داستان سکسی بابک و خواهرزن حشری از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی بابک و خواهرزن حشری


این داستان واقعی است.
به جزء اسامی
اسم من بابکه(مستعار) من ۳۰ سالمه اهل جنوب هستم کارم خرید و فروش ملکه از بچه گی با خانواده امدیم تهران پیش دوست بابام در کنار درس تو معاملات املاک بودم که انجا با یک خانواده خوبی آشنا شدیم و ازدواج کردم یک خواهر زن کوچیکتر دارم که یکسال بعد از ازدواج طلاق گرفت البته تا جایکه من خبر داشتم ازواجش به زور خانوادش بود بعد ازطلاق هر روز با خانواده درگیر بود که با خانومم صحبت کردم بیارمش پیش خودمون اونم انگاری از خدا خواسته بود ، خونمون ما بزرگه سه خواب داره با خانواده زنم من و خانومم صحبت کردیم قبول کردن به خوش گفتم اولش خجالت می‌کشید بعد قبول کرد خلاصه یک اتاق با تمام وسایل در اختیارش گذاشتم ، اون از این قضیه خیلی خوشحال بود با منم راحت بود .
اما این وسط یک مشکلی داشتم من وقتی با زنم سکس میکردم زنم لیلا (مستعار) خیلی سر و صدا داشت موقع سکس دهنش رو میگرفتم که خواهر زنم مهسا (مستعار) صداشو متوجه نشه همیشه ما سه نفر با هم بودیم با زنم رفیقم من مهسا هم کم کم با ما می آمد بیرون کلی شوخی و خنده من چون در روز خیلی درگیر کار بودم شب همش با لیلا میرفیم بیرون گشت گذار لیلا هم به ما ملحق شد روحیش خیلی عوض شد یک شب بعد از گشت و گذار رفتیم بازار کلی برای زنم و مهسا خرید کردم وقتی رسیدیم خونه مهسا جلو زنم بقلم کرد و صورتم بوسید ازم تشکر کرد ما با هم خیلی خوب شدیم خیلی باهم شوخی میکردیم جوری و با هم راحت بودیم وقتی که میرفتم دستشوئی میگوزیدم میخندید داد میزد بابک پاره نشی 😂 یک شب منو لیلا سکس کردیم فردای اون روز مهسا بهم گفت قبل از اینکه بری سر کار میتونی منو برسونی بازار ؟
منم گفتم آماده شو آمد سوار ماشین شد نگاهی هیز کرد با نیش خند گفت خسته نباشی دلاور متوجه نشدم منظورشو گفتم تازه میخوام برم سر کار خسته چی؟
گفت دیشب تو میگم که صدای تو لیلا تا اون کوچه میرفت ، تازه فهمیدم زندم زیر خنده خودشم خندش گرفت .
گفتم مگه صدا میاد؟
گفت نه فقط شبهایکه به لیلا برنامه دارید یک محله میفهمه نه من که توی اتاق جفتی هستم .
دیدم انگاری میخواد
با خنده بهش گفتم خب تو چه میکنی؟
گفت هیچی من کاری نمیکنم
گفتمش دروغ میگی خود ارضای میکنی؟
خندید گفت چه کنم دیگه وقتی کسی رو ندارم
با خنده بهش گفتم میخوای کسی رو برات پیدا کنم
گفت نههههههه .
گفتمش خو چه کنیم میخوای با لیلا دیگه سکس نکنم؟
خندید گفت خیلی بیشعوری.
گفتم کلید یک واحد آپارتمان دستمه با تمام لوازمش بریم؟
مکثی کرد گفت نمیدونم .
فهمیدم دلش میخواد ولی روش نمیشه رفتیم تو آپارتمان نگاه کرد گفت ای شیطون پرید تو بقلم شروع کردیم لب گرفتن با لب گرفتن رفتیم رو تخت همین جور که مشغول بودیم لباس ها مون در آوردیم از لیلا سبزه تر بود سینه های گرد و سفت شروع کردم خوردن سینه هاش اونم کیرمو گرفته بود سفت فشارش میداد واقعا دردم گرفت معلوم بود خیلی حشریه خوابوندمش روی تخت شرتش رو در آوردم خوشو جمع میکرد که کسشو نبینم هی میگفت پتو رو بنداز رومون منم پتو رو کشیدم رو دوتامون کیرم سفت شده بود .
گفت یک خواهش دارم .
گفتمش بگو .
گفت نزار زود آبت بیاد .
گفتمش چرا مگه چی شده؟
گفت بزار اول من ارضا بشم بعد تو.
گفتمش انقدر ارضائت میکنم که خشک بشی آب تو بدنت نمونه گفت جووووووون بکن بابی جون .
سر کیرم گذاشتم در کسش انقدر آب کنده بود که نیازی به تف یا روان کننده نبود.
ولی حاضرم قسم بخورم سوراخ کسش مثل سوارت کون بود انقدر تنگ بود وقتی گذاشتمش داخلش واقعا به خودش می پیچید از درد شروع کردم تلمبه زدن هنوز چندتا نزدم یک دفعه سفت گرفتم و لرزید متوجه شدم که ارضا شد ولی من بازم میزدم نمی ذاشتم آبم بیاد میخواستم حسابی بهش حال بدم (من به صورت طبیعی کمرم سفته واقعا وای به حال اینکه تاخیری یا چیزی مصرف کنم)
باز شروع کردم به تلمبه زدن به یک دقیقه نکشید دوباره ارضا شد با نگاه شهوت ناک نگاهی کرد گفت لطفا محکم بزن دوست دارم و باز انقدر محکم زدم که وسط سکس گفت گوه خوردم گوه خوردم بسه دوتامون خنده مون گرفت همدیگه رو بقل میکردیم لب میگرفتیم و آروم تلمبه میزدم انقدر حشری بود که نمیزاشت نفس بکشم وقتی میزدم ازم لب میگرفت و صدا میکرد گفت بسه بخواب میخوام بشینم رو کیرت دوست دارم .
منم از داخلش در آوردمش خوابیدم دیدم پاهاشو باز کرد نشست رو کیرم واقعا تنگ بود با زور میرفت داخلش کامل هم نمیتونست بشینه رو کیرم و همین جور عقب و جلو میکرد و هی دستاشو میبرد بالا هی میگفت جون جون اممممممم بعد دولا زدمش خوبیش این بود چون لاغر بود همه مدلی زدمش ولی همش خودش ارضا میشد از ساعت ۹ تا ساعت ۱۲ ظهر ۹ بار ارضا شد بهش گفتم بسته دیگه نوبت منه .
خوابندمش گذاشتم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن انقدر زدم که آبم اومد ولی ریختمش توش تو بقلش خوابیدم همدیگه رو بقل کردیم .
بهم گفت بابک جان من کلا با تو میشه سه نفر حال کردم شوهرم و دوست پسرم و تو اما تو واقعا یک چیز دیگه هستی خوشم میاد خوب میزاری کسی که زیر دستته ارضا بشه بعد خودت با خواهرم هم اینجوری هستی؟
گفتمش اره.
گفت ممنونم بابت سکست هر وقت بخوام بدون اینکه لیلا خواهر بفهمه باهام سکس میکنی؟
بهش گفتم اره عزیزم.
تقریبا یک ساله که من با مهسا هستم موقعی لیلا نیست یا هر وقت با هم میریم بیرون سکس میکنم.
هر دفعه کمتر از ۴ دفعه ارضا نمیشه واقعا حشریه.
دوستان امیدوارم خوشتون آمده باشه .
♥️♥️♥️


نوشته: بابک


دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی خواهرزن از سایت سکسی خفن ایران 69