داستان سکسی بی غیرتی روی زنم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی بی غیرتی روی زنم


سلام
اسم من محمد هست ۴۷ ساله قیافه ام هم خوبه ،زنم مریم ۴۱ ساله که البته جوان تر به نظر می رسه .سال های از ازدواج ما می گذشت و رابطه ما یکنواخت شده بود به طوری که شاید هر ۱۰ روز یک بار سکس می کردیم تا اینکه یه روز که تو خیابون داشتیم قدم می زدیم نگاهم به زنی شوهردار افتاد که حجاب خیلی کمی داشت اون زمان زن من چادری بود .وقتی دیدم اون زن کنار شوهرش چه با ناز راه میره و حرف میزنه تو این فکر افتادم که چرا من زنم رو این طوری درست نکنم تا مردای دیگه حسرتش رو بخورن و براش راست کنن.
واسه همین شبش به زنم گفتم که امشب بدجوری هوس کردم از کص جرت بدم و اون هم قبول کرد، توی سکس بهش گفتم که دوست دارم دیگه چادر رو کنار بذاری و با یه تیپ خفن بگردی و همه مرد ها برات راست کنن ،زنم هم که چون داشتم می کردمش توی حس و حال بود و گفت باشه هرجور تو بخوای فقط الان جرم بده.خلاصه سکس ما تموم شد و بعد از سکس زنم ازم پرسید در مورد پوششم راستش رو گفتی یا اون موقع تو حس و حال بودی گفتم نه حقیقت رو گفتم مریم جون هم قبول کرد و چادر رو کنار گذاشت و کم کم ارایشش غلیظ تر می شد تا اینکه برای خرید عید رفتیم تهران .
به زن گفتم چون اینجا شهر خودمون نیست دوست دارم سکسی تر بپوشی و اون هم قبول کرد و با یه کفش پاشنه دار البته نه اون قدر بلند و شلوار کرمی جذب که زیرش شورت مشکی پوشیده بود که چون شلوار جذب بود پیدا بود و مانتوی کوتاه و نازک جلو باز مشکی رنگ خلاصه ما رفتیم سمت یکی از مرکز خرید های تهران که خیلی شلوغ بود طوری که جای سوزن انداختن نبود به زنم گفتم از من یکم فاصله بگیره و دو سه متر جلو تر از من باشه .وقتی پشت مریم بودم دیدم که یه مرد که می خورد ۳۰ ساله باشه چسبوند به زنم و برام تعجب برانگیز بود که مریم هیچ واکنش نشون نداد منم برام عجیب بود که کیرم راست شده بود داشتم نگاشون میکردم که چند نفر افتادن جلومون و من از اونها فاصله گرفتم تا اینکه دیدم مریم کنار یه مغازه منتظر من وایسادم و صدام کرد و من رفتم پیشش خلاصه بعد از خرید رفتیم به سمت مسافر خونه شب ازش پرسیدم یارو بهت چسبونده بود دوست داشتی که مریم گفت من که میدونستم تو خوشت میاد هیچ واکنشی نشون ندادم تازه تو که فاصله گرفتی انگشتم هم کرد و وقتی دید من پایه شماره اش رو هم به من داد .که بهش گفتم شماره رو چیکار کردی که یه کاغذ نشونم داد که شماره توش بود و داد به من گفتم تو گوشیت زدی که گفت نه ،خلاصه شام رو خوردیم و خوابیدیم البته اون خوابید و من تو این فکرا بودم که این به فکرم رسید که اینجا که شهر خودمون نیست و طرف هم آشنا نیست که بعدا شر بشه پس فردا به مریم می گم که به طرف زنگ بزنه و یه قراری بزارن، خوابیدم البته خیلی طول کشید تا بخوام ،صبح به مریم گفتم مریم گفت جانم گفتم اگه یه کاری رو ازت بخوام انجام میدی که گفت تا چی باشه بهش گفتم من خیلی دوس دارم تو یه حالی با اون یارو بکنی چون اینجا شهر غریب و مشکلی پیش نمیاد که مریم یه لحظه سکوت کرد و گفت یعنی تو ناراحت نمی شی که من هم خواب یه مرد دیگه بشم منم گفت خب عزیزم من دوس دارم تو لذت ببری اخه تو احتمالا ندونی و خیلی از مرد های متاهل چند سال بعد از ازدواج اینطوری میشن مریم یکم سکوت کرد و گفت باشه و من و مریم قرار گذاشتیم که به یارو زنگ بزنه و اگه دید شرایط اوکیه دیگه طرف بیاد در مسافر خونه دنبالش مریم گوشی رو دست گرفت و به طرف زنگ زد و گوشی رو برداشت و بعد از حرف های اولیه که معلوم شد طرف اسمش کامران هست، مریم بعد از کلی لاس زدن باهاش قرار گذاشت که برن خونه طرف و آدرس مسافرخونه رو داد و کامران گفت که تا دو ساعت دیگه میام دنبالت .من توی اون دو ساعت همش به این فکر بودم که آیا کارم درست هست یا نه ،یعنی چطوری کامران قراره کص مریم من رو جر بده یعنی مریم چقدر از این رابطه خوشحال هست ،خلاصه اون دو ساعت هرطوری بود تموم شد و ساعت حدود ۴ بعداز ظهر بود که گوشی مریم زنگ خورد و کامران بهش گفت که پایین با ماشین تیبا منتظرش هست و مریم که از قبل لباس های سکسی پوشیده بود طوری که هوش از سر من که شوهرش بودم میبرد چه برسه به کامران ،مریم از من خداحافظی کرد و رفت ،چند ساعت گذشت و ساعت حدود ۹ شب بود که مریم زنگ زد و گفت دارم میام خلاصه مریم اومد و ظاهرش هم خوب بود و شاداب و دو تا پیتزا هم گرفته بود و گفت میدونم که هیچی نخوردی اینا رو کامران گرفت خلاصه ما شام رو خوردیم و بهش گفت خب نمی خوای تعریف کنی که مریم بدون خجالت شروع کرد همه چیز رو تعریف کردن که کجا رفتن و …
ادامه داد که اول کامران یه تاخیری خورد و منم لباس های که انتخاب کرده بودی رو پوشیدم و اول شروع کرد ازم لب گرفتن تقریبا ۵ دقیقه ای فقط لب هام رو می خورد و کم کم رفت پایین تا رسید به کص ام و انقدر کص ام رو لیس زد که من التماسش میکردم من بکنه و اون اومد بالا و کیرش رو داد دستم و گفت که براش بخورم البته کیرش از تو یکم کوچیک تر بود خلاصه من براش یکم ساک زدن و اون بهم گفت که برگرد و منو به حالت داری خوابوند و گذاشت تو کصم وای نمیدونی چقدر حال داد بعدش منو برگردوند و گذاشت تو کص ام و همزمان لب می گرفت باید اعتراف کنم که از تو بهتر لب می گرفت بعد دوباره منو داگی کرد و گذاشت تو کون ام و همش می گفت کیرم تو کص جنده خانم شوهرت کجاست تا ببینه منم انقدر با این طور حرف زدنش حال کردم که نگو بعد دوباره گذاشت تو کص ام حالا مگه ابش میومد چون تاخیری خورده بود انقدر تو کصم کوبید که دیگه داشت میومد و گفت کجا بریزم گفتم تو کصم و اونم نامردی نکرد و تا قطره اخرش رو ریخت بعد یکم قربون صدقه ام رفت و یه دست دیگه بهش دادم و بازم تو کصم رئخت بعد گفتم بسه دیگه باید برم و اونم منو اورد و توی راه گفتم طفلی شوهرم هیچی نخورده که گفت وایمیسم اینجا دو تا پیتزا بگیر خلاصه که اره خیلی خوش گذشت ممنون ازت محمد بابت پیشنهادت .
حرف های مریم که تموم شد من انقدر حشری بود که نگو بهش گفتم حالا هم باید به من بدی که گفت وای نه خسته ام که گفتم من این حرف ها حالیم نمیشه بعد شورتش رو کشیدم پایین و دیدم هنوز یک خورده از آب کامران توش هست منم شروع کرد به گاییدن کص مریم که چون با صحبت هاش حشری ایم کرده بود ابم زود اومد و منم تو کصش خالی کردم و مریم که خیلی خسته بود همونطوری خوابش برد.
وقتی برگشتیم شهرمون هم مریم دیگه مریم سابق نبود و دو تا دوس پسر بکن پیدا کرده بود و حسابی بهش میرسیدن و منم از بیغیرتیم لذت می بردم


نوشته: محمد


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن شوهردار, بیغیرتی از سایت سکسی خفن ایران 69