داستان سکسی بازگشت تینا ، دختر خاله م از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی بازگشت تینا ، دختر خاله م


سلام به دوستان ، جهت حفظ حریم شخصی افراد ، اسامی اشخاص و شهرهارو تغییر دادم و یه خورده جزئیات سکسی تر اضافه کردم؛ بنابراین امیدوارم لذت ببرید
من عرفان هستم . 29 ساله در یک خانواده 4 نفره که از همون اول من و خواهرم (آفرین) که 3 سال از من بزرگتره آزادی های بیشتری نسبت به هم سن و سالامون داشتیم. از نظر مالی متوسط معمول جامعه هستیم. یه خونه دو طبقه داریم که پایین به حالت یه سوئیت در اختیار منو آفرین هست. تقریباً روابط بسیار نزدیک فامیلی داریم ، یک فامیل سوپر مذهبی که البته نسل جدید خیلی در قید و بند این چیزا نیستیم. اما خوب رعایت میکنیم. همه مون هم در تهران و استان های اطراف به صورت پراکنده زندگی میکنیم. بیشتر روابط دوستی که داریم درون فامیلی هست و خیلی به هم اعتماد داریم. این ماجرا برمیگرده به حدوداً دو سال پیش که برای یه مناسبتی ، خانواده خاله م از قم اومده بودن خونه ما بمونن. چند روز مهمونمون بودن و دختر خاله م هم که بدون همسرش اومده بود برامون سوال برانگیز شده بود . شش ماه از جدایی اون و همسرش گذشته بود و برای اولین بار بود که کسی با خبر میشد. تینا دختر کم نظیریه هرچند شوهرش بی مصرف بود. از اونجایی که از مشکلات زندگیش همه بی خبر بودیم ، خیلی غافلگیر شدیم. خلاصه شب من و خواهرم و تینا قرار شد شام بریم بیرون و یه چرخی هم بزنیم. خیلی سعی میکردم چیزی بروز ندم ولی از فضولی داشتم میمردم. با اینحال چیزی نگفتم و تینا هم چیزی راجع به ماجرای طلاقش نگفت. شب خوبی بود و برگشتیم خونه و چون دیروقت بود حدس زدیم شاید همه خواب باشن و مستقیم رفتیم پایین. لباس که عوض کردیم همون اول متوجه تغییر پوشش محسوس تینا شدم . معمولا تو مهمونیا پوشش خانم ها پیراهن و شلوار بود و بسته به حضور آقایون گاهی هم روسری بهش اضافه میشد ولی درسته تینا همیشه جلو من حجاب کامل نداشت اما پیش نیومده بود با شلوارک جلو من باشه. منم با اینکه دختر خوش قد و هیکلی هست نگاه جنسی هیچوقت نداشتم واسه همین گذاشتم به حساب اینکه شرایط براش تغییر کرده و واکنشی نداشتم و نشستیم پای یه فیلم و بعدش خوابیدیم. ساعت 2-3 ظهر فردا از خواب پاشدیم که دیدم خاله م اینا دارن حاضر میشن برگردن قم که تینا گفت من چند روز میمونم ، من و آفرین هم خیلی استقبال کردیم و خاله م که خیلی پافشاری میکرد من واسطه شدم و گفتم خودم قراره چند روزی بیام قم ، هروقت خواست بیاد خودم میرسونمش که خاله م هم موافقت کرد. اونارو راهی کردیم و بعد از اینکه یه چیزی خوردیم برگشتیم پایین و هرکی مشغول کار خودش شد ولی تینا اولین کاری که کرد دوباره همون شلوارک و تابی که موقع خواب تنش بود رو پوشید . همینجا اجازه بدید از مشخصات ظاهریش بگم. تینا سبزه هست. وزن متوسطی داره ولی قدش نسبتا بلنده. بدون حجاب تا اون لحظه ندیده بودمش البته حجاب در حد لباس پوشیده بدون روسری ، بذار فقط بگم هرچی که برای حشری کردن یه مرد لازمه رو داره . از کون تپل و قوس کمر دیوونه کننده تا حتی مدل راه رفتنش که یه عشوه خاصی داره.اینقدر حرکات و رفتار تینا تغییر کرده بود که شاخک های من حسابی تکون میخورد.
آفرین هم حداقل در ظاهر خیلی براش مهم نبود. یکم با گوشی و لپ تاب مشغول بودیم که آفرین پیشنهاد داد بریم سینما. من گفتم الان خیابونا شلوغه ، شب بریم بهتره که قبول کردن و خواهرم رفت بالا میوه بیاره.
منم فرصت رو مناسب دیدم و گفتم تینا نمیخوای چیزی بگی؟ اوضاعت چطوره ؟
تینا : چی بگم عرفان جان. دندون لق رو باید کند دیگه
-آخه شما که به نظر مشکلی نبود بینتون ، یهویی اینطوری شد؟
تینا: نه ریشه دار بود ولی من بروز نمیدادم ، عرفان الان سه ساله من هیچ رابطه ای نداشتم ، ولی فقط شش ماهه از اون نکبت جدا شدم. صیغه داشت عوضی
کل مکالمه مون همینقدر بود.هرچند راحت بودیم باهم ولی این اولین بار بود مستقیم به سکس و رابطه اشاره میشد تو صحبت هامون واسه همین من کاملاً سکوت کردم چون نمیدونستم چی بگم. ولی واسه نوع پوشش و رفتارش یه نظرهایی داشتم و همین باعث شده بود افکار جنسی بیاد تو سرم. دیگه دائم داشتم آنالیز میکردم
ساعت حدودا 8 بود که آماده شده بودیم بریم ولی طاها (پسر تینا) بر خلاف اصرار مادرش قبول نکرد بمونه خونه و باهامون اومد. از همون اول که از خونه خارج شدیم همه تمرکزم روی رفتار تینا بود از اینکه اسرار به خونه موندن طاها داشت تا یواشکی آرایش کردنش تو ماشین (البته بخاطر مادرم این یکی خیلی غیر معمول نبود) تا نشستنش کنار من تو سینما و گرفتن دستم حین پخش فیلم. تو شرایط عادی همه ی اینا کاملاً معمولی بودند ولی بعد از دیدن اون پاهای سفید و سوتین مشکی که از زیر تاب مشخص بود ، همه چیز برام جلوه جنسی داشت. اونم انگار همینو میخواست و یه جورایی نا محسوس چراغ سبز رو از من گرفته بود چون تو سینما یه طوری دستشو گرفتم که داغی دستم و لرزشش خودش گویا بود. اما همه چیز در همین حد بود. اون شب با خوابیدن طاها تو بغل من و رانندگی آفرین تا خونه همه چیز گذشت.
فرداش که با شیطونی های طاها بیدار شدم کسی تو سوئیت نبود. پاشدم یه دوش گرفتم و اومدنی بیرون با تینا مواجه شدم.
-ساعت خواب ، چقدر خوابیدی؟
-چرا زودتر بیدارم نکردین؟
-اتفاقا اومدم بیدارت کنم که دیدم خودت بیدار شدی. آفرین رفته دانشگاه ، خاله هم رفت خرید ، دیگه طاها خواب بود من موندم خونه.
منم با حوله تو تنم اومدم بیرون و داشتم میرفتم تو اتاق لباس بپوشم که متوجه نگاه های ریز تینا شدم که به کیرم نگاه میکنه. منم انگار یهو آتیش بگیرم کل بدنم رو شهوت گرفت. رفتم تو اتاق و بدون منظور درو نصفه بستم ولی ظاهراً همین خودش شده یه چراغ سبز . حوله رو کامل درنیاورده بودم که تینا از پشت بغلم کرد و دستشو برد سمت کیر عسلی طورم.همین که گرفت تو دشتش یه آهی کشید و منم کاملا قفل شده بودم. فقط نگران اون بچه بودم یهو نیاد تو. تینا با یه صدای آروم و پر از شهوت گفت عرفان میخوامت ، و شروع کرد با دست راستش کیرمو جلو عقب کردن و همینطور که از پشت بدنمو میبوسید با دست دیگه ش سینه مو نوازش میکرد.
من در کمال غافلگیری و شوک برگشتم و بغلش کردم . تا خواستم حرف بزنم دستشو گذاشت رو دهنم . یکم زل زد تو چشمام و شروع کردیم به لب گرفتم. اولین بار بود بدنشو لمس میکردم. بدن سبزه با سینه های سر بالا و یه کون گرد که فقط یه شلوارک تا بالای زانو و یه تاپ گشاد تنش بود . عطر تنش دیوونه م کرده بود. همه چیز تو یه سکوت دیوانه وار جلو میرفت. برگردوندمش و از پش سینه هاشو تو مشتم گرفتم و شرو ع کردم به بوسیدن گردنش.شهوت رو میشد از گوشه گوشه ی اتاق حس کرد. همینطور ریز ریز آه میکشید و نفس و نفس میزد.دستشو آورد عقب و کیرمو گرفت و منم به طبعیت دستمو بردم تو شورتش. خیس ترین بود. یکم که کسشو مالیدم ، برگشت و همینطور که تاپ رو از تنش درآورد نشست روبروی کیرم و بدون لحظه ای تردید گذاشتش تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن. کیرم دیگه راست راست شده بود. من فقط محو بدنش بودم و عطر تنش. طوری لذت میبردم که انگار اولین بارمه و تازه دارم با سکس آشنا میشم. اون خیلی اروتیک داشت ساک میزد ، منم کیرم بیشتر کلفته تا دراز باشه. واسه همین کامل تو دهنش جا نمیشد ولی اون بلد بود چطور ساک بزنه که منو دیوونه کنه. بدنشو نوازش میکردم ، با موهاش بازی میکردم. اون شورت و سوتین مشکلی بیشتر منو حشری میکرد. ساک زدنش به جایی رسید که طوری میمکید و لیس میزد دیگه نمیتونستم تحمل کنم. دستشو گرفتم و بلندش کردم. شلوارک رو کشیدم پایین و گرفتمش تو بغلم. برنامه داشتم برم سراغ کسش و براش بخورم ولی همین که بغلش کردم و کیرم رفت بین پاهاش ، داغی کسشو با کیرم حس کردم ، برنامه عوض شد. یکم تو همون وضعیت موندیم و اونم پاهاشو به هم فشار میداد و خودشو جلو عقب میکرد ، منم مشغول خوردن لباش بودم و سینه هاشو میمالوندم. بعد از چن دقیقه خوابوندمش رو زمین و رفتم سراغ کسش . نگم از کسش … اگه نمیدونستم باور نمیکردم یه بچه داره. یه خط صورتی رو تصور کن. همین. همونطور زبون میزدم که دیوونه ش کنم ، دستام رو سینه هاش بود و گاهی انگشتمو میکردم تو دهنش اونم همینطور به بدنش کش و قوس میداد . یه چند دقیقه ای همینطور بود که انگار بخواد ارضا بشه میخواست جلومو میگیره ولی نمیتونست و من کاملا بهش مسلط بودم و همینطور بی وقفه کسشو میخوردم. نمیتونست ریسک کنه و بلند آه بکشه ولی همون نفس زدنای ریز و آرومش بدطوری منو حشری میکرد. افتاد به التماس ، عرفان دیگه نمیتونم ، بکنم ، توروخدا بکن توش
برگردوندمش و به شکم خوابید. همه ی اینا از فرط شهوت تو کسری از ثانیه بود. خوابیدم روش و تظاهر کردم که کیرمو بکنم توش ولی فقط میمالیدم رو سوراخش. اونم فقط آه میکشید و دستشو از بین پاهاش آورده بود که خودش کارو تموم کنه. یه دستم به کیرم بود و میمالوندمش به کسش ، با دست دیگه م کونشو انگشت میکردم. لذتی که اون میبرد بیشتر منو حشری میکرد. یه وقتایی حتی نفسم بند میومد. دستامو انداختم زیرشو همینطور که سینه شو گرفتم یه فشار دادم و نصفه شو کردم تو . همیشه همین اولین واکنش بعد از فرو کردن کیرم منو خیلی حشری میکرد. به محض اینکه کیرم رفت تو طوری آه کشید که با همون آه انگار سه بار ارضا شدم. حس رضایتی که داشت و کش و قوسی که به بدنش میداد داشت دیوونه م میکرد.
شروع کردم به تلنبه زدن . سرم بین موهاش بود و گاهی گردنشو میبوسیدم . پوزیشن طوری نبود که بتونیم لب بگیریم ولی شدیدا تلاش میکرد بتونه لبشو برسونه به لبم. یه پنج دقیقه ای تو این حالت کردمش و بعد بلندش کردم تو همون حالت ولی سرپا چند دقیقه دیگه تلنبه زدم. تو جریان سکس دومرتبه جلو تلنبه زدنمو گرفتو به خودش پیچید که بعد از دفعه دوم یکم براش خوردم. کاملا مشخص بود ارضا شده . منم دیگه باید تمومش میکردم. همونطور که خوابیده بود رو کمر و دستش رو کسش بود و واسه خودش میمالید پاهاشو انداختم رو شونه مو و کیرمو گذاشتم رو کسش. یکم با کیرم ضربه زدم رو کس و نگاه کردم به لذت بردنش و حشری شدنش بعد با یه فشار کردمش تو و شروع کردم دوباره تلنبه زدم. سه چهار دقیقه گذشت که برخلاف میل خودم داشت آبم میومد. بهش گفتم حاضری ؟
با حرکت سر یه اوکی داد و گفت آره بریز رو شکمم. بعد از چند تا تلنبه درآوردم و روی شکمش خالی کردم خودمو. هنوز داشتم کیرم میمالیدم که آبم کامل خالی بشه که پاشد و شروع کرد به ساک زدن. چنان ساکی زد که فکر میکردم داره شیره بدنمو میکشه بیرون. بهترین سکسی بود که تصورشو میکردم. یه بوسه به کیرم زد و گفت خیلی بهم چسبید . من میرم دوش بگیرم. لباسامو بذار بیرون و برو بالا بعدا حرف میزنیم. منم پیشونیش رو بوسیدم و رفتم دستشوئی خودمو تمیز کردم. لباساشو از چمدونش درآوردم گذاشتم تو حمام و رفتم بالا.
عصر میخواست خرید کنه که فرداش بره قم. همه رفتیم بازار و تا شب گشتیم و هیچ فرصتی پیش نیومد که بتونیم حرف بزنیم اما نگران نبودم چون میدونستم تا قم ، تو راه فرصت زیادی هست که حرف بزنیم.
امیدوارم لذت برده باشید. ماجرای رفتنمون به قم دفعه دومیه که سکس کردیم که بعدش رابطه مون به شکل جدی شروع شد . اونو تو یه فرصت دیگه مینویسم


نوشته: عرفان


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی زن مطلقه, دختر خاله از سایت سکسی خفن ایران 69