داستان سکسی آشنایی من و سارا همسرم از سایت داستان سکسی خفن ایرانی

متن داستان سکسی آشنایی من و سارا همسرم

سلام عرض ادب خدمت دوستان عزیز
داستانی که میخوام تعریف کنم کاملا واقعیه.
اسمم حسام، 26 سالم بود، یک همسایه ای داشتیم که از اول خانواده هامون با هم رفت آمد داشتن، مرضیه خانوم(اسم همسایمون) دوتا پسر داشت و یک دختر، مرضیه خانوم شوهرش تو یک حادثه تصادف از دست داده بود و کسیم نداشت تو شهر ما فقط خانواده ما بود که باهاشون رفت آمد داشتن دیگه شده بودن جزئی از خانوادمون، منو دختر مرضیه خانوم هم سن هم بودیم اسمش سارا بود و دختر خیلی خوبی بود، نزدیک عید نوروز بود پدرم یک برنامه مسافرت چیده بود قرار بود بریم سمت ارومیه همه قبول کردیم، مادرم گفت مرضیه خانوم و بچه هاشم ببریم گناه دارن، بابام یکم من من کرد و آخر قبول کرد. روز اول فروردین ما حرکت کردیم رسیدیم بابلسر یک ویلا گرفتیم چند روزی اونجا موندیم. شب شد موقع شام و همه دور هم شام خوردیم و کلی خندیدیم حرف زدیم و غیره… همه رفتن خوابیدن و من تو پذیرایی نشسته بودم سرم تو گوشیم بود ددیدم سارا اومد کنارم نشست گفت خوابت نمیاد گفتم نه چطور ‌‌‌‌؟ گفت میای باهم بریم لب ساحل یکم قدم بزنیم تنها میترسم برم منم که از همه جا بی‌خبر گفتم باشه بریم رفتیم لب ساحل بعد کلی قدم زدن یکدونه قایق شکسته چند قدم باهامون فاصله داشت گفت بریم اونجا بشینیم گفتم باشه بریم بعد شروع کرد کلی حرف زدن دیدم دستمو گرفت تو بغلش داشت گریه میکرد گفتم چی شده سارا چرا گریه میکنی شروع کرد داستانشو تعریف کردن و فهمیدم دوست پسرش بهش خیانت کرده و اینم فهمیده ولش کرده یکم دلداری دادمش و سرشو گذاشت رو شونم یک دستشم رو سینم گذاشت گفت یک چیزی بهت بگم قبول میکنی گفتم تا چی باشه گفت باید قبول کنی گفتم حالا بگو ببینم چی میخوای بگی بهم گفت میخوام با تو باشم از بچگی با تو بزرک شدم و خوب میشناسمت خیلی دوست دارم چند میخواستم بهت بگم ولی روم نمیشد یکم جا خوردم بعد دستمو همینجور که گرفت پرسید توام دوستم داری میخوای باهم باشیم؟ گفتم دوست دارم نه به خاطر اینکه بخوام باهات باشم چون مثل خواهرمی برام ولی اگه فکر میکنی من لیاقت تورو دارم باشه قبول ولی کسی چیزی نباید بفهمه گفت ا ره داری گفتم پس مشکلی نیست. جملم که تموم شد لبشو گذاشت رو لبم محکم بغلم کرد. همینجور که لب می‌گرفت دیدم خیلی بدنش داغ شد شروع کرد به حرفای قشنگ زدن منم داشتم گرم میشدم که یهو دیدم دستش آروم رفت رو کیرم از رو لباس داشت میمالیدش گفت چقدر بزرگه کیرت میشه درش بیاری ببینم که خودش سریع درش آورد یکم مالیدش و شروع کرد خوردن گفتم سارا اینجا جاش نیست گفت اشکال نداره و لخت شد اینم بگم دوست پسرش پردشو زده بود، اومد کی مو با دستش گرفت که بکنه تو کسش گفتم صبر کن مگه پرده نداری گفت نه بکن راحت باش دیگه اولین سکس منو سارا اونجا شکل گرفت و هنوز که هنوز باهمین الان دو ساله که باهم زندگی می‌کنیم و یکبارم هم نشده اشکشو در بیارم خیلی دوسش دارم و احتمال زیاد هم باهاش ازدواج کنم الانم این داستان نوشتم با رضایت خودش نوشتم و باورش با شما دوستان عزیزم هست و لطف کنید فوش ندین متشکر
حسام عاشقتونم.

نوشته: حسام

دانلود جدیدترین و شوتناک ترین رمان و داستان های سکسی همسر, دختر همسایه از سایت سکسی خفن ایران 69