داستان سکسی بردیا و دختر خاله ها از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی بردیا و دختر خاله ها

سلام من اسمم بردیا الان 18 سالمه یه پسریم خوشگلم بدن سفید مو تقریبا حنایی رو به مشکی کلا خوشگلم.

من یه خاله دارم چهار تا دختر داره و پسر دار نمیشه و عاشقه اینه پسر داشته باشه و با اینکه مامان بابام فقط منو دارن ولی برای اینکه حالت روحیش درمان بشه منو یسره میزاشتن پیشش که البته منم عشق میکردم …

بزرگترین دخترش از من چهار سال بزرگتره، و من بشخصه تو این خونه کلا اکتشافاته باحالی داشتم، مثلا شوهرخالم و موقع فیلم سوپر دیدن با خالم دیدم …
موقع سکس کردنشون …
و خلاصه به کمک دختر خالم از بچگی فهمیدم ماله من با اون فرق داره …

من 9 سالم بود و سارا 13 …
به سارا داستان فیلمی که باباش میبینه رو گفتم و با هم رفتیم بعد از یک هفته بدبختی تونستیم رمز و شبکه های مخفی و پیدا کنیم و ببینیم، لحظه دیدن فیلم شد، شاید یسریاتون بگین کسشعر میگی ولی عین واقعیت و دارم براتون تعریف میکنم …
زدیم اولین صحنه که جفتمون پشمامون ریخت اونجا بود که کیر مرده رو دیدیم …
سارا ماله منو دیده بود و من اون لحظه افتخار میکردم که کیرم بهتر از اینه …
ما دیدیم کامل رفتیم تو حیاط پشتی و نفس نفس زنان …
تا رسیدیم من و خودش شلوارا و شرتمون و در آوردیم و چسبیدیم بهم و کیر و کسمون و به زور بهم میرسوندیم چون واقعا اون موقع خیلی کیرم کوچیک بود شاید دو بند انگشت بود …

گذشت از این قضایا، نمیدونم بگم بلوغ زودرس یا چی ? ولی من دوازده سالگیم دیگه کاملا تحریک میشدم ولی نه اینکه آبم بیاد ولی با دیدن هر صحنه ای راست میکردم …
همیشه با سارا از این داستانا داشتم …
خونه بودم خاله داشت دختر خاله دومی منو که دو سال از من کوچیکتر بود و میبرد حموم منم وارد شدم از کوچه امده بودم وضعم داغون خاله گفت بیا ترو هم حموم کنم، این حرفارو با هم نداشتیم من تقریبا پیششون بزرگ شده بودم منم لخت شدم اول رفتم تو، خاله داشت لباسا دختر خالم و در میاورد که من نگاهم و دوخته بودم بهش و بدنش و برانداز کنم.
خاله تا کامل لختش کرد و برگشت شیر آب و باز کنه وقتی باز کرد روش به دختر خالم بود که داشت اشاره میکرد به کیره من که با دیدن بدنش راست شده و من محو بدنش بودم، خاله امد بطرفم منو برگردوند طرف خودش گفت جیش داری گفتم نه …
یکی با ناخوناش مثل شلاق زد به کیرم که شاید باورتون نشه باعث شد کیرم بخوابه و گفت گمشو بیرون …
من رفتم بیرون با عذاب وجدان که خاله فهمیده …
کاره حموم کردن اونو تموم کرد منو صدا کرد رفتم داخل، حرفی باهام نمیزد شروع کرد یه حرف زدن که خاله چرا اونجوری شدی ???
گفتم ببخشید دست خودم نبود، گفت با دیدن الهام اینجوری شدی ??
گفتم آره و که کاش نمیگفتم چون خیلی محدود کرد منو و نذاشت خیلی نزدیک دخترا بشم ولی خب هرجا میشد منو سارا سریع بدنامون و برای هم لخت میکردیم و ساک و مالش و داشتیم دیگه
تمام

نوشته: بردیا

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی خاطرات کودکی از سایت سکسی خفن ایران 69

منبع: شهوانی