی توی کوه خوش گذروندیم و گفتیم و خندیدیم و خدارو شکر هیچ رفتار تحقیر آمیز یا عجیبی از ستاره ندیدم…شب هم تو یه فضای سبز کنار کوه رفتیم تو چادر.هوا خنک بود.شامو خوردیم و چند دست هم ورق بازی کردیم.دو تا چادر آورده بودیم که هرکی خواست شیطونی کنه راحت باشه…گرچه ما قبلا همه همدیگرو کامل لخت دیده بودیم.
آخر شب منو آیسا رفتیم چادر خودمون.حسابی حشری بودم ولی آیسا بخاطر کوهنوردی حسابی خسته شده بود واسه همینم زود خوابید منم دیگه پیشنهاد سکس ندادم…یکم دراز کشیدم دیدم چراغ چادر بچه ها روشنه…از این چراغ مطالعه ها که باتری میخوره آورده بودیم.بت خودم گفتم خوش بحالشون الان رو کارن.دیدم کیارش از چادر اومد بیرون و داشت میومد سمت ما.دید من بیدارم گفت پاشو بیا چادر ما…گفتم واسه چی؟گفت بیا بت میگم و رفت…منم پشت سرش راه افتادم گفتم چیکار داری؟گفت هوس کردم بکنمت…یهو سر جام ایستادم گفتم مگه ستاره اونجا نیست؟گفت چرا هستش چطور؟گفتم پس کجا میخوای منو بکنی؟گفت تو چادر!همینجور با تعجب نگاش میکردم دیدم دستمو گرفت بردم سمت چادر…اصلا توانایی مقاومت یا حتی نه گفتن نداشتم نمیدونم چم شده بود.
وارد چادر شدیم دیدم ستاره با شورت و سوتین نشسته و با لبخند منو نگاه میکنه.کیارش گفت لباستو دربیار.من اول فکر کردم با ستارس.دیدم کیارش شروع کرد به لخت شدن و بهم گفت مگه با تو نیستم؟منم آروم شروع کردم دراوردن لباسام.
فقط شورت پام بود اما کیارش کامل لخت شده بود…بهم گفت زانو بزن و شروع کن…من بازم با تعجب نگاهش کردم دیدم اومد نزدیک بهم گفت ببین بچه خوشگل من همه چیو به ستاره گفتم اگه زانو نزنی بزور میکنمت اونوقت آیسا هم میشنوه پس هرچی میگم انجام بده…من از استرس و هیجان و شهوت آب دهنمو قورت دادم و زانو زدم جلوش…چشمم به ستاره افتاد که زل زده بمن.منم نگاش کردم و بش گفتم تورو خدا به آیسا چیزی نگو…هنوز جملم کامل تموم نشده بود که کیر کیارش مالیده شد به لبم…منم دهنمو باز کردم و کیرشو کردم تو دهنم.
شروع کردم به خوردن در حالیکه نگاههای سنگین ستاره رو روی خودم حس میکردم…بالاخره ستاره حرف زد…خوشمزس؟من مشغول خوردن بودم چیزی نگفتم!کیارش یکی آروم زد پس کلم گفت جواب ستاره خانومو بده کونی…من از این همه تحقیر هم بغضم گرفته بود هم بشدت حشری شده بودم…کیر کیارشو از دهنم دراوردم گفتم آره خوشمزس.باورم نمیشد دارم اینکارارو جلوی دوست دوست دخترم میکنم.ستاره پرسید چندوقته به کیارش کون میدی؟گفتم تقریبا چند ماهی میشه.گفت پس دیگه عادت کردی.همینجور که داشتم کیر کیارشو میخوردم دیدم یه دستی از روی شورتم روی کونم کشیده شد…نگاه کردم دیدم ستاره اومده پشت سرم و داره کونمو میماله و نگام میکنه…منم یه نگاه بش کردم و به ساک زدن ادامه دادم…زبونمو زیر کیر کیارش میکشیدم و تخماشو میکردم توی دهنم و پرتف میخوردم درحالیکه دست ستاره روی باسنم حرکت میکرد.
وقتی داشتم واسه رفیقم ساک میزدم دوس دخترش کونمو میمالید!داشتم حسابی لذت میبردم که ستاره شرتمو کشید پایین…منم یکم جابجا شدم تا بتونه کامل درش بیاره…شورتمو که دراورد من کامل لخت شده بودم و داشتم کیر کیارشو میخوردم که ستاره لپ های باسنمو گرفت و شروع کرد به مالیدنشون و چنگ زدنشون و گاهی یه در کونی بهم میزد.چقد اون لحظات لذت داشتن فکر نمیکردم مالیده شدن باسنم توسط یه دختر انقد لذتبخش باشه.در کونیاش خیلی سکسی بودن دستاش نرم و دخترونه بود و همین خیلی حشریم میکرد…کیارش بهم گفت بسه حسابی خیسش کردی به پشت بخواب…منکه حواسم به دستای ستاره بود قنبل کردم واسش و صورتم نزدیک صورت ستاره شد…یهو کیارش زد رو کونم گفت بهت گفتم به پشت بخواب مادرجنده…منو ستاره با تعجب به هم زل زدیم!هیچکدوم انتظار این حرف کیارشو نداشتیم…با خودم میگفتم دیگه حداقل منو جلو بقیه بیناموس نمیکنه!تو همین فکرا بودم که دوباره زد رو کونم و گفت حرومزاده بیناموس میگم به پشت بخواب.منم که تو عمرم انقد تحقیر نشده بودم به پشت خوابیدم…کیارش پاهامو داد بالا و به ستاره گفت کونمو خیس کنه…ستاره اومد بالای سرم و ۳تا از انگشتاشو کرد تو دهنم و نگاهم میکرد…انگشتاشو فرو کرد تو حلقم چندبار عقب جلو کرد تا اوق زدم و چشام خیس شد و اونم انگشتاشو دراورد اومد پایین و مالید به کونم.کیر کیارش بالاخره سوراخمو لمس کرد.
سر کیر کیارش روی سوراخم مالیده میشد درحالیکه اون دوتا داشتن از هم لب میگرفتن…چه حس حشری رو داشتم تجربه میکردم کیرم سیخ سیخ بود.کیارش کیرشو آروم فرو کرد تو کونم و منم یه آییییییی گفتم.ستاره هم گفت جووووووون.تو اون لحظه دست به کیرم میزدم آبم میومد.کیارش تا ته فرو کرد و آروم شروع کرد به تلنبه زدن و خوردن لبای ستاره…منم که با تلنبه های کیارش کیر شقم اینور و اونور میرفت داشتم حال میکردم…دلم نمیخواست به این زودیا تموم شه چشامو بسته بودم و لبامو گاز میگرفتم.چشامو که باز کردم دیدم جفتشون دارن میخندن…گفتم چتونه؟ستاره گفت حالا خودت میفهمی کونی.ستاره گوشیشو دراورد و شروع کرد فیلمبرداری…منم چیزی بهش نگفتم تا اینکه کیارش بهم گفت برگرد قمبل کن تخم سگ…
درست جایی که فکر میکردم بیشتر از این تحریک نمیشم برگشتم و قمبل کردم و سرمو که بالا اوردم آیسا دم چادر ایستاده بود و مارو نگاه میکرد!حالتی که تو چشاش بود معلوم بود چقد ازم نا امید شده…حشرم خوابید و کیرم شل شد ولی کیارش بدون توجه به حال من کیرشو تا خایه فرو کرد تو کونم پهلوهامو گرفت و شروع کرد تلنبه زدن…من که چند لحظه هنگ بودم به خودم اومدم و خواستم از زیرش دربیام اما کیارش فهمید و خوابید روم و منم دمر شدم…اونم کیرشو تا ته فرو میکرد تو کونم و میگفت نترس مادرجنده آیسا هنوز دوستت داره…به کیارش گفتم اگه از روم پا نشی رفاقتمون تمومه…کیارش خندید گفت حرفی بزن که بتونی بش عمل کنی…مگه یادت رفته فیلم رقصیدنت با لباس مامانتم دارم؟در ضمن خودت له له میزنی واسه کیرم…با این حرفش ستاره با خنده گفت وااااای واقعا؟و آیسا هم با تعجب داشت منو نگاه میکرد!
چند ثانیه هیشکی هیچی نمیگفت و کیر کیارش توی کونم بود و منم سرم پایین بود و از خجالت به آیسا نگاه نمیکردم تا اینکه کیارش باز شروع کرد به عقب جلو کردن…توی ذهنم با خودم میگفتم اوضاع از این بدتر که نمیشه…دیگه آیسا میخواد چیو ببینه؟دیگه آبروت رفته پس لذت ببر…کیر کیارش توی کونم خشک شده بود و دردم میومد کیارشم متوجه شد و گفت کیرم خشک شده کونی خیسش کن و دستشو اورد جلو دهنم و ۳تا انگشتشو کرد تو دهنم و عقب جلو میکرد…همینطور که انگشتاش به ته حلقم میخورد و اوق میزدم نگاهم دوباره به آیسا افتاد که داشت نگاهم میکرد.چند بار اوق زدم و سرفه کردم تا اینکه کیارش دستشو دراورد و برد پشتم و مالید به سوراخم و شروع کرد انگشت کردنم تا دوباره توی کونم خیس شد…کیارشم باز کیرشو کرد تو کونم و شروع کرد به تلنبه زدن…منم دوباره کیرم سیخ شده بود و وزن خودم و کیارش بهش فشار میورد.کیارشم از سرعت تلنبه هاش معلوم بود داره آبش میاد…ستاره هم داشت فیلم میگرفت و لذت میبرد از این اتفاقات اما آیسا…نمیتونستم حدس بزنم آیسا الان داره به چی فکر میکنه!
کیارش منو فشار داد به زمین و آبش با فشار پاشید توی کونم و کیر منم انقد به زمین کشیده شد و فشار بهش اومد که منم ارضا شدم…وقتی چشامو باز کردم دیدم آیسا نیستش…پا شدم دیدم کیارشم داره کیرشو تمیز میکنه و ستاره هم نگاهش به گوشیشه.انقد خجالت میکشیدم نمیدونستم چیکار باید بکنم.پاشدم لباس پوشیدم نصف شب اسنپ گرفتم حرکت کردم به سمت خونه…هرچی کیارش صدام کرد چیزی نشده بیا درستش میکنیم با هم بش محل ندادم و اومدم سوار اسنپ شدم و برگشتم.تو راه داشتم گوشیمو چک میکردم به سرم زد برم تو اینستا و تلگرام مامانم ببینم چه خبره.دیدم مامانم و سامان کلی پیام بازی کردن باهم.وای داشتم چی میدیدم!‍‌سامان قرار بوده شب بره پیش مامان…ینی الان خونه ماست؟بچه ها که خونه بودن پس چجوری مامان همچین اجازه ای داده؟این فکرا تو سرم بود تا رسیدم خونه.ماشین سامان در خونه بود چون خیالش راحت بود من تا فردا نمیام…کلید انداختم و درو باز کردم.۱۸۶
آروم اومدم تو و در حالو باز کردم رفتم داخل خبری نبود…تو اتاق مامانمم نبودن!پس کجان؟رفتم سمت زیرزمین دیدم چراغش روشنه…آروم آروم از پله ها اومدم پایین وسطهای راه صدای عجیبی مثل اوق زدن میومد!رسیدم در زیرزمین سرمو از گوشه در آروم بردم ببینم چه خبره…در بسته بود اما شیشه ای بود.دیدم مامانم زانو زده جلو سامان و سامان هم سر مامانمو گرفته تو دستاش و داره تو حلق مامانم تلنبه میزنه و مامانمم هر چند ثانیه یکبار سرفه عمیق میکنه و اوق میزنه…خیلی صحنه تحریک کننده ای بود…آب از چونه مامانم و تخمای سامان آویزون شده بود و صورت مامانم از آب دهنش و اشکاش خیس شده بود…سامان یه لحظه کیرشو دراورد تا مامانم نفس بگیره…مامانم گفت توروخدا و دیگه سامان نزاشت حرف بزنه و دوباره تا ته کرد تو حلقش.
عصبانی شده بودم…سامان داشت مامانمو اذیت میکرد.دیگه بحث سکس نبود داشت بهش فشار میورد.هر چندلحظه یبار کیرشو تا نزدیکای تخماش میکرد تو دهن مامانم و به حلقش فشار میورد و مامانم چند تا سرفه عمیق میکرد و اوق میزد و سامان کیرشو درمیورد و یکم نفس میداد به مامانم که تو همون چند لحظه مامانم یا میگفت بس کن یا میگفت تورو خدا یا میگفتی داری منو میکشی…در کنار عصبانیت شدید خیلی هم حشری شده بودم…داشتم برای اولین بار سکس خشن از نزدیک میدیدم…اونم نه هرکسی…مامانم!تو همین فکرا بودم که مامانم بزور خودشو از سامان جدا کرد و بلند شد جلوش وایساد با عصبانیت گفت دیگه داری شورشو درمیاری هرچی بهت هیچی نمیگم…خفم کردی کثافته آشغال…اینارو که گفت خیلی خوشم اومد که بالاخره یبار محکم جلوی سامان ایستاده اما یهو سامان جوری خوابوند توی گوش مامانم که هم من هم مامانم شوکه شدیم…مامان با تعجب صورتشو گرفته بود و به سامان نگاه میکرد.سامان گفت زنیکه دو هزاری بشین رو زانوهات قبل از اینکه مجبور بشم و فیلمتو پخش کنم.دیگه زیادی باهات مدارا کردم تو وظیفت اینه که منو راضی نگه داری جنده ی سوراخ فوری!من همچنان متعجب از اینکه اون سامان با شخصیت کجا رفت داشتم بهشون نگاه میکردم که دیدم اشک مامانم ریخت روی گونه هاش…نمیدونم چرا جلو نمیرفتم…خیلی دلم میخواست تو اون شرایط برم و سامانو کتک بزنم و گوشیشو خورد کنم و مامانمو نجات بدم اما اولا زور سامانو نداشتم و دوما یه نیرویی بنام شهوت جلومو گرفته بود.
پس فقط ایستادم و نگاه کردم که چجوری به مامانم زور میگه…من الان کسی هستم که نه تنها به مامانش تجاوز کردن بلکه کتکش هم زدن و هیچ کاری نکرده…واقعا چرا من اینجوری شدم؟شاید چون تدریجی بوده.اگه یه نفر چند ماه پیش یهو میومد و به مامانم متلک مینداخت جلوم استخوناشو خورد میکردم ولی الان یه بی غیرت کامل شدم!چند لحظه ای تو افکار خودم غرق شده بودم که دیدم سامان مامانمو خم کرده و از پشت کرده تو کسش و داره تلنبه میزنه.مامانمم داشت نفس نفس میزد.در کونی های سامان به مامانم شروع شد و مامانم شروع کرد به آخ و اوخ کردن و جیغهای کوتاه میکشید.سامان از پشت موهای مامانو گرفته بود و تو کسش تلنبه میزد و مامانمم معلوم بود هم ناراحته و هم داره لذت میبره…درست مثل من!بدون اینکه متوجه بشم دستم توی شورتم رفته بود.با اینکه همین یکی دو ساعت پیش زیر کیارش آبم اومده بود ولی بازم حشری شده بودم.بدن سفید و سکسی مامانم زیر سامان داشت تکون میخورد.گوشیمو دراوردم و بدون اینکه متوجه بشن چندتا عکس ازشون گرفتم و دوباره مشغول جق زدن شدم.سامان چندتا تلنبه سنگین زد و آبشو توی کس مامانم خالی کرد ولی من چون دو سه ساعت قبلش آبم اومده بود ارضا نشدم واسه همینم زود رفتم از خونه بیرون و صبر کردم سامان بره تا برگردم خونه.
وقتی برگشتم خونه مامانم حموم بود منم آروم رفتم اتاقم تا صبح وانمود کنم تازه رسیدم خونه.رو تختم دراز کشیدم ولی هنوز حشری بودم…گوشیمو برداشتم و عکسایی که از مامان گرفته بودمو نگاه میکردم…عجیب بود برام چون حدود ۱۸سال بود که مادرم بود اما تازه انگار چشمم به اندامش افتاده بود.بدن فوق العاده سفید و تمیز…سینه های سایز تقریبا ۸۰ که آویزون هم نبودن و نوک قهوه ای روشن داشتن…یه کس تمیز بدون مو که هوش از سر آدم میپروند…ولی قسمتی که خیلی منو بخودش جذب کرده بود باسن خوش فرمش بود…انقد قوص زیبا و پهنایی استانداردی داشت که اگه میزاشتی بین لپ های باسنش آبت میومد…شاید تنها نکته منفی بدنش که من منفی نمیدیدمش این بود که هنوز یکم شکم داشت که اونم با باشگاه رفتن مداوم هر روز کمتر و کمتر میشد.
با عکسای مامانم توی شورتم ارضا شدم و توی فکر اینکه فردا و پسفردا و روزهای آینده چی میشه خوابم برد.


ادامه…


نوشته: Armin

متن داستان سکسی تاوان بی غیرت شدنم (۲)