داستان سکسی برده خانم نتورکر (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی برده خانم نتورکر (۱)


سلام
داستانی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به حدودا اواخر تابستون پارسا
من توی مشهد توی یکی از این شرکت های بازاریابی شبکه ای پرزنت شدم، با اینکه قبلا کار کرده بودم و خوشم نمیومد، اما قبول کردم، دلیل قبول کردنمم این بود که نتورک نبود لامذهب، جنده خونه بود، منم عاشق بردگی، اونجا هم همه کفش بدون جوراب و صندل پاشون بود، منم فقط قبول کردم شاید بتونم مخ یکیشون رو بزنم و بردش بشم
خلاصه قرار شد من زیر مجموعه یکی از زیر مجموعه های دوستم بشم که یک خانم بود، چی هم بود، یک خانم قد 170، تقریبا 52-3 کیلو، باربی، پاهای کشیده، کفش سایز 42، اصلا یک داف ب تمام معنا
روز اول دوستم گفت من خودم وقت نمیکنم واسه اموزش و جلسه و اینا، با همین خانم که اسمش ستایش بود ادامه بده، ستایش چندتایی زیر مجموعه داشت و آموزش من رو شروع کرد، من اصلا حوصله این چیزا رو نداشتم، تمام وقتهایی که میرفتم شرکت فقط به پاهای ستایش نگاه می کردم که عالی بودن و هر روز با یک کفشی میومد، یکروز بهم گفت دو روز دیگه آموزش هات تموم میشه و باید زیر مجموعه بگیری، من یکم از اینجا به بعد سختگیر میشم، اگر تا یک هفته زیر مجموعه نگیری و خرید نزنه تنبیه در انتظارته، تعجب کردم از واژه تنبیه، گفتم یعنی میخوای کتکم بزنی ؟ خندید و گفت دوست داری تنبیه بدنی باشه ؟ نه اینجا تنبیهات مالیه، گفتم من که خودت وضع مالیم رو میدونی، تنبیه بدنی رو ترجیح میدم، توی این مدت آموزش زیاد شده بود دستامون بهم میخورد یا زیر میز کفشاش به شلوارم میخورد یا اتفاقی میزاشت روی کفشام؛ خلاصه از اون روز من صحبت رو کشیدم به این سمت و شوخی های اینطوری زیاد میکردم باهاش؛ دو سه روز بعدش هوا یکم سرد بود کفش نیم بوت پوشیده بود (اکثرا کالج میپوشید)، اما من بازم حس کردم که جوراب پاش نیست، آخر وقت که داشتیم میرفتیم گفت من میرسونمت، گفتم مزاحم نمیشم، میرم، گفت سرده، بیا بشین، خلاصه نشستیم و توی راه گفتم پاهات عرق نمیکنن بدون جوراب توی این کفشا ؟ گفت مگه میشه پا عرق نکنه ؟ گفتم نه، منظورم اینه که بو نمیگیرن، بدت نمیاد ؟ گفت چرا، میشورمشون، گفتم چرا جوراب پات نمیکنی، گفت احساس خفگی میکنم، بدم میاد، امروز چون سرد بود اینا رو پوشیدم وگرنه دیدی که همیشه کالج میپوشم، گفتم اره، ولی خوب تو کالجم بالاخره عرق میکنه و بو میگیره، خندید گفت حالا به بوی پای من چکار داری، گفتم هیچی بابا، همینطوری گفتم و بحث و عوض کردم؛ وقتی رسوندم گفت چیزی وقت نمونده تا آخر هفته ها، وگرنه تنبیه بدنی در انتظارته، گفتم جدی ؟ گفت مگه شوخی داریم ؟ گفتم با چی میخوای بزنی ؟ گفت شلاق گرفتم واست، گفتم ئه! خشن شدی کجا میزنی ؟ گفت از کف پاهات شروع میکنم، میام تا بالا؛ گفتم پس پرزنت نمیزارم ببینم چه مزه ای میده، گفت شوخی نمیکنم ها، گفتم منم شوخی نمی کنم و خدافظی کردیم
من چند تا پرزنت گذاشتم و نشد و آخر هفته شد، فرداش جلسه خونگی داشتیم، گفت تو این هفته ورودی نداشتی حق اومدن جلسه نداری، با الا التماس قبول کرد برم؛ رفتم جلسه تو خونه یکی از لیدرها بود، حدودا 20 تا دختر و 5 تا پسر، دخترا اکثرا بدون جوراب بودن، چه انگشتایی و پاها و لاک هایی، اصلا عالی بود، وسط جلسه به یک هوایی رفتم بیرون و دم در روی کفش ها افتاده بودم و یکی یکی بو میکردم تا اینکه لیدر خودم اومد، گفت بیرون چکار میکنی، گفتم اومدم منتظر شما، گفت برو تو جلسه، منم میام، گفتم شما برید من دستشویی برم میام، همینکه لیدرم رفت تو، سریع کفشاش رو که خیس عرق بود برداشتم و حسابی بو کردم، چقدر بوی خوبی میداد لعنتی، یکم کف کفشش رو لیس زدم و یکی داشت میومد بیرون از جلسه سریع کفش رو گذاشتم رفتم تو نزدیک لیدرم، همش سعی میکردم بو بکشم بوی پاهاشو حس کنم، ولی بوی عطر تنش قالب بود. بعد اینکه جلسه تموم شد گفت میای بریم خونه ما ؟ گفتم میخوای تنبیه بدنی کنی ؟ گفت هم اون هم باید یک سری چیزهای دیگه رو بهت آموزش بدم این هفته حتما زیر مجموعه بگیری
من و لیدرم و دو تا دیگه از دخترا رفتیم خونشون و یک شربت آورد و خوردیم و بعد یک سری جزوه آورد و شروع کرد آموزش دادن، ساعت نزدیکای 6 بود یکی از اون دخترا گفت من باید برم و اون یکی هم گفت پس منم میرم، منم گفتم منم برم دیگه، گفت نه، تو باش، اون دو تا خدافظی کردن و رفتن و ما تنها موندیم
ستایش دوباره رفت پای تخته و شروع کرد به نوشتن و من همه نگاهم به پاهاش بود، یهو دیدم زد رو تخته، نگاه کردم دیدم نوشته نگاه به پا، علاقه به عرق پا، علاقه به بوی پا، بو کردن کفش بچه های جلسه، و داشت ادامه میداد، علاقه به تنبیه …
شکه شده بودم
گفت آره ؟
گفتم ن ن ن ن نه س س س ستایش خانم
داد کشید سرم، پس چی ؟ اومدی کار کنی یا بردگی کنی ؟
بیشتر داد میکشید، از خداته دورت پر از دختراییه که پاهاشونو میبینی، آره ؟ از اول میگفتی میخوای برده من بشی، فکر کردی من برای این مسخره بازیا وقت دارم ؟ آره ؟
سریع از حالت چهارزانو حالت سجده شدم و میگفتم ببخشید، تو رو خدا ببخشید، التماس میکنم، دست خودم نبود و …
ستایش: پاشو ببینم
حامد: تو رو خدا ستایش خانم، حق با شماست، ببخشید
ستایش: پاشو روی دو زانوت
روی دو زانوم برگشتم و سرم پایین بود
ستایش: سر بالا
همینکه سرمو بالا کردم یکی زدن توی گوشم
ستایش: میدونی چقدر وقت منو گرفتی ؟
حامد: غلط کردم خانم، غلط کردم بانو
ستایش: چجوری میخوای جبران کنی ؟
حامد: هرکاری بگید میکنم بانو
ستایش: اوکی، این هفته سه تا ورودی میاری، وگرنه دیگه هیچوقت حق ورود به شرکت و دیدن منو نداری و جلوی همه هم آبروت رو میبرم، اینکارو کردی بعد راجع بهت فکر میکنم
حامد: چشم
ستایش: پاشو گمشو بیرون دیگه هم به من زنگ نمیزنی و پیام نمیدی مگر واسه ست کردن وقت پرزنت، گمشوووووو
سریع پاشدم و اومدم بیرون از خونشون و حالم گرفته بود، من اصلا به اینکار علاقه نداشتم ولی خوب چاره ای نبود، دوستم و اینا اونجا بودن، ابروم میرفت
خلاصه به هر سختی بود 12-13 تا پرزنت گزاشتم و سه نفر ورودی آوردم که خرید زدن تا چهارشنبه، روابطمون کاملا رسمی شده بود و خیلی سنگین باهام برخورد میکردن خانم ستایش
چهارشنبه شب شد پیام اومد واسم
ستایش: آفرین پسر
حامد: ممنون بانو
ستایش: این سه تا زیر مجموعت رو من رشد میدم، اگر دوست نداری کار کنی میتونی دیگه نیای، منم رازت رو پیش کسی نمیگم
حامد: ممنونم، ولی…
ستایش: ؟
حامد: میشه یکبار بزارید پاهاتونو… !؟
ستایش: نه
حامد: لطفا، خواهش می کنم
ستایش: من حوصله اینکارارو ندارم، فکرم نکنم خوشم بیاد
حامد: فقط یکبار، لطفا، التماس میکنم
ستایش: دقیق بگو چی میخوای
حامد: میخوام یکروز که مثلا همش از صبح تا عصر اینا شرکت بودید و پاهاتون توی کفش بود، بعدش بریم با هم یکجایی، پاهاتونو از کفش در بیارم، بو کنم، بوس کنم و لیس بزنم، بعد اگر شما دوست داشتید میتونید بهم تو گوشی بزنید، یا مثلا با کمربند یکم بزنیدم، همونطور که گفتید از پاهام شروع کنید بیاید بالا
ستایش: بزار یکم راجع بهش تحقیق کنم، بهت میگم
حامد: میخواید من یکسری ویدئو از کارایی که دوست دارم بفرستم؟
ستایش: حالا تو هم بفرست، ولی خودم باید تحقیق کنم
حامد: ممنون
سریع رفتم تلگرام و یکسری ویدئو پالیسی و پای کثیف لیسیدن و قلاده و سواری دادن و خوردن توف و خوردن کص و کون و تو گوشی زدن و اسپنک و فلک کردن و با پا تحقیر کردن و توی کفش بو کردن رو فرستادم واسشون و آخرش نوشتم ببخشید اگر بعضیش از نظرتون چندش میاد
جمعه جوابم رو دادن و نوشتن: چندش نبودن، فردا از صبح میای شرکت، همه جا پیش منی
حامد: چشم ارباب ستایش
ستایش: خودشیرینی نکن، یادت نره، هشت شرکت
حامد: چشم
یک دو ساعتی بعد باز پیام دادم
حامد: ارباب میشه عصر بعد جلستون بیام فقط یک بوسه به پاهاتون بزنم، لطفا، خواهشا
ساعتای 4 ستایش پیام داد: خاک بر سرت، پیامت رو یکی از زیر مجموعه هام دید، حالا فکر کنم باید برای دو نفر برده باشی
حامد: وای، ببخشید ارباب، برای شما بد نشد ؟ ببخشید تو رو خدا، غلط کردم
ستایش: برای من هیچوقت بد نمیشه، فقط فکر کنم برای تو بد بشه چون سارا اگر کارایی که میخواد انجام نشه، یهو دهن لق میشه
حامد: وای، سارا خانم دیدن ؟ چشم ارباب، هر چی شما بگید
سارا یک دختر عنق و بد لباس بود با قد 153 و وزن تقریبا 45، همیشه یک کفش اسپرت سفید داشت میپوشید و همیشه هم یک شلوار لی خاکستری، موهای ژولیده داشت و یکمم بد دهن بود
ستایش: امشب 9 میری به این آدرس، دم در وای میستی تا سارا بیاد، خم میشی روی پاهاشو بوس میکنی، میره توی خونشون، میری خونتون؛ قاسم آباد و …
حامد: چشم، ولی، پاهای شما نمیشه ؟
ستایش: فردا هم 8 دفتری
شب رفتم و با اینک اصلا اینکارو دوست نداشتم واسه سارا انجام بدم، اما انجام دادم؛ سارا اومد و از تاکسی پیاده شد و اومد جلوی در خونشون، من اومدم و سلام کردم، دست گذاشت روی بینیش یعنی ساکت و بعد اشاره کرد به پاهاش، خم شدم و روی کفشاش و ساق پاهاش که دیده میشد رو بوس کردم و زنگ در خونشون رو زد و در باز شد، یکی با کفشش زد به سرم و رفت تو و منم رفتم خونمون
فرداش ساعت 8 رفتم دفتر، یکم سرد بود و ستایش خانم یک کفش بوت کوتاه پوشیده بودن، تمام مدت، همه جلسات و هر جا میرفتن باهاشون میرفتم و دنبالشون بودم و پیششون میشستم، حق خوردن چایی و چیزی نداشتم تا ظهر، حرف زیادی هم بینمون رد و بدل نمیشد، وقت نهار شد، ارباب گفت برو دو تا نسکافه بریز، دو تا ریختم و بردم و پیش هم تنها نشسته بودیم، گفتن پاشو برو یکی واسه سارا بریز ببر توی اتاق؛ بردم و برگشتم پیششون، گفتن نسکافتو قشنگ هم بزن و بخور، هم زدم و خوردم یهو زدن زیر خنده
ستایش: توف های من خوشمزه بود ؟
حامد: بله خانم
ستایش: نمیدونی پاهام چقدر عرق کرده
حامد: جوراب پاتون نیست خانم ؟
ستایش: من کی جوراب پام کردم ؟ (جدی و عصبی پرسیدن)
حامد: ببخشید
ستایش: عرقی پر بو دوست داری دیگه ؟ (خنده شیطانی)
حامد: هرچی شما دستور بدید من دوست دارم
ستایش: عصر بگم سارا هم بیاد خونمون ؟
حامد: میشه جلسه اول خودمون باشیم ؟ اگر جسارت نیست
ستایش: باشه، برو واسم غذا بگیر بیار، تو هم چیزی میخوری ؟
حامد: نه خانم
ستایش: خوبه، اجازه خوردنم نداشتی، باید گرسنه باشی عصر خوب پاهامو بخوری
حامد: خانم میشه یکم آروم تر توی شرکت
ستایش: نمیشه میخوام داد بزنم
حامد: خانم التماس میکنم
ستایش: من حواسم به آبروی بردم هست
حامد: ممنون خانم
ستایش: یه پرس جوجه بگیر، بیار، بیرون تو ماشینم بشین تا بیام بریم خونه
حامد: چشم
انجام دادم و 4 ساعتی گذشت تا ارباب اومدن
از ماشین پیاده شدم و خواستم برم درو باز کنم
ستایش: بشین
راه افتادن و رفتیم خونشون، ماشینو بردن توی پارکینگ و وسط پارکینگ ولش کردن و پیاده شدن و رفتن سمت اسانسور
ستایش: پارکش کن، از پله ها بیا بالا، باید زودتر از من برسی، هر ثانیه تاخیر، تنبیهت رو بیشتر میکنه
وقتی ماشین رو پارک کردم و داشتم در رو باز می کردم بانو در اسانسور رو باز کردن و رفتن داخل، اصلا نفهمیدم چطوری چهار طبقه پله ها رو رفتم بالا، ولی بازم وقتی رسیدم دیدم ارباب نگاهشون به ساعتشونه و دارن میشمرن، همینکه در راه پله ها رو باز کردم شنیدم که گفتن
ستایش: 11-12-13
سیزده رو که گفتن جلوشون زانو زدم
ستایش: سیزده ثانیه تاخیر، یعنی؛ 13 ضربدر 5 چند میشه ؟
حامد: (نفس نفس زنان) 65 ارباب
ستایش: اشتباه کردی، هرچی من بگم میشه، 100 تا در کونی تنبیهت، خوبه ؟
حامد: هرچی شما بگید ارباب
ستایش: خوبه توله سگ
برگشتن و کلید انداختن و در رو باز کردن
ستایش: تو کلیپا دیدم پای تازه دوست داری، همینجا لخت شو، چهاردست و پا بشینم پشتت
من فقط انجام میدادم بدون هیچ حرفی، ارباب نشستن پشتم
ستایش: برو جلو تی وی
کنار مبل سه نفره جلوی تی وی وایسادم، یک پاشونو گذاشتن پشت دستم و فشار دادن و پای دیگشون رو از اونطرفم برداشتن و زدن پس سرم
ستایش: گمشو کنار
پاهاشونو گذاشتن روی میز و لم دادن روی مبل
ستایش: گمشو یک شربت بیار توله سگ
پاشدم و سریع رفتم توی آشپزخونه، پشت سرم درد میکرد، رفتم سراغ یخچال و یک شیشه دیدم و درشو باز کردم و بو کردم و دیدم بوی آلبالو میده، سریع از یخچال آب و یخ ریختم و اونو ریختم و یک قاشق از کشو برداشتم و گذاشتم توی سینی و سریع رفتم و جلوی ارباب زانو زدم و بهشون تعارف کردم
برداشتن و شروع کردن به خوردن
ستایش: کفشامو در بیار مشغول شو
انگار دنیا رو بهم داده بودن، سریع مشغول شدم، همینکه کفششون رو در آوردم بوی نسبتا تندی توی صورتم زد، بینیم رو چسبوندم به کف پاشونو عمیق بو میکشیدم
ستایش: بوش چطوره ؟
حامد: عالیه ارباب
ستایش: میدونستی از دیشب که مامان اینا رفتن شهرستان این کفشا پامه ؟ الان 18 ساعتی میشه
حامد: وای، ممنونم ارباب، مرسی که بهم این لطف رو کردید
ستایش: بوش بد که نیست ؟
حامد: همه ی بوهای تن شما عالی هستن
ستایش: حتی بوی گوزم (بلند خندید)
حامد: بله بانو (بهم برخورده بود)
ارباب شربتشون رو خوردن و بعد گوشیشون رو برداشتن و من گفتم لابد دارن کاراشون رو چک می کنن، من شروع کردم بوسیدن پاهای ارباب، از انگشت ها شروع کردم و به پایین
ستایش: راستی تحقیر شدنت جلوی سارا چطور بود ؟
حامد: خوب بود ارباب، ولی… (میخواستم بگم دوست ندارم بردش بشم، اما خوب شد حرفمو نزدم)
ستایش: دوست داشتی اونم الان اینجا میبود ؟
حامد: راستش نه، شما بهترید
صدای گوشی: تو گوه میخوری که دوست نداری، گوشیو بگیر سمتش پامو بکنم توی حلقش
یهو شوکه شدم سرمو بلند کردم، ارباب گوشی رو گرفتن سمت من و کف پای سارا رو دیدم فقط توی تصویر
سارا داشت فقط فحشم میداد
ستایش: میتونی عذرخواهی کنی
حامد: غلط کردم ارباب سارا، منظورم این نبود که دوست ندارم برده شما بشم، دوست داشتم جلسه اول خودمون باشیم، ببخشید ارباب
ارباب گوشی رو چرخوندن سمت خودشون
ستایش: یه روز میدمش واسه خودت، بزار یکم باهاش خوش بگذرونم
سارا: کونشو پاره میکنم کصکش دیوث رو
ستایش: بسه دیگه، ببینم لاک پاهاتو
ستایش: جون، چه خوردنی شدن
سارا: جلو اون توله سگ نگو، هوا برش میداره
ستایش: چیه مگه ؟ جفتی میخوریمشون، مثل اوندفعه که منو نگار خوردیم
من متعجب بودم و داشتم با پاهای ستایش عشق بازی میکردم، مزشون عالی بود، بوشون و همه چیزشون
سارا: حالا بعد صحبت میکنیم، یکم دیگه نشونش بده ببینم چکار میکنه
سارا: من کی بیام واسه من بلیسه ؟
ستایش: میگم بهت، بزار یکم تربیتش کنم، نمیدونی چه ویدئوهایی واسم فرستاده، چه کارایی بلده
سارا: جدی ؟ بفرست ببینم
ستایش: صبر کن روش انجام بدم، اونا رو میفرستم
سارا: خیلی نامردی، الان میخوای چکارش کنی
ستایش: بزار قشنگ عرق و بوی پاهامو بگیره، بعد باید صد تا در کونی بخوره
سارا: اوا، چرا ؟
ستایش: چون دیرکرد داشته، سیزده ثانیه از من دیرتر اومد بالا از پله ها
سارا: اوووو، سخت گیر شدی ها
ستایش: این نقش رو دوست دارم، خیلی کیف میده
سارا: میشه من تا آخرش ببینم ؟
ستایش: باشه، فیکس میکنم یکجا گوشی رو، ایرپاد میزارم، پیشنهاد داشتی بده
ارباب ستایش پاهاشونو کشیدن از جلوم و یک نگاه کف پاهاشونو کردن
ستایش: واسه امروز بسته
پاشدن رفتن گوشی رو کنار تی وی فیکس کردن
ستایش: یک چرخ جلوی دوربین بزن، یکم کونتو تکون بده تا بیام
من مشغول انجام دادن شدم و ارباب رفتن سمت اتاق خوابشون، فکر کنم ارباب ایرپادشون رو قطع کرده بودن چون صدای سارا میومد
سارا: جووون، چه کونی داری، برگرد یکم زبونت رو بیار بیرون ببینم
سارا: مزه عرق پاهای ستایش خوب بود ؟
حامد: بله خانم
ارباب ستایش اومدن از اتاق بیرون و یک کمربند زنونه دستشون بود
فکر کنم ایرپاد رو وصل کردن
ستایش: سارا جون میخوام کونشو قرمز کنم، تو بشمر، خودشم میشمره
همینطوری قدم هاشون نزدیکم میشد، دست روی کونم کشیدن و یکی با دست زدن به کونم
ستایش: داگی باش؛ سارا جون زاویه خوبه ؟
بعد شروع کردن به زدن
ستایش: بشمر
حامد: یک سارا: یک
و همینطور ادامه دادن، خیلی میسوخت و درد میکرد
حامد: نود (با گریه) سارا: اشتباه گفت هشتاد و پنج (با خنده بلند)
حامد: هشتاد و شش سارا: هشتاد، اشتباه نکن
ستایش: اذیتش نکن، از نود و دو بشمر
حامد: نود و دو
حامد: صد سارا: جوون، چه لبویی شد
ستایش: بازم میخوای تنبیه بشی ؟
ولو شدم روی زمین، برگشتم سمت پاهای ارباب، سرمو گذاشتم روی پاهاشون
حامد: ارباب ممنون، ارباب متشکرم، ارباب خیلی لطف کردید، ارباب ممنونم
سارا: چقدر این باهاله، بگو کونشو بکنه سمتم ببینمش قشنگ
ستایش: پاشو، شنیدی که
توی حالت قبل برگشتم
سارا: واااااای، چقدر خوب شده کونش، الان باید ببریش توی راه پله ها، از راه پله بالایی با کون هولش بدی پایین پله پله بیاد پایین
ستایش: تو دیگه چقدر دیوثی، نمیخوام زیاد اذیتش کنم، من قطع میکنم، فیلم میفرستم واست
سارا: باشه، بوس بوس
قطع کردن و ارباب ستایش مون کمربند رو بستن دور گردنم و نشستن پشتم به سمت کونم
یک دست روی کونم کشیدن
حامد: آی
ستایش: ببخشید، دردت گرفت ؟
حامد: نه، خوبه ارباب، ممنون
ستایش: دوست داشتی ؟ (همینطوری دست میکشیدن روی کونم)
حامد: بله خانم، خیلی خوب بود، من یکم لوسم، جدی نگیرید
ستایش: مزه پاهامم دوست داشتی ؟
حامد: بله خانم، خیلی عالی بود، مزه و بوی پاهاتون فوق العاده است
ستایش: دیگه دوس داری امروز چکار کنی ؟
حامد: هر چی شما بگید
ستایش: دوست داری سارا اینجا باشه سگ جفتمون باشی ؟
حامد: راستش زیاد با سارا خانم حال نمیکنم
ستایش: میدونستی ما باهم زیاد لز می کنیم ؟ منو سارا و نگار ؟
حامد: یه چیزایی متوجه شدم، ارباب ؟
ستایش: چیه ؟
حامد: شما تا حالا پا لیسیدید ؟ (پای سارا خانم یا هر کس دیگه رو ؟)
ستایش: ما زیاد تو لز بازی پالیسی میکنیم، واسه همین فهمیدم چکاره ای
حامد: آها، همینطوری عرقی ؟
ستایش: (بلند خندیدن) نه بابا، ما همیشه قبل لز دوش میگیریم، از کثیف بازی خوشمون نمیاد
ستایش: دوست داری لز ما رو ببینی ؟
حامد: هرچی شما بگید من در خدمتم
ستایش: حالا ببینم چی میشه
از پشتم پاشدن
ستایش: برم پاهامو بشورم، برو هر چی دوست داری از زیر پاهام بخوری بیار توی یک سینی بزار جلوی مبل تا بیام
حامد: من همینطوری هم بدم نمیاد ارباب اگر…
ستایش: اوکی، پاشو برو بیار پس
رفتن روی مبل نشستن و من رفتم توی یخچال، یک نون تست و پنیر و گوجه دم دست بود برداشتم و گذاشتم توی سینی و رفتم گذاشت روی زمین جلوی پاهای خانم
ستایش: (با خنده) هوس صبحانه کردی ؟ الان وقت شامه ها
حامد: اینا دم دست بود خانم، خواستم سریع برسم خدمتتون
ستایش: سریع ؟ مگه قراره بعدش جایی بری ؟
مونده بودم چی بگم، منظور خانم رو نفهمیدم
ستایش: امشب اینجا هستی، تا صبح کلی کار دارم باهات، صبحم میریم شرکت، فردا رو تمام وقت باید پیش نگار و سارا باشی
حامد: باشه ارباب، چشم ارباب
ستایش: برو املت درست کن واسم، سیب زمینی سرخ کرده هم درست کن
تلویزیون رو روشن کردن و مشغول تماشا شدن


پایان قسمت اول
قسمت دوم باقی داستان ها تا صبح و فردا در شرکت رو توضیح میدم بهتون


نوشته: برده یک نتورکر

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی شرکت, فتیش, ارباب و برده از سایت سکسی خفن ایران 69