داستان سکسی بیماری زن عمو  از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی بیماری زن عمو


سلام ۰ دوستان بنده اولین باره دارم خاطره سکسمو مینویسم . امید وارم خوشتون بیاد.
من اسمم فرهاده البته اسم مستعار و اسم زن عموم هم افسانه(البته زن عموم نه .پسر ما ب پسر عمو هم میگیم عمو پس افسانه میشه زن پسر عموم)
من الان ۲۳ سالمه و این جریان برمیگرده به حدودا ۳ سال پیش . من و عموم خونمون دقیقا رو به روی هم هست یعنی طوری ک درو باز کنیم رو به روی در ما میشه خونه عموم .عموم معلم بود و یه دختری هم داشت که۱۸ سالش بود تقریبا. عموم در هفته سه روز کلاس داشت و میرفت شهر دیگه ۲ روز اول هفته و یه روز اخر هفته . و عمو ب خاطر اینکه نخواد هی بره و بیاد اون ۲ روزه همون شهر میموند و بعد از دو روز میومد خونه.
اما زن عموم یه زن تقریبا ۳۵ ساله و سفید .خیلی سفید بود هر چی بگم کم گفتم . قدش تقریبا ۱۶۰ اینا بود و هیکل خوبی هم داشت . کلا عموم اینا با ما رابطه خوبی داشتن و زن عموم هم با ما راحت بود(حالا ن راحت ک مث بقیه بگم با تاپ بود و یا سینه هاش معلوم بود از این کس شعرا).
زن عمو منو خیلی دوست داشت و خیلی از من خوشش میوومد .
اما من دخترشونو میخواستم و به دخترش چن بار پیام دادم که من دوست داره و… اما اون قبول نمیکرد چون میگفت ما مث برادر خواهریم.
و اخرش با یه پسر دیگه ازدواج کرد و رفتن شهر دیگه.
زن عمو تنها بود دیگه تو خوبه دخترشم رفته بود . اون دو روزی ک عمو میرفت سر کلاس بعضی موقع میرفتم پیشش و یه سری بهش میزدم.
داستان از اون جایی شروع شد ک زن عموم سنگ کلیه گرفت و عموم روزایی ک خونه بود میبردش داخل تپه ها تا یکم پیاده روی کنه چند باری هم رفت دکتر اما فایده نداشت انگار این سنگه نمیخواست بیفته.
دکتر برا دردش یه پماد نمیدونم کرم مانند بود تقریبا برا دردش ب زن عموم میده و هر روز باید کلا کمرش و کلیه هاشو میمالید. و معمولا عموم براش این کار میکرد چون خودش نمیتونست کمرش پماد بزنه.
خلاصه مطلب عموم باید میرفت سر کلاس ب مدت دو روز هم خونه نمیومد.
زن عمو هم تنها تو خونه بود این دو روز. تا اینکه توی روز اول ک عمو نبود زن عمو زنگ میزنه سر تلفن خونمون که اگه مامانت هس بگو بیاد خونه برام پمادو بزنه و گفتم ن رفت شهرستان خرید کنن برا تولد برادرم و تا شب هم نمیان گف خو باشه خدا حافظ و قطع کرد .
فک کنم درد داشت و نمیتونست خودشو کنترل کنه دیگه زنگ زد و گف اقا فرهاد بی زحمت اگه میتونی خودت بیا برام بزن . با تعجب گفتم من گفت اره خیلی درد دارم عموت هم نیست گفتم باشه الان میام .
توی همین راه کم که برم خونشون ی استرسی داشتم و تو دلمم عروسی بود قراره کمر زن عمو افسانه رو ببینم . میگفتم وای یعنی الان من سفیدی کمرشو ببینم کیرم بلند شه باید چیکار کنم.
دیگه هر طور بود رفتم و در زدم زن عمو درو باز کرد برام رفتم داخل زن عمو گفت بیا ای پماد براز بزن ب کمرم و کلیه هام.
زن عمو رو تخت خوابید و پیرهنشو داد بالا
وای ک چشمام داشتن در میومدن با دیدن سفیدی کمر زن عمو اصلا رفته بودم تو یه حال هوای دیگه. زن عمو گفت چیکار میکنی چرا نمیزنی گفت هااا یه لحظه ب خودم اومدم گفتم باشه الان میزنم .یکم پماد زدم به دسم و زدم به کمرش و ماساژ دادو همونطور ک پیش بینی کردم تا دستم خورد ب کمرش کیرم شق کرد ی طوری خودمو جم و جو کردم زن عمو نبینه . تموم که شد
زن عمو گفت دستت درد نکنه . فردا هم اگه تونستی بیا برام بزن ولی کسی نفهمه ک میای چون خوب نیست بگن ی پسر جون اومد کمرشو پماد زد
منم گفتم خواهش میکنم باشه چشم حتما میام.
و رفتم خونه یه جق خوبی سر کمر زن عمو زدم خیلی کمر نرمی داشت و چند بار هم از رو لباسا ب کونش نگا کردم کون خوش فرمی هم داشت.
خدا خدا میکردم فردا زود برسه و برم پیش زن عمو .شب بش پبام دادم زن عمو بهتر شدی گف اره بهترم دستت شفا بود انگار.منم قند تو دلم اب میشد.
فردا رسیدم و دم ظهر بود موقع پماد زن عمو بود.سریع رفتم خونشون و زن عمو مث دیروز پماد داد بهم و خوابید و پیهنشو برد بالا امروز خیلی برد بالا طوری که سوتینش از پشت معلوم بود دیگه.
چشمام باز زدن بیرون .یکم پماد زدم ب دست و زدم ب کمرش داشتم میمالیدم که زن عمو گف فرهاد بیا تا بالای کمرم . تعجب کردم زن عمو فقط کلیش درد میکنه بالای کمر برا چیه. گفتم باش رفتم تا بالا دستم میخورد ب بند سوتینش زن عمو گفت اگه اذیتت میکنه بازش کن .ومنم از خدا خواسته بازش کردم و سوتین افتاد پایی و زن عمو ی لحظه بلند شد و از زیر ممه هاش کشیدش و کا مال در اوردش با این حرکتش یه لحظه یکی از ممه هاشو دیدم ولی چقد سفید و گرد خوشگل بودن .ی خنده ای از خجالت زدم زن عمو گفت ها چیه مگه تا حالا ندیدی گفتم معلومه ک ندیدم .دوباره دراز کشید و کمرشو مالیدم و بعضی موقع دستمو میبردم پاین تا میزد ب ممش .اونم چیزی نمیگفت انگار خوشش اومده بود.
و مالیدن من تموم شد و زن عمو بلند شد و پیرهنشو کشید پایین منم بلند شدم ک برم خونه دیدم کیرم داره شلواره منفجر میکنه زن عمو گف انگگار به تو هم خیلی خوش گذشته و ی نگا ب کیرم کرد بعد متوجه شدم ک داره شلواره پاره میکنه گفتم وای ببخشی زن عمو .از خجالت اب شدم سریع رفتم خونه و یه جق دیگه زدم.
خلاصه دیگه عمو هم فردا میومد خونه خیلی عصبی شدم ک نمیتونم پماد بزنم کمر زن عمو رو .
و دو روز بعد گفتن که سنگ زن عمو افتاد .نمیدونستم ناراحت باشم یا خوشحال.
خلاصه اخر هفته شد و عمو برا کلاس اخر هفتش رفت دیدم زن عمو پبام داد اقا فرهاد بیا به کمرم پماد بزن …گفتم زن عمو مگه سنگت نیفتاده گفت چرا افتاده ولی یکم درد دارم.تو ذهنم داشتم میگفتم زن عمو مشکوک میزنه انگار خوشش اومده .منم گفتم امروز هر طوری هست دیکه باید بیشتر زن عمو رو بمالم . رفتم در خونهشون در زدم و زن عمو درو باز کرد دیدم با یه تاپ هست و یه شلوار گشاد .پیش خودم گفتم ای جان حتما امروز خبری هس.رفتم زن عمو خوابید سر تخت و پماد داد زدم ب کمرش و تاپو یکم دادم بالا دیدم امروز اصلا سوتین نپوشیده .تو دلم داشتم میگفتم امروز ی خبرایی هس. منم خواستم فضولی رو شروع کنم رفتم سر کونش نشستم دیدم خندید منم مالیدنم سکسی شده بود طوری که میخواستم حشریش کنم .دستمو میبردم تا گردنش و کیرمو میمالیدم ب کونش دیدم چیزی نمیگه .بیشتر خودمو مالوندم ب کونش بازم چیزی نگفت .دستمو بردم تو گردنش و تاپ یکم اذیت میکرد گفتم زنعمو ای تاپه اذیت میکنه .یه لحظه کامل بلند شد و رو به تاپو در اورد. وای خدا چی میدیدم دو تا سینه سفید و خوش فرم ک فک میکنم سایزشون بین ۷۰ تا ۷۵ بود . چشمام همینطور خیره شد بهشون .زن عمو گفت چیه کور نشی .میدونستم زن عمو حشری شده. دیگه کمرشو مالوندم داشت لذت میبرد و بعضی موقع اه کوچیکی میشنیدم ازش .کیرم کامل به کون زن عمو وصل بود .نمیدونستم چیکار کنم ک دیگه شلوارشم در بیاره.
به لحظه زن عمو برگشت و رو به روم نشت دوتامون داغ بودیم رفتم نزدیکش و با دستم سینشو گرفتم گف اقا فرهاد این جایزه اون دو روزی بود که برام پماد زدی.دیگه میدونستم امروز یه سکس خوب با زن عمو دارم .داز کشید سر تخت و من پیرهنمو در اوردم .زن عمو گف من مال خودتم امروز هر کاری دوس داری بکن .رفتم بغلش و لب گرفتم از یه دستم به سینه هاش بود و یکی هم گذاشتم سر کسش و میمالیدم .
زن عمو صداش عوض شده بود معلوم بود کامل داغ شده رفتم پایین و اروم شلوارش و شورتش در اوردم …وای چی میدیدم یه کس سفید و تپل .
سریع شلوارمو در اوردم و کیرمو کردم تو کسش خیلی داغ بود فک کنم با پنج تا تلمبه ابم اومد چون تا بحال سکسی ندشاتم و بار اولم بود . ابمو ریختم رو شکمش و افتادم پیشش.گفت بلند شو لباسات بپوش و برو خونتون تا منم برم ی دوش بگیرم ک عموت داره میاد.منم یه بوس ازش گرفتم و تشکر کردم و رفتم خونه. چن بار دیگه هم ک عمو میرفت سر کلاس رفتم پیشش ولی دیگه احازه نمیداد بکنمش .
فک کنم خیلی طولانی شد ولی سعی کردم ریز به ریزشو براتون بگم .ممنون که وقت گذاشتین و خوندین.


نوشته: فرهاد


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی ماساژ, زن عمو از سایت سکسی خفن ایران 69