داستان سکسی بوی زندایی از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی اروتیک, زندایی از سایت سکسی خفن 69


همیشه دوست دارم وقتی کس میکنم اونقدری برام تنگ باشه که به زحمت نه چندان زیاد البته و با فشار متوسط واردش بشم. چون فقط یه کس تنگه که میتونه استرس و شهوت و خشمی که روزانه در اثر کار و فشارهای اقتصادی به آدم تحمیل میشه رو فروکش کنه. ولی این زندایی ما به خاطر دو شیکمی که زاییده واژنش گشاد شده ولی بازم میتونه آدمو خالی کنه و ییچ و خم واژنش، مخصوصا اون گوشتای بیرون زده از کسش و لایه لایه های صورتی مایل به قرمز برآمدگی های داخل بدنش دقیقا چیزیه که آدمو مست و از خود بی خود میکنه. هر موقع که تا خایه هام داخلش فرو میرم کل بدنم سر میشه. فشارم یکم میفته و چشامو میبندم و فقط به خیسی کسش و بویی که ازش ساطع میشه فکر میکنم. تمام حواسمو درگیر خودش میکنه. همیشه رو دوتا زانوهاش میزارمش وو میارمش لبه تخت. قوس کمرشو تا آخرین حدش خم میکنم به طوری که خط و برآمدگی های کمرش حسابی بیرون میزنن و کونش حسابی میاد بالا. سرشو میزارم رو بالشت. موهای مشکی بلندشو از کمرش میندازم سمت راست و از صورتش هم کنار میزنم که بتونم واکنش های صورتشو ببینم و نهایت لذتو ببرم. دوتا دستمو میزارم رو لمبرهای کونش و حسابی فشار میدم تا پوست سفید و براقش حسابی سرخ میشن. گاهی اوقات خودش برام کوس و کونشو باز میکنه و من دستامو میزارم رو کمرش و حسابی رو به پایین فشار میدم تا آخرین شهوتم هم با این فشارها ازم خارج بشه. همیشه کوسشو آروم و در جهات مختلف میکنم تا تمام حسگرهای روی سر کیرم تحریک بشن. یکم لب های بیرونی کسش که از آبش حسابی خیسنو مزه میکنم. اسمشو صدا میزنم. اونم برام آروم ناله میکنه و نفس نفس میزنه. دستمو میکشم روی عرق کمر و زیر بغل هاش و با آب کس و کونش ترکیب میکنم و مزه میکنم. دماغمو میکنم تو سوراخاش و نفس عمیق میکشم. موقع کردنش از شورت و جوراباش بو میکشم. سعی میکنم تمام حواس پنجگانمو در گیرش کنم. اسمشو که صدا میزنم اونم منو به اسم صدا میزنه و خیلی حس خوبی بهم دست میده. وقتی صبحا که کسی نیست میرم پیشش همیشه یه جوراب تا مچ توری مشکی و یه دامن سفید تا ساق پا تقریبا گشاد و یه تاب زرد بدون سوتین و یه شورت شبز فسفری نخی خیلی نرم که نمیدونم جنسش چیه برام میپوشه. میاد پیشم میشینه رو مبل. پاهاشو میاره بالا. جوراباشو آروم جلوم درمیاره. شورت سبزش از آب کسش پر میشه. نوک سینه هاش از لباس میزنه بیرون. دست میکشه رو شورتش و انگشتاشو کمی از آب کسش خیس میکنه و میده من مزه کنم. وقتی پاهاشو میده بالا و دامنو آروم از روی ساق پاهاش و روناش جمع میکنه بوی کس و کونش میزنه زیر دماغم. بوی خیلی خوبی نمیده ولی من عاشق و سرمستش میشم. اونموقعس که موهای مشکیشو با دستام جمع میکنم. بلندش میکنم و میبرمش روی تخت و تمام کارای همیشگیمو باهاش میکنم تا آخرین قطره آبمو ازم خارج کنه. برش میگردونم و پاهاشو دور کمرم حلقه میکنه و چند دقیقه ازش لب میگیرم و باهاش حرف میزنم. سرمو میزارم رو سینه هاش و چند دقیقه ریلکس میکنم و میرم دنبال کارم تا دفعه دیگه.


نوشته: امیر


متن داستان سکسی بوی زندایی