داستان سکسی اولین سکس با دوست پسرم سینا از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

دانلود جدیدترین و شهوتناک ترین رمان و داستان های سکسی اولین سکس از سایت سکسی خفن 69


سلام داستان مربوط به اولین سکس من و حدود سه سال پیشه .
همیشه آدم حساسی بودم و کمی سرخورده . مادر و پدرم وقتی هشت ساله بودم جدا شدن و من پس از سال ها پاسکاری شدن بین والدینی که انگار از بدو تولد دشمنی خاصی با هم داشتن تو دوازده سالگی تصمیم گرفتم با مادربزرگم (مامانٍ مامانم )زندگی کنم .
خب کاملا منطقیه که کسی مخالفتی نداشت و میدونم که مامان و بابا به صورت پنهانی حتی کلی ذوق هم توی دلشون نشسته بود .
مادربزرگم رو آنه صدا میزدم و رابطه مون وصف نشدنی بود .
شاید آنه جایگزینی برای تمام کمبود مامان و بابا بود . خیلی دوسش داشتم و آنه با موهای نقره ایش برای من نقش تمام افراد خانواده رو بازی میکرد . همه ی دنیای من و تمام خانواده م .
مامان و بابا هر دو آدمایی کار آلوده و مشغول بودن و همیشه سعی میکردن تمام بی وفایی هاشون رو با واریز های قلمبه سلمبه به حسابم جبران کنن .
پول که همه چیز نبود ! هیچ وقت از نظر مالی تو تنگنا نبودم ولی هیچ وقت هم احساس خوشبختی نکردم .
دیدگاهم به زندگی دو نفره نفی کامل عشق و اهمیت دادن شدید به مادیات بود .
آنه هیچ وقت درباره دیدگاه هام نظر نمیداد فقط مو هام رو نوازش میکرد آروم میگفت دخترم هر چیزی ممکنه و آدما فرق میکنن .
شاید روش نمیشد مستقیما بگه که دختر و دامادش گند ترین آدمایی بودن که میشد برای عشق مثال زد .
تا بیست و دو سالگیم زندگیم روندی آروم با شیب بسیار خفیف مثبت داشت .
قدم حدود ۱۶۴ شد و فرم بدنم خیلی خوب بود چون همیشه ورزش میکردم . بدنم لاغر استخونی نبود ولی چربی هم نداشت . چشمان حالت دار و عسلی و لب هام برجسته بودن بیشتر اوقاتت وقتی با پسرا حرف میزدم به جای چشمام به لبام خیره میشدن . میدونستم که دست خودشون نیس . موهام روشن و چتری بود و خیلی ارایش نمیکردم . همیشه دوس پسر داشتم ولی هیچ وقت رابطه مون به سکس ختم نمیشد . یه جورایی قبل از اینکه به اونجا برسیم از رابطه فرار میکردم .
زندگی عادی بود تا اینکه آنه بعد سال ها مشکل قلبی از پیشم رفت .
دنیا رو سرم خراب شده بود افسرده بودم ! افسرده .
بعد از مشاوره با یه مشاور تصمیم گرفتم چیز جدیدی رو شروع کنم تا بهم روحیه ای تازه برای زندگی بده .
تصمیم گرفتم توی یه موسسه ی زبان ثبت نام کنم .
یه کلاس ۱۱ نفره برای مکالمه آزاد …
خوبیش این بود که هر چقدر دلت میخواست میتونستی حرف بزنی و اهمیت ندی که دربارت چی فکر میکنن و لزومی هم نداشت که حقیقت رو بگی .
توی کلاس یه نفر بیشتر از بقیه جلب توجه میکرد …
یه پسر ۲۷-۲۸ ساله به اسم سینا . قدش بلند بود و استخوان های فکش واقعا جذاب .
شوخ طبع و با جنبه بود و از حد خارج نمیشد . همیشه ته ریش داشت و یه لبخند ریز همیشگی گوشه ی لبش .
دوستیمون ساده بود تا وقتی توی ترم دوم حس کردم یه کم دور و برم میپلکه تا یه بار وقتی بعد از کلاس توی کافه نزدیک موسسه نشسته بودم اومدو با یه قیافه غافلگیر گفت : عه ! اینجا چیکار میکنی ؟! تنهایی ؟ اگه منتظر کسی نیستی بشینم اینجا .
با اینکه خلوتم رو بهم ریخته بود اجازه دادم بشینه و بعد از دو ساعت مکالمه ی معمول رابطمه مون دیگه فقط یه دوستی ساده نبود …
توی سه ماه انگار رو ابرا بودم .
خیلی خوب درکم میکرد . برای همه ی ناراحتی هام یه ایده ی ناب واسه رهایی داشت …
یه جورایی دوسش داشتم .
منو میبوسید اما هیچ وقت جلو تر نمیومد . انگار منتظر حرکتی از من بود .
دیکه مسیر خونه تا موسسه و موسسه تا خونه رو میومد دنبالم و من یواش یواش دلبسته ی چشمای تیره ش و موهای حالت دار بهم ریخته اش و عطر خنکش شده بودم .
یه غروب زمستونی وقتی منو رسوند خونه قبل از پیاده شدن بوسیدمش همینطور که لبامون درگیر بود دستمو بردم لای موهاش و اونم دستش از رو کمرم سر داد پایین تر شیشه ها بخار کرده بود سینا تند تند نفس میکشید . همیطور که آروم لبمو گاز میگرفت یه دستشو برد سمت سینه م و فشارش داد . یه آه آروم کشیدم که تحریکش کرد دستشو از زیر لباسم کرد توو سینه مو شروع کرد به مالیدن و نوکشو فشار میداد . با اون یکی دستش موهامو کشید و سرم رو برد عقب شروع کررد به بوسیدن گردنم . منم نفسم دیگه بند اومده بود که یهو متوقف شد ! …
یه کم رفت عقب و با یه حالت نگران گفت : خوبی ؟
اول یه نفس عمیق کشیدم چنتا پلک زدم و گفتم آره آره خوبم .
بدون حرف زدن از ماشین پیاده شدم و رفتم تو خونه .
بعد از رفتن آنه تو خونه تنها زندگی میکردم . یه خونه ی ویلایی قدیمی با حیاط و چنتا درخت سن و سال دار توت .
بدنم خیس شده بود میلرزیدم و نفس نفس میزدم .
بر خلاف بیرون توی خونه گرم بود . لباسمو در آوردم . یه تیشرت سفید نازک پوشیدم که نوک سینه هام از توش پیدا بود و یه شلوارک مغز پسته ای .
موهامو شلخته جمع کردم بالای سرم و با کلیپس بستم .
تو حال خودم بودم که گوشیم زنگ خورد …
سینا بود جواب دادم .
خیلی آروم پرسید : خوبی ؟ ناراحتت که نکردم ؟
گفتم نه خوبم .
انگار خیالش راحت شد خداحافظی کرد میخواست قطع کنه که یهو پرسیدم : کجایی ؟
گفت : هنوز راه نیوفتادم . جلو در خونتونم . چیزی شده ؟!
گفتم: چیزی نشده ولی داشتم فکر میکردم شاید دوست داشته باشی بیای تو …
(زدم تو سر خودم ! آخه این دیگه چه حرفی بود ؟!‌)
یه کم مکس کرد و گفت : الان پارک میکنم میام .
و قطع کرد .
فقط وقت کردم لباسمو از اینور و اونور جمع کنم قبل از اینکه در بزنه
وقتی اومد تو چند ثانیه بهم خیره شد.
بعد بدون اینکه چیزی بگه با دو قدم بلند اومد سمتم و بلندم کرد و چسبوندم به دیوار دستش دو طرف کونم بود و محکم گرفته بودشون . گاهی فشارشون میداد . دستامو حلقه کردم دور گردنش و همینجور که میبوسدمش موهاشو نوازش میکردم .
خودشو بهم فشار میداد گرما و فشار کیرشو رو خودم حس میکردم .
خیلی میخواستمش .
همینطوری که نفسش به شماره افتاده بود در گوشم گفت تو مال منی خیلی میخوامت درسا خیلی !!!
سرشو برد عقب و گفت اتاقت کدوم طرفه ؟
با دست اشاره کردم . همینجور که بغلش بودم منو برد تو اتاقمو پرتم کرد رو تخت .
شلوارک و شورتمو با هم کشید پایین پاهامو از هم باز کرد و شروع کرد به خوردن کسم . خیس خیس شده بودم زبونشو فشار میداد روی چوچولم و با لباش گاز میگرفت به اه و اوه افتاده بودم .
دستاشو آورد بالا سینه هامو گرفت تو دستش میمالوند و نوکشو فشار میداد .
از شدت لذت کمر از رو تخت جدا میشد . نفسم دیگه بالا نمیومد که ارضا شدم .
اما اون به کارش ادامه داد .
بغلای رونمو میلیسید و آروم گاز میگرفت .
بعد از یه مدت کوتاه اومد رو شکمم . دور نافمو و بین سینه هامو میلیسید بعد شروع کرد به خوردن نوکشون .
تازه میفهمیدم که چقدر نسبت به سینا کوچیکم سنگینی بدنش رو رو خودم حس میکرد .
دست و پا زدنم باعث میشد بیشتر تحریک بشه .
کیرش راست شده بود قشنگ افتاده بود رو کسم و داغیشو میفهمیدم .
داشت گردنمو میخورد که با دوتا انگشت شروع کرد به مالوندن چوچولم .
در گوشم گفت : تو مال منی . ماله خودم . جنده کوچولوی خودمی .
به طرز عجیبی از این حرفش لذت بردم .
دستشو برد سمت دکمه های شلوار جینش و بازشون کرد کیرش افتاد بیرون .
نمیدونم چند سانت ولی کلفت بود.
کیرشو گرفت گزاشت روی کسم بالا و پایین میکرد آه و ناله هامو تکون خوردنام بیشتر تحریکش میکرد .
کسم داشت اتیش میگرفت که یهو گیرشو لیز داد تو .
دردم گرفت خواستم جیغ بکشم که لباشو گذاشت رو لبام و خفه م کرد زبونشو آورد توی دهنم .
یواش یواش جلو عقب میکرد داشتم میمردم هم از درد هم از لذت . ناخونامو ناخوداگاه تو کمرش فشار میدادم .
اونم حرکتشو تند تر کرد . جوری که از شدت ضربه ها تکون تکون میخوردم .
یهو کیرشو در آورد و گفت بچرخ . گیج شده بودم ولی اطاعت کردم .
چرخیدم به سینه که کمرمو گرفت و خودشو چسبوند در کونم .
چهار دست و پا شده بودم . با فشار دو طرف کونمو از هم باز کرد که حس کردم دارم پاره میشم .
کیرشو از پشت آروم تا ته فرو کرد تو کسم آه و ناله م بلند شده بود .
موهامو پیچید دور دستش و سرمو کشید عقب خیلی وحشیانه و بعد شروع کرد به خوردن گوشم .
تو همین حالت بودیم که موهامو ول کرد . با دو دست کمرمو چسبید و تلمبه زدنش شدیدتر و سریع ترشد.
چند ثانیه ادامه داد بعد کیرشو در اورد و ابشو ریخت رو کمرم منم دوباره همزمان با اون ارضا شدم .
آروم منو بوسید و بغلم کردم و همونجا تا صبح خوابیدیم .


نوشته: kendji


متن داستان سکسی اولین سکس با دوست پسرم سینا