داستان سکسی بذار یه امشبم واسه دل خودم گناه کنم!  از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی بذار یه امشبم واسه دل خودم گناه کنم!

-آخ
+جونم
-دستات سرده شایان

عوضش حرارت تو داره منو آتیش میزنه دلا …
بدو دیگه شایان خیلی هاتم …
می خوام آروم آروم لذت ببرم ازت … اوم… چقدر این رنگ بهت میاد ، خسته نمی شم از نگاه کردنت .
دست سردشو از زیر پلیور قرمز گشادم برد داخل … انگشتای سردش که خورد به نوک سینه هام لرزیدم … فشارشون داد لای انگشتاش و با لذت زل زد ب چشمام …نمی دونم اثر مشروب بود یا… ، ولی هرچی بود فقط تو اون لحظه می خواستم زیر شایان بخوابم و بهش بدم … شایانی که هیچی از من و زندگیم نمیدونست…
خودم پلیورمو دادم بالا تا سینه های بزرگم بیفتن بیرون !
دلا سینه هات منو دیوونه میکنه
اینو گفتو با زبونش کشید رو هاله ی کمرنگ سینه م … ناخنامو فرو کردم تو بازوهای جذابش
جوون چشماتو باز کن نگام کن ، دارم میلیسم ممه های خوشگلتو … اینو گفت و زبونشو کشید لای سینه هام .
شایااان …
+جاااان … می دونم داری له له می زنی نوکشو بلیسم … صبر کن !
دستمو کردم تو موهای مشکی خوش حالتش و سرشو فشار دادم به سینه م … زبونشو بیرون آورد و یه لیس محکم کشید رو نوک برجسته ی سینه هام
آآآآآآآه…
بدون توجه به ناله های من لیس میزد تنمو … نوک سینه هامو لای دندونش می گرفت و آروم می کشید ، کمرمو از رو تخت فاصله میدادم و به خودم می پیچیدم …
شایان لختم کن !
لختت می کنم دلا ، از خدامه لخت ببینمت.
دستشو انداخت و شورت و پلیورمو دراورد ، لخت بودم جلوی چشمای خمارش… تکیه داد به لبه ی تخت و با حالت چشماش اشاره کرد بایستم .
اطاعت کردم .
تصویر خودمو تو چشماش می دیدم ، نگام میکرد ، از طرز نگاهش تحریک میشدم ، خط نگاش از موهای آشفته و بلندم رسید به سینه های درشت و سفتم ، بی اختیار دستمو گذاشتم روشون و فشارشون دادم ،من سینه هامو میمالیدم و شایان کیرشو ، انگشتمو با آب دهنم خیس کردم و کشیدم رو نوک سینه هام … دستمو حرکت دادم پایین تر ، روی شکمم ، پایین تر ، بالای کوسم … پاهامو بهم فشار دادم … انگشتمو بردم داخل ، چوچولم سفت بود و خیس … بی اختیار انگشتمو عقب و جلو می کردم. نشستم روی مبل
پاهامو از هم باز کردم و عین دیوونه ها کوسمو می مالیدم ، چشمامو بستم و انگشتامو یکی یکی کردم تو کوس داغم … انقدر حالم خراب بود که نمی فهمیدم کجام و دارم چی کار می کنم … می خواستم ارضا شم … بلند ناله می کردم ، نمیدونم چند دقیقه طول کشید که ارضا شدم … جیغ زدم و چشمامو باز کردم ، شایان لخت پایین مبل نشسته بود وسط پام … داشت داخل رونمو میلیسید .
جوون آبتو بخورم حشری خوشگلم
نفس نفس می زدم .
زبونشو می کشید لای کوسم …
از رو عسلی کنار مبل سیگار و فندک شایان و برداشتم و یه نخ روشن کردم … پاهامو باز کردم تا راحت تر بلیسه …
اووف دختر تو همه ی کارات منو دیوونه می کنه
حس اینکه داری نگام می کنی و من دارم جلوت خودمو ارضا می کنم شهوتمو بی نهایت کرد شایان
پس ببین با من چیکار کردی دیگه !
سر شایان لای پاهام بود ، من سیگار به دست درازکشیدم و خیره به سقف بودم …فکر مشتریام بودم ، فکر گذشته و آینده م ، اگه میدونست بازم بغلم می خوابید؟!
انگشتشو حس می کردم که می کشه لای چوچولم و گاهی آروم می بره تو کوسم … حس دیوونه وار شهوتم باز داشت شروع می شد ، ته سیگاروو مچاله کردم رو عسلی و سرشو کشیدم بالا ، بدون نفس کشیدن لباشو می خوردم ، زبونشو میکشید رو لبام و می کرد تو دهنم . چرا انقدر برام جذاب بود این مرد ؟ از همه ی دنیا همین برام بس بود ، داشتن جسمش …حتی واسه یه شب، حتی با همین تصویر دروغینی که از خودم براش ساختم ، اون حس عطشش عجیب خواستنی بود ، هرشب من که گناه بود ، بذار یه امشبم واسه دل خودم گناه کنم !
لباشو می کشید رو گوشم و دم گوشم می گفت : نمی دونی چقدر دلم می خواست سینه های بزرگتو تو مشتم فشار بدم … چقدر دلم می خواست اون کوس خوشگلتو با کیرم جر بدم …
تو جنده ی زیبای منی … بدن خوشگلت زیر منه دلا …
حشری می شدم وقتی انقدر وقیحانه باهام حرف می زد اما ترسیدم ، نکنه واقعا میدونه همه چیو … ؟ دستمو بردم رو کیرش …
جووون ، می میرم برا وحشی شدنت خوشگله … کیرمو دوس داری؟
پاشد و جلوم ایستاد ، کیرشو زد به صورتم … روی لبام ،زبونمو آوردم بیرون و لیسیدمش … -اووووممممم …
آخ … آره ، بخورش …
تخماشو یکی یکی میلیسیدم … با جون و دلم میخوردم همه جاشو ، حرفه ای بودم ، لای لبام میذاشتم سر کیرشو و محکم مک میزدم ، با دستم میمالیدمش … با آب دهنم خیسش می کردم و محکم ساک می زدم ، سینه هامو بهم چسبوند و کیرشو لای سینه هام عقب جلو می کرد … تلفنش زنگ خورد ، خم شد و برش داشت …نشستم روی مبل …
الو جان … ، آره شرکتم یکم کارام طول کشید ، مهمونا که نیومدن ؟ … خودمو می رسونم … چیزی نمیخوای بگیرم؟ … باشه …یادم می مونه … فعلا …
نپرسیدم کی بود ، نپرسیدم شب نمی مونی؟
قلبم فشرده شد…
اومد جلو و از پشت بغلم کرد ، سینه هامو تو مشتش گرفت …
دستشو برد لای پام و شروع کرد باهام ور رفتن …
عاشقتم دلا …
با بغض گفتم : باید بری شایان ، منتظرتن …
نه دلا … هنوز وقت داریم … قرار شد رام باشی ، جفتک ننداز که بدجور می کنمتااااا جیگر ، حالام خم شو دلبر وحشی من … میخوام کوس خوشگلتو از پشت بگام …
خم شدم ، رام شدم …
کیرشو با شدت کرد تو کوسم !دردم گرفت .
آآآخ … شایان
+چیه ؟ دوس نداری ؟ تو که می گفتی دوس داری وحشی بشم جرت بدم…
راست می گفت ، دوس داشتم ، درد کوس دادن به شایان رو هم دوست داشتم .
کم کم با تلمبه زنای محکم شایان درد و فراموش کردم و شروع کردم به ناله کردن … می خواستمش … حتی اگه فقط تنش سهم من بود … حتی اگه با فهمیدن حقایق تف هم تو صورتم
نمی نداخت ، حاضر بودم برای یه شب داشته باشمش ،می خواستم برای یه شب هم که شده با عشق برم بغل یه مرد … دسته ی مبل و گرفتم و بیشتر کمرمو قوس دادم ، شایان با ضربات محکم دستش باسنمو میلرزوند و زیر لب جوون میگفت .
کیرشو درآورد و نشست رو مبل ، اشاره کرد که بشینم روش ، کوسمو تنظیم کردم رو کیرش و نشستم ، بالا پایین رفتنام باعث میشد سینه هام تکون بخورن و شایان محو حرکت اونا بود ، منم از قصد سینه هامو میمالیدم به صورتشو محکم تر کوسمو میاوردم روی کیرش !
-آه… عزیزم قربون کیرت برمممم شایان ، جرم بده …
جوون جرت می دم دلا ، از این به بعد زیر خواب شایانی …
-آره … می خوام فقط منو بکنی شایان ، مال من باشی
بعد تو می خواستی لباساتو بپوشی و منو بیرون کنی از خونه ت ؟ دلت میومد این کیر تو کوس نازت نره؟
فکر کردم کاش رفته بود ، نه اگه می رفت امشبم مث شبای دیگه می گذشت … خدایا کاش هرشب می موند ، کاش سایه ی سرم می شد ، کاش مال کس دیگه نبود …
غلط کردم شایان ، کیرتو می خوام دلاتو بکن … آخ
انقد می کنمت که خسته شی ، هر روز می کنمت
-شایان کوسم مال توعه … آآآه ، بگا منو
جووون دلا آبم داره میاد … ااااخ ، جنده ی منی تو …
محکم تر کوسمو بالا پایین کردم رو کیرش تا آبش اومد و همه رو خالی کرد تو کوسم …
+آآآخ دلا … آخ … چیکار کردی دختر ، بلاخره آبمو آوردی …
لباشو بوسیدمو بغلش کردم ، می خواستمش اندازه ی دنیا ، مهم نبود فردا چی میشه …
خوابیدم بغلش… لبامو می بوسید و غرق لذت بودم …
انگشتشو کشید رو کوسم.
عشقم با من ارضا نشد…
-خوبم شایان !
بدون توجه به حرفم با انگشتش انقدر با کوسم ور رفت تا به نفس نفس افتادم و ارضا شدم …
نگاه کرد تو چشمام و گفت : بهت قول میدم تنهات نذارم …درسته پول و پله ای ندارم ، اما خیلی دوستت دارم ، تو خیلی پاکی …
نمی شنیدم حرفاشو !
لبخند زدم ، به دختر کوچیکم رو تخت بیمارستان فکر کردم ، به مردی که مال من نبود ، به سهم ناچیزم از زندگی
چشمامو بستم و بازم فکر کردم : # انقدر قانعم که از تو همین یه امشب برام کافیه #
نوشته: sweet_eyes

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی اروتیک از سایت سکسی خفن ایران 69