داستان سکسی برده جنسی (۱) از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی برده جنسی (۱)


توی مشاور املاکی نشسته بودم و عصبی و کفری از چونه زدن و چرندیات پسری که از نظر من بسیار زیبا و جذاب و گوشت بود
به عنوان مستاجر میخواست خونه منو اجاره کنه و تصمیم داشتم هر جوری شده خونه رو بهش اجاره بدم،ساسان پسری ۲۸،۹ساله بی نهایت سفید و تقریبا تپل و هیکل دمبه ای و نرمی داشت و موهای نسبتا بلند و لختشو به تناسب چشمای عسلیش رنگ کرده بود،که این مشخصات از هزارمتری داد میزد آقا کونی تشریف دارن، ولی از لحاظ اخلاقی،فقط در یک کلام یگم دلم میخواست با کونم خفش کنم از بس که مدعی و لوس وپررو و سر خود معطل بود،اما من تصمیممو گرفته بودم …هر جوری شده باید تصاحبش میکردم،راستی خودمو معرفی نکردم…شیدا ۳۸ سالمه مطلقم و گرایشات فمدام و حدی سادیسمی دارم و یه میسترس بسیار خشن و بی رحمم، وضع زندگیم معمولیه، با اجاره دادن آپارتمان طبقه پایین و البته باشگاهی که با یکی از دوستام شراکتی داریم گذران زندگی میکنم،
برگردیم به ماجرا
روزی که ساسان با مشاور املاک اومدن خونرو دیدن در لحظه اول شیطنتم گل کرد و این خوک تو دل برو را با قلاده دور گردنش و یه چستیتی یا همون قفل آلت به دودولش تجسم کردم،همون روزشرایطمو رک بهش گفتم که باید جوری رفتار و رفت آمد کنی که مراقب آبرو و امنیت من باشی و اونم قبول کرد گفت مطمئن باشین من اهل هیچ کار خلافی نیستم و اهل رفیق بازی و اینا هم نیستم و رفت و آمدی ندارم اصلا و فقط گاهی مامانم میاد پیشم. . . فقط سر قیمت باهم توافق نداشتیم،که من گفتم اوکی رفت و آمد مادرت اشکال نداره ولی محض احتیاط باید چک تخلیه بدی و حق فسخ یه طرفه قرارداد با من باشه که مطمئن باشم رفت و آمدی نداری در عوض کمی تخفیف میدم…چون میخواستمش…
توی بنگاه سر قیمت نهایتا حرفشو به کرسی نشوند و یه تخفیف درست حسابی ازم گرفت کلی عصبی شده بودم، که البته خبر نداشت هر چقدر حرصمو در بیاره به ضرر خودشه
کلید بهش دادم ولی سپردم خونه رو یه هفته دیگه تحویل میدم و اونم قبول کرد،چون باید همون شب میرفت شهرشون و اثاثشو بیاره
تو این یه هفته ۶ تا دوربین حرکتی ماکرو تو همه جای خونه حتی حمام و توالت، نصب کردم که به هیچ وجه معلوم نبود و خب کلید زاپاسم داشتم هم از طرف ورودی اصلی و هم دری که سمت حیاط بود
بالاخره بعد از یک هفته ساسان تپل من با مامانش اومد و وااااقعا قند تو دلم آب میشد،از زمانی که دیده بودمش،بارها تو خواب و بیداری واسش نقشه ها کشیده بودم
ولی نباید بی گدار به آب میزدم،میخواستم به بهترین نحو وخیلی شیک نقشمو عملی کنم،واسه همین قبل از هر چیزی نیاز به بهانه و آتوهای زیادی ازش داشتم،در مورد دانشگاه و محل زندگی مادرش تو شهرستان و چک تخلیه دستم حسابی پر بود،فقط منتظر بهانه بودم و یکی از دلایل نصب دوربینها همین بود
چند روز اول با مامانش مشغول نظافت و چیدمان وسایل خونه بودن و منم محض تفریح کلی فیلم و عکس از این دوتا خوک تپلی گرفتم،وعجیب اینکه خیلی بدنشون شبیه همدیگه بود طوری که اگه کسی از پشت میدیدشون اصلا متوجه تفاوتشون نمیشد
نهایتا بعد از ۵،۶ روزی مامانش گورشو گم کرد و من موندمو ساسان و…روزای اول کارای معمولشو انجام میداد و اتفاق خاصی نیوفتاد غیر از اینکه با موبایل زیاد صحبت میکرد و از این ناراحت بودم که صدای محیط رو ندارم واسه همین روزی که میدونستم از صبح تا عصر کلاس داره ونمیاد خونه رفتم پایین و سه تا میکروفون تو خونه کار گذاشتم،وقتی کارم تموم شد نظرم به کمد لباسش جلب شد که دیدم درش نیمه بازه ،وقتی داخلشو نگا کردن یه چمدون رمزدار اونجا بود که درش قفل نیست،وقتی بازش کردم با صحنه ایی مواجه شدم که یه برگ برنده واسم محسوب میشد،داخل چمدون انواع لباس زنونه لوازم آرایش دیلدو و کلی وسیله جنسی بود
یکی از شورتارو برداشتم و رفتم خونه خودم طبقه بالا
بالاخره ساسان برگشت و کارای معمولشو انجام داد و رفت رو تختش با موبایل ور رفتن و بعد از یه ربعی یکی بهش زنگ زد…
به خاطر اینکه نمیشد صدای اون طرفو بشنوم ولی از رفتار و طرز برخورد ساسان با کسی که اون طرف خط بود مشخص بود طرف بکن و ارباب هستش و مشخص بود که خیلی هم جدی و خشنه و به ساسان دستور داد سریع باهاش ویدیو کال کنه و اینو از حرفها و مقاومت ساسان متوجه شدم که در نهایت با کلی تهدید و تشر طرف،ساسان قبول کرد و تماس تصویریشون برقرار شد
همون اول به ساسان دستور داد گوشی را یه جای ثابت بذاره و لخت بشه که ساسان مخالفت کرد و.گفت آخه اینجوری صورتم مشخصه ومیترسم ولی بکنش با چرب زبونی و یه کمم تهدید بهش گفت آخه احمق جون مگه قرار نیست بگامت پس از چی میترسی و در ادامه کیر بزرگ و کلفتشو از وب نشون ساسان داد و گفت مگه نمیخوای با این مادرتو بگام ؟
عکس العمل ساسان خیلی واسم جالب بود،وقتی کیرشو دید سریع گفت چشم و گوشی را گذاشت روی میز توالت اتاق خوابش و گفت الان خوبه؟بکنش که خیلی حشری شده بود بهش گفت اوووووووف آره حرومزاده عجب دمبه ای زاییده اون ننه کونیت،زود لخت شو و رو تخت ۴ دستو پا شو و کل هیکل لشتو نشونم بده
ساسان با اینکه مردد بود ولی ئقتی باز کیر اربابشو دید گفت چشم و با ناز و عشوه شروع کرد لخت شدن و اون هیکل چاق و دمبه ای و مثه برفش هویدا شد ،اول شلوارک و شورتشو در آورد و کون گنده و دودول هسته خرماش و بعد تیشرتشو که در میوورد پستوناش تالاپ تالاپ افتادن بیرون…من برده های خوشکل کونی زیاد داشتم ولی ساسان با همشون فرق داشت اولا اصلا و ابدا به سنش نمیخورد و بیشتر شبیه یه دختر چاق ۱۸،۱۹ ساله بود بعدشم اصلا هیکلش شباهتی به جنس نر نداشت و قاعدتا واسه هیچ زنی جذابیت سکسی که نداشت بلکه خیلی هم چندش بود ولی واسه منی که مدتها دنبال همچین کیسی بودم معرکه بود و واقعا دلمو برده بود،ناخوداگاه دستم رفته بود رو کسم و داشتم میمالیدمش،دلم میخواس همون لحظه برم پایین و از این خوک چاق حسابی استفاده کنم،ولی ترجیح دادم صبر کنم تا مدارک و آتوهای بیشتری ازش داشته باشم که راه فرار واسش نگذارم واز این خوشحال بودم که تمام این فیلما و صداها رو ذخیره میکنم…
وقتی کامل لخت شد و طبق دستور بکنش ۴ دستو پا شد اربابش بهش دستور داد سوراخ کونشو نشون بده و تا اجازه نداده فقط ساسان میتونه پارس کنه،ساسانم هاپ هاپ کرد و با کلی طنازی کون گنده و سوراخ کونشو نشون میداد که معلوم بود زیاد کون داده و رنگش قهوه ای و خیلی تیره بود،وقتی اربابش سوراخشو دید گفت مادرجنده این سوراخ کونه یا غاره ،خارکسه کون مامانتم همینقدر گشاده؟و پشت سر هم فوشش میداد و تحقیرش میکرد،بعد بهش گفت یالا حرومزاده برو لباس زنونه ها و وسایل بردگی و لوازم آرایشتو بیار سریع بپوششون و آرایش کن،ساسان با ناراحتی گفت آقا الان حسم میپره آخه که با یه داد بلند بهش گفت ننه کونی مگه نگفتم اجازه خرف زدن نداری؟؟سریع کارایی که گفتمو انجام بده تا بدبختت نکردم،ساسان که دودل بود حسابی ترسید و با بغض گفت خب باشه داد نزنین لطفا صداتون میره بیرون ،ولی آخه دوس داشتم حضوری باشه،اربابش خندید و گفت باشه توله حضوری هم وقتی اومدی پیشم میگامت فقط الان تا دوباره عصبانی نشدم زود کارایی که گفتمو انجام بده و اون پلاگ دم دارتم بکن تو سوراخ کونت و گیره های پستونتم بزن …در نهایت ساسان با بی میلی گفت چشم و اول پلاگ رو کرد تو سوراخش و با کلی لوس بازی گیره ها رو هم زد به نوک پستونای چاقش…وقتی رفت لباساشو بیاره دمش خیلی خوشکل تکون میخورد و کاملا یه حیوون خونگی شده بود ،بعدم رفت یه شورت و سوتین و جوراب ساپورت و بند جوراب سیاه آورد و پوشید ،وقتی اینارو پوشید نفهمیدم چی شد که بی نهایت ارضا شدم و حسابی کسمو لای پاهام خیس شد ولی همجنان هیجان داشتم و حتی اشتیاقم بیشتر شده بود،و از اون طرف هم صدای آه و اووووف و انواع تحقیر و فوش بود که شنیده میشد و ساسان خواست یه لباس خواب سکسی روش بپوشه که بکنش بهش گفت نمیخواد،همینجوری خوبه یالا آرایش کن،میخوام یه آرایش غلیظ جنده واری بکنیا،و باز ساسان هاپ هاپ.کرد و مشغول آرایش کردن شد،چیزی که جالب بود وسایل کامل و نوع آرایش کردنش بود توله سگ بی نهایت حرفه ای و حتی از منی که زن بودم واردتر بود…با اینکه لعنتی ذاتا صورتش خوشکل و کاملا زنونه بود ولی وقتی تمام شد ابدا نمیشد تشخیص داد که این خوک نر باشه و کاملا یه زن خوشکل شده بود…وقتی تمام شد بکنش یه جووووووون کشیده گفت و بهش دستور داد بیا نزدیک دوربین و کیرمو ساک بزن و قربون صدقش برو ،و همزمان کیرش که حسااااابی شق شده بود رو نشون دادساسان وقتی کیر بکنشو دید باز بی اختیار ۴ دستو پا شد و له له زنان رفت سمت دوربین و با عشوه قربون صدقه کیرش میرفت و التماس میکرد زودتر حضوری بکنتش،اربابش که خیلی حشری شده بود و داشت جق میزد یه داد بلند کشید و آبش با شدت اومد و وب را قطع کرد و رفت،ساسان که اولش فک کرد قطع شده باز تماس گرفت ولی حوابی نداد و چندبار دیگه تماس و پیام داد که دید کلا آف شده و ساسان حسابی تو ذوقش خورد و با ناراحتی از اپ خارج شد و یه کم تو گوشی چرخید که گویا دنبال کیر میگشت وقتی دید کسی نیست و ناامید شد با بغض و ناراحتی فقط گیره های پستوناشو باز کرد که ظاهرا خیلیم دردش گرفته بود و با همون سر وضع و پلاگ دم دار توی کونش خوابش برد…
ادامه دارد…


نوشته: شیدا


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی فتیش, میسترس, ارباب و برده از سایت سکسی خفن ایران 69